X
تبلیغات
نوشته های علمی ، سیاسی ، تاریخی و اشعار

نوشته های علمی ، سیاسی ، تاریخی و اشعار

درباره افغانستا ن وجهان

خصومت نژادی قسمت چهارم

 

سید احمد شاه دولتی فاریابی

خصومت نژادی وزبانی مانع واقعبینی تاریخی است

(قسمت چهارم)

محترم بغلانی نوشته اند :( قبایل زرد پوست صحرانشین«آلتای اورال»ازشرق به قلمرو سامانیان «خراسان»پیهم هجوم می آوردند سرانجام بعد اززمان طولانی سلسلۀ سامانیان را برانداختند و به قدرت رسیده وارد تاریخ شدند ودرماوراالنهر و دیگرشهر های خراسان به سرعت ساکن گردیده درفرهنگ مردمان بومی آمیخته و دیگرگونی یافتند و دوام داربا امیرنشینهای مستقل حکمرانی نمودند اما همۀ امیران و شاهان درقلمرو خود زبان فارسی دری را که زبان رایج مکاتب ، مدرسه ، شهرها ، بازار و ادارۀ دولت سامانی بود آنرا بسیارخوب پاسداری و دررشد آن خدمت کرده اند چنانچه در دوران زمامداری آنها زبان فارسی دری درسرتاسر آسیای مرکزی و قسمت اراضی قفقاز تاهند وستان و آسیای صغیر زبان آموزش علم و ادب و فرهنگ در مدرسه مکتب و اداره وسیاست در دولت و داد وستد درشهر و بازار رایج بوده است ، درچنین جو مساعد بسا شخصیت های کم نظیرفرهنگی تورکتبار پارسی گو وعارف روئیده است ، غنای این زبان توانای رقابت با زبان های مهاجمین ومنطقه را دارد اما با تاسف تحت تاثیراوضاع بی ثبات کنونی و ترفند های سیاسی قبیله سالاران ، بعضی ها برخلاف رفتار اسلاف شان تقویۀ زبان ازبیکی«تورکی» و رشد تمایلات پان ترکستی(پان تورکیستی)را با فارسی ستیزی وسیلۀ رسیدن به سیادت میدانند و دراین راستا تلاش میکنند ، البته ارمان تقویۀ زبان اوزبیکی یا ترکی و یا هرزبان دیگر امرانسانی و جایز است اما نه با فارسی ستیزی ، فارسی ستیزی به تقویه و رشد زبان اوزبیکی کمک نمیکند ولی ملیت هائیکه درطول قرن ها با هم جوش خورده زبان ، تاریخ ، فرهنگ ، سرزمین واقتصاد شان مشترک وحتا خون شان آمیخته شده است ، ازهم جدا ساخته درتقابل قرارمیدهند گنا هیست کبیره بزیان اقوام استبدادزده و بسود شوینیزم ، لازم است یادآوری شود که درسده های پسین امیرنشینی های مستقل دریک بخش اراضی خراسان تحت تاثیررقابتهای نژادی ، مذهبی و تهاجمات روسیۀ تزاری با ترکیۀ عثمانی به ترکستان مشهوربوده است).

تمام این نوشتۀ محترم بغلانی که دربین هلالین قرارداده شده ، به استـثـنای سطورکج و استریپ دار مورد تائید من است اما به جملات افترا واتهام آمیز محترم بغلانی دلایل تنویرکنند ه ارایه میگردد تا دراذهان خواننده گان محترم بخصوص جوانان ابهام باقی نماند .

آنچه درمورد سقوط امارت سامانیان درتاریخ قید است به روشنی مبین این واقعیت است که هیچ قومی نه ازآلتای اورال ونه ازمناطق دیگربالای سامانیان هجوم نیاورده بلکه رعایای قلمرو خود سامانیان نسبت نا رضا ئیتی هائی که هرروزگسترش می یافت علیه حکومت سامانیان قیام نمودند که قبلاً دراین با ب به تفصیل ومستند نگارش یافته است بازهم بعنوان تکرار احسن جزئی ازاغتشاشات مردم یاد آوری میگردد مثلاً ده هزارنفردهقانها وپیشه وران برهبری ابوبلال درغوروغرجستان قیام کردند وحتی دربخارا مردم قیام کرده قصرامیرسامانی را به آتـش کشیدند .

این هم قابل یاد دهانی است : درزمانیکه جامعۀ بشری تحت قیودات رنج آورقراربگیرند برای نجات ازچنین ورطه یی متحد میگردند وتحت رهبری دلیرمردان عاقلتر قرار گرفته دست به تحرکات دسته جمعی وقیام ومیزنند که چنین حرکات غضب آلود توده ها ، حکومت های ضعیف را مانند سیلاب مدهش به کام نیستی فرومی برد که نمونه های فراوانی ازچنین قیام ها وسقوط دولت ها درجهان وحتی ایران وافغانستان درتاریخ بچشم میخورد .

اینهم ازلحاظ سیاسی کاملاً روشن است که درسده های گذشته هرگاه حکومت ودولت ضعیف که ازقلمروخود نمیتوانست دفاع بکند ویا نمیتوانست رعایای خودرا راضی نگهدارد مخالفین داخلی حکومت با مهاجمین بیرونی همدست گردیده اورا بنام حکومت ناکاره وضعیف ازقدرت ساقط مینموده اند که نمونه های اینگونه هجوم ها ، قیام ها وسقوط دادن حکومت ها درقاره های دنیا وحتی دراروپا درسده های پیشین وجود دارد بناءً افسوس کردن درمورد سقوط امپراتوری سامانیان وتلویحاً مسئول قلمداد نمودن تورکان آلتائی واورال دراین باب غیرازبرملا کردن بدبینی باطنی به تورکان هیچ مطلب دیگررا افاده نمیکند.

درتاریخ ، ازآریائی وتوریائی بصورت همردیف یکجا تذکراتی بعمل آمده و درمورد کارنامه های آنها مطالبی مفصل برشتۀ تحریر کشیده شده است ، باصرف نظرازاینکه منشأ خانوادۀ آریائی ها کوشانی ها بوده وکوشانی ها خود قبایلی ازتورک ها بوده اند که دربخش اول این نوشته ، در باب آن توضیحات ارایه گردید ،اگرتنها نام آریانی وتوریانی یا آریائی وتوریائی مدنظرگرفته شود نیزصاحبان هردو نام برادروار درآسیا وخراسان زمین زیسته اند که آریائی ها ، خراسانی ها وسامانی ها قبلاً درتاریخ بوده اند نه اینکه توریائی ها یا قبایل ستی ها ، یوچی ها یعنی کوشانی ها پس ازایشان وارد تاریخ شده باشند ، نظربه اسناد تاریخی قبایل تورک بنام های مختلف درعرصه وصحنۀ جغرافیائی زمان درجهان بخصوص درآسیا وجود داشته اند که ازان نمیتوان با جملات بد بینانه مثل(پیدایش عنصرتورک ، مهاجمین آلتای اورال با برانداختن سلسلۀ سامانیان وارد تاریخ شدند ) گفتن ها چشم پوشی کرد .

تاریخ نشان میدهد که سامانی ها ازسال892 میلادی به بعد رویکارآمده دولت مستقل تشکیل داده اند اما درسده های پیشین درکجاها زنده گی میکرده اند وبکدام طایفه وقبیله منسوب بودند معلومات کافی درتواریخ بچشم نمیخورد ولی طوایف مختلف تورک ها وسایرین که درحوزۀ تمدنی جهان شامل بوده اند سه هزار سال قبل ازمیلاد را نشان میدهد که درآسیا به اهلی کردن حیوانات وحبوبات وتحت کنترول قرار دادن زراعت وزمین های قابل کشت مصروف بوده اند وحتی اسناد باستان شناسی اززنده گی انسانها با گله های حیوانات اهلی شان درسرزمین بخدی وبلخ باستان دربیست هزارسال پیش حکایه دارد که هنوزمشخص نیست که این آدم های خاک شده ، اسلاف کدام قبیلۀ روی زمین بوده اند .

جملۀ « ... درفرهنگ مردمان بومی آمیخته ودیگرگونی یافتند » نیز که درنوشتۀ محترم بغلانی آمده است قابل تائید نیست زیرا درگذشته ها هرنیروی مسلط که به اتکای توان قومی به قدرت رسیده حکمرانی مینمود تمام اتباع تحت فرمانش را تابع ارادۀ خود ساخته وآنچه بنام کلتور وفرهنگ داشت آنرا به اتباع خود تحمیل میکرد که فراوان مطالبی دراین موارد درلا به لای تاریخ وجود دارد اما تورک ها که برسامانیان درسال962میلادی غلبه یافته اند دارای کلتورعالیتروپیشرفته ترمنحصر به خود وآسیای مرکزی وخراسان زمین بوده اند که سامانیان نیزشامل همین فرهنگ و کلتورخراسان زمین محسوب میشوند بناءً گفتارمحترم بغلانی ابرازخوشبینی عاشقانه به سامانیان وابراز ناخوشبیینی وبدبینی به تگین شاهان است که بجای سامانیان به قدرت رسیدند

محترم بغلانی با وجود داشتن نظریات خاص خود علیه تگین شاهان و تورک ها ، درباب انتخاب زبان فارسی بحیث زبان مشترک ، تقویت ادبیات وزبان فارسی وگسترش آن درقلمرو امپراتوری خویش صادقانه اعتراف نموده اند اما بخاطرمخدوش کردن این خدمات عامه پسند تگین شاهان وتورکان گفته اند(غنای این زبان توانای رقابت با زبانهای مهاجمین ومنطقه را دارد) به دانشمندان واهل مطالعه روشن است که زبان بحیث افزارتفاهم بین حاکم ومحکوم ودرمجموع بین مردمان مورد استفاده قرار میگیرد ، تورک ها وتگین شاهان درزمان تاسیس امپراتوری شان زبان خاص خودرا داشتند که دارای مفاهیم وسیعتراز زبان فارسی همان دوران بود طبق فارمول زبان شناسی واژه ها واصطلات هرزبانی که معادل آن درزبان دیگر وجود نداشته باشد علایم غنی بودن آن زبان است صدها واژۀ اوزبیکی وتورکی وجود دارد که معادل آن درفارسی وزبان های دیگردرحوزۀ متکلمان فارسی و دری وجود ندارد مثل (ساغیندیم ، سیلکلـلب کیل وامثال آن ) با انهم درپیش گرفتن راه تقویۀ زبان فارسی وترویج آن بحیث زبان مشترک ورسمیت بخشیدن آن درتمام قلمرو امپراتوری تگین شاهان ازطرف سلطان محمود غزنوی ابن سیویک تگین غیر قابل انکار است که غنی بودن وتوان رقابت داشتن فارسی با زبان حاکمان وامپراتوران محسوب نمیشود بلکه بیانگرعدم بدبینی تورک ها و امپراتوران شان به زبان فارسی وعلاقۀ آنها به تنوع فرهنگی وزبانی وهمدلی با رعایای شان بشمارمیرود ورنه میتوانستند مانند سایر امپراتوران دنیا ، زبان وکلتور خودرا براتباع خود تحمیل تمایند چنانچه عرب های اموی زبان خودرا بر مسلمانان درقلمروشان ( سرزمین های امروزین افغانستان ، ایران، اسیای میانه وغیره ) تحمیل نمودند واگرزبان فارسی توان رقابت با زبان منطقه را داشت چرا زیرتاثیر زبان عرب قرار گرفت وازرسمیت بازافتاد .

محترم بغلانی اخلاف امپراتوران تورک درخراسان (افغانستان امروزی) را متهم به داشتن تمایلات پان تورکیستی وفارسی ستیزی نموده اند که برای ابهام زدائی وازدیاد معلومات علاقمندان دراین مورد یک توضیح کوتاه لازم است ارایه گردد : اخلاف تورکان افغانستان که نسلی ازسلالۀ اسلاف تورک اند هیچگاه علاقه نشان نداده اند که علیه زبان های اقوام مختلف ساکن در افغانستان تأسف نشان بدهند دانشمندان وپیشگا مان تورکان معاصر افغانستان مانند اسلاف شان به تنوع فرهنگی علاقمند اند وبرای احیای زبان وفرهنگ خود مطابق به احکام مندرج درقانون اساسی تلاش مینمایند چنانچه تعداد کثیری ازتورک زبانهای افغانستان که افتخارعضویت فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان را دارند خلاف ادعای محترم بغلانی کوچکترین حرکت فارسی ستیزی ازخود نشان نداده اند اما تورکان افغانستان با هرکسی متعلق به هرقوم وزبانی که باشد با قضایای ملی با غرورفاشیستی برخورد نموده برتری طلبی ملیتی را مطرح بسازد با آن مقابله خواهند نمود زیرا تورکان افغانستان خواهان متساوی الحقوق بودن تمام اقوام ساکن درافغانستان هستند وبرای تحقق این آرمان دموکراتیک مبارزه مینمایند و احیای زبان وفرهنگ اوزبیک ها وسایر اقوام را درهمین چوکات میلطبند واین نه پان توکیزم است نه فارسی ستیزی ونه چیز دیگر، بلکه طرح دموکراتیک درمورد تامین عدالت اجتماعی ومتساوی الحقوق بودن کلیه ساکنین افغانستان است که تمام این مطالب درمرام نامۀ فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان نیز صراحت یافته است .

برای ازدیاد معلومات علاقمندان فشرده مطالبی دربارۀ اصطلا ح (سه پان)ارایه میگردد تا منشأ پان تورکیزم عیان شود:

اصطلاح سیاسی پان تورکیزم درسال 1948 پس ازانتشاراعلامیۀ جهانی حقوق بشرازطرف ملل متحد ، توسط حکومت جبارفارس که بجزازخاندان سلطنتی ودرباریان وفادار به رژیم را مستحق هیچگونه آزادی نمیدانست به آذری ها وسایراقوام تورک زبان وتورک نژاد که درفارس میزیستند و تقاضا داشتند که رژیم ، طبق مواد مندرج دراعلامیۀ حقوق بشر، زبان آذری وتورک ها را برسمیت بشناسد واجازۀ نشرکتاب وروزنامه را به زبان آذری وتورک بدهد که رژیم شاهی فارس (ایران) ازترس اینکه برسمیت شناخته شدن زبان آذری وتورک باعث بمیان آمدن موجی ازآزادی خواهان اقوام دیگر(مثل عرب ها ، کوردها ، بلوچ ها ...) درفارس خواهد شد به تقاضای آذری ها جواب مثبت نداد ، رژیم شاهی فارس با همان شیوه وشگرد خاص دورۀ استعمارقبل ازجنک دوم جهانی میخواست حکومت متمرکزی را حفظ وتمام قدرت را درقبضۀ خود داشته باشد وهرگونه آزادی خواهی درعرصۀ فرهنگ ،زبان ومهیا نمودن شرایط برابری حقوق اقوام ساکن درقلمرو خود را به نفع خویش وخاندان سلطنتی نمیدید ازاین سبب بخاطر زمینه سازی برای سرکوب متقاضیان آزادی زبان وفرهنگ اصطلاح (پان تورکیزم) را دربرابرآنها بکاربرده آذری ها وتورکان فارس را متهم به جدائی طلبی نموده آوای آنهارا درگلو خفه کرد با آنهم تا جائیکه تاریخ معاصر نشان میدهد پیشگامان آذری وتورک ها مبارزه برای آزادی زبان وفرهنگ خودرا تداوم بخشیدند .

دران مقطع زمانی که جهان به دو قطب متضاد و پیرو دو اندیشۀ آشتی ناپذیر(امپریالیزم وسوسیالیزم) منقسم گردیده بود که هریک از این دو قدرت جهانی تلاش داشتند راه نفوذ طرف مقابل را درقلمرو اداری ارضی کشورهای اقمارشان که ساحۀ نفوذی خویش می انگاشتند برای حریف وطرفداران وی منسدد نگهدارند و درعین حال آشکار وپنهان سعی مینمودند که ازهرگونه جنبش آزادی خواهی قلمرو همدیگربه نفع خود استفاده نمایند( واین بازی سطرنج ادامه داشت) .

درافغانستان نیز دران سال ها با کنارگذاشتن هاشم خان صدراعظم تام الاختیار، شاه محمد خان برادرش را بر کرسی صدارت نشاندند که بحیث وزیرحربیه(وزیردفاع) کارمیکرد ، دران وقت ازطرف صدراعظم جدید اکت های دموکراتیک صورت گرفت بقایای جوانان بیدار(ویش زلمیان) مجدداً فعال گشته حتی بعضی شان مستقیماً به انتخابات ولسی جرگه شرکت نمودند ودرمورد بیعدالتی درحوزه های انتخاباتی دست به تظاهرات مسالمت آمیززدند اما بزودی این اکت های دراماتیک رژیم شاهی رنگ باخت اوضاع عمومی به روال قبلی استبدادی برگشت .

افغانستان که خودرا یک دولت مستقل وبیطرف میدانست ومقامات رژیم تلاش داشتند موازنه را درمورد رابطه های سیاسی ، اقتصادی ونظامی با شوروی که دررأس اردوگاه سوسیالزم قرارداشت وبا امریکا که در رأس اردوگاه امپریالیزم بود حفظ نماید هرباری که افغانستان برای تقویۀ اردوی خود به وسایط نظامی و جنگ افزاراحساس نیازمینمود به شواهد تاریخ ، حکومت افغانستان اول به امریکا ومتحدین وی مراجعه میکرد وزمانیکه شرایط خرید وسایط نظامی وجنگ افزارازامریکا ومتحدانش را ملاحظه مینمود آنرا نامناسب پنداشته به شوروی ومتحدان وی روی می آورد که بار ها وسایط وجنگ افزارهای نظامی را به مراتب ارزان تر وبا شرایط سهلترازآنها بدست آورده است درتحت چنین شرایطی نیز گا ه گاهی برای خورسند نگهداشتن امریکا وغرب خواست آنهارا درافغانستا عملی میساخت چنانچه پس ازانفاذ قانون اساسی افغانستان در(1343ش) که فعالیت های سیاسی درکشورآغازگردید گفته میشد پادشاه دریک سفررسمی به اروپا متحد اصلی امریکا ، پیشنهاداتی را ازبعضی مراجع پذیرفته است که یکی ازانها هسته گذاری پان تورکیزم درکابل است ، رژیم بعضی ازافراد با نفوذ تورکان افغانستان را به کمک والی ها که دست نشانده های رژیم محسوب میشدند بصورت سری بنام شرفیابی بحضوراعلی حضرت معظم همایونی ازولایات دعوت نموده به کابل اعزام نموده بودند که پس ازبازگشت ازکابل ، بزرگان تورک ها بعضاً به افتخارگفته بودند که اعلیحضرت لطف کرد وگفت (اگرهرکسی که ازشما ویا قوم شما که خواسته باشند به کشورهای آسیای میانه بروند اجازۀ رفتن داده میشود حالا دموکراسی است قید وقیود وجود ندارد...) و بطرف شوروی نیزقبولانده بود که رفت وآمد بین مردم شمال افغانستان به آسیای میانه به مفاد هردو طرف است .

دران زمان امپریالیزم تلاش داشت به تقویۀ جنبش آزادی خواهی و با درخدمت گرفتن رهبران و افراد موثراینگونه جنبشها مساوات طلبی را بصفت افزار موثر، درموردانتقال مفکوره های آزادی خواهی توسط آزادی خواهان فارس به آذربایجان شوروی ، گرجستان ،اوسیتیا ، داغستان ،یاقوتیستان ، باشقرستان ، تاتارستان ، و توسط تورک های افغانستان به قزاقستان ، قیرغزستان ؛ اوزبیکستان وتاجیکستان منتقل نموده وآنراتقویه نماید و ازمقولۀ سیاسی(ازدرون منفجرکردن) استفاده نموده شیرازۀ انضباط موجود درادارۀ عامه درشوروی را بگسلاند وازدامن زدن جنبش آزادی خواهی ومساوات طلبی تورک های قلمرو شوروی وحتی چین به نفع خود بهره برداری کند این موضوع درسال 1949میلادی که اروپای غربی وامریکا پیمان نظامی( ناتو) را برای مقابله با حملات احتمالی نیروی نظامی (وارسا) که بعد ازجنگ اول جهانی درسال 1919میلادی تحت رهبری مسکو تاسیس گردیده و کشورهای سوسیالیستی متحد با شوروی درا ن عضویت داشتند بحیث یک گزینۀ خوب برای وارد کردن رخنه درحصارامنیتی ونفوذی شوروی تلقی گردیده بود ، زمانیکه درسال 1952تورکیه با کسب عضویت درچوکات ناتو قرارگرفت این گزینه شکل تازه وجدی بخوود گرفت ، وقتی جمال ناصردرسال 1953میلادی زمام امورمصر را با سمتگیری سوسیالیستی بدست گرفت متحد ساختن کشورهای عربی حوزۀ خلیج فارس ومد یترانه را بنام اتحادیۀ عرب (لیگ عربی)طرح کرد ، پادشاه عربستان سعودی که درخط مخالف جمال ناصر قرار داشت لیگ کشورهای اسلامی عرب را پیش کشید که سرانجام پس ازبه قدرت رسیدن انورالسادات بجای ناصر فقید درمصر، که درمشی مخالف وی قرار داشت به حمایت او ، لیگ اسلامی کشورهای عربی بنام (پان اسلامیزم) درمطبوعات ورسانه ها راه یافت که خصوصیت کاملاً ضد کمو نیستی داشت وبعضی ها اتحادیۀ کشورهای عربی را ازلحاظ سیاسی و ناسیونالیزم( پان عربیزم ) مسمی نمودند که این (پان تورکیزم ، پان عربیزم ، پان اسلامیزم) بعد ازاواخردهۀ 1950 بنام (سه پان) نیز یاد شده است .

چنانچه قبلاً یاد آوری شد اصطلاح پان تورکیزم یک نام اتهامی بود که ازطرف رژیم شاهی فارس که هنوز بنام ایران مسمی نگردیده بود به مبارزان آذری وتورک های متحد آن که برای رسمیت بخشیدن زبان خود مبارزه مینمودند گذاشته شد شوروی جنبش های آزادی خواهی را تشویق مینمود تا برای رسیدن به آرمان شان سازمانهای سیاسی ایجاد نمایند وهواداران اندیشۀ خودرا بسیج بکنند که منظورش تاسیس سازمان های سیاسی موافق با طرح های مارکسیستی ومبارزۀ طبقاتی بود تا مردم را بسوی آرمان کمونیزم سوق بدهند وحکومت های وابسته به امپریالیزم را به گورستان تاریخ بسپارند ، متهم به پان تورکیزم نمودن تورک های ایران هنوزهم زمزمه میشود ، محسن کوردی درهمین تازه گی ها درایران ضمن توضیح انتقاد آمیزازفعالیت سیاسی تورک های ایران آنهارا پان تورکیست خطاب نموده است ، ازهمچو نوشته ها مستفاد میگردد که عاشقان فارس(ایران) هنوزهم مساوات وعدالت خواهان تورک ها را درایران زمین پان تورکیست مینامند خداکند که محترم بشیربغلانی با تقلید ازایشان ویا با زیر تاثیر قرارگرفتن گفتار ایرانی ها ، تورکان افغانستان را( متمایل به پان تورکیزم) نگفته باشند .

( پرولتاریای جهان متحد شوید) همان شعارمانیفیست کمونیست بود که درسال 1848میلادی ازطرف مارکس و انگلس انتشاریافته بصفت شعارعمومی تمام مارکسیست های دنیا قرارداشت که مقابل آن شعارپان اسلامیزم قرارگرفت که اتحاد وهمبستگی تمام مسلمان های جهان را میطلبید ، شعارپان عربیزم خواستاراتحاد کامل تمام کشورهای عربی بود ، اما پان تورکیزم که یک نام اتهامی به تورک های فارس ازطرف رژیم سلطنتی آن گذاشته شده بود هیچگاهی (تمام تورک های جهان متحد شوید) را شعارنداده است ودراین عرصه فعالیت نکرده است ، یک مارکسیست ایرانی بنام (تقی ارانی) که بعضی ها اورا منسوب به حزب تودۀ ایران میدانند درگذشته ها ، درنتیجۀ تبلیغات ایدیولوژی مارکسیستی دربین همقطاران خود شهرت یافته بود مبارزه برای آزادی زبان وفرهنگ را عمل ارتجاعی میگفت که شاید او مانند پیروان ایدیو لوژی مارکسیزم همه چیزرا درچوکات مبارزۀ طبقاتی مطالعه مینمود ، دران زمان سازمانی بنام (فرقۀ دموکرات آذربایجان) درایران زمین پرآوازه گردیده بود که مخفیانه فعالیت میکرد وحتی نشرات سیاسی به زبان آذری تورکی با نشرات فارسی حزب تودۀ ایران به افغانستان نیزمیرسید که شعارهایش مختص به همبستگی تورک های داخل ایران خلاصه میگشت و دست یافتن به آزادی زبان وفرهنگ وحقوق سیاسی ومدنی درمحورخواسته هایش متبلوربود ، سازمان فرقۀ دموکرات آذربایجان زمانیکه ازطرف «ساواک» شبکۀ جاسوسی رژیم ایران کشف و اعضای آن ، طرف پیگرد وسرکوب قرار گرفت تعدادی ازاعضای آن به قلمرو شوروی خودرا رسانده بودند تا مصون بمانند اما مقامات شوروی به آنها اعتماد نکرده و شاید فکرمینمود ند که (اینها بنام اعضای فرقۀ دموکرات آذربایجان ) جواسیس گماشته شدۀ «ساواک ایران » به هدایت امپریالیزم شاید باشند که امراض آزادی طلبی را درنهاد تورکان قلمروشوروی تقویه و درد سرمقامات شوروی را افزایش خواهند داد بناءً آنهارا دوباره بسوی ایران رد مرزکرده بود، آنها احتمالاً نتوانسته بودند ثابت نمایند که به سازمان دموکرات فرقۀ آذربایجان عضویت دارند....)

سیرمراحل تاریخی درمورد هویت یابی وهویت سازی (فارس، مصر ، تورکیه ، افغانستان) نشان میدهد که درآغازقرن بیستم بخصوص قبل ازجنگ اول جهانی(1914-- 1918م) بسیاری ازکشورها ازجمله کشورهای فارس ، تورکیه ، مصر ، افغانستان باپیروی ازایدیولوژی مسلط آن زمان درپی احیای ملی گرائی بودند که درارتباط با مسئلۀ پان تورکیزم درفارس وترکیه مختصرمعلوماتی ارایه میگردد :

درتورکیه اندیشۀ (مصطفی کمال آته تورک) که بعضی ها اندیشۀ اورا کمالیزم نیز نوشته اند تاثیراتی درافکارعمومی داشت که درآرزوی بوجود آوردن دولتی درتورکیه بودند که ذهن وزبان شان با تارورسن مذهبی بسته نباشد زیرا ازعملکرد امپراتوری تورک های عثمانی که تحت شعاراسلامی وحکم قرآنی (انم المؤ منون اخوت) پیش میرفتند ونسبت همزبانی وهم نژادی به همدلی ارزش قایل بودند وآنرا بهترین وسیله برای حفظ وحدت کامل بین مسلمانها که متعلق به اقوام وزبان مختلف بودند میدانستند ولی روشنفکرانی مثل (ضیا گلاب ودیگران) که مادی اندیش بودند حتی به گفته های سعدی (رزق مقصودیست وقت آن معین کرده اند +بیش ازان وپیش ازان حاصل نمیگرد به جهد)اعتراض داشتند وآنرا دعوت به انحطاط گرائی ومغایرآیت (لیس لل انسان الا ما سعی) وانمود میکردند وپیشوایان تصوف رانیزمخفیانه مورد انتقاد قرارمیدادند و آنهارا متهم مینمودند که مردم را ازتلاش برای پیشرفت دلسرد مینمایند و دنیا را هیچ وپوچ وانمود میسازند ، مبارزۀ ناسیو نالیستی برای اتحاد وهمبستگی مقابل تبلیغات روحانیون یکتا پرستان ( مسیحیان ومسلمانان) قرارداشت که طبق(مقولۀ کل جدیدً لذیذً) گرایش به اندیشۀ ناسیونا لیستی که تازه بود درتورکیه وسایر کشورها روزافزون بود زمانیکه مصطفی کمال آته تورک درتورکیه به قدرت رسید دولت غیرمذهبی (سیکولار) تشکیل داد وفرمان صادرنمود که روحانیون وپیشوایان اسلام به امور سیاسی ودولتی حق مداخله را ندارند واگرتمایل به سیاست و امور دولتی داشته باشند لباس روحانیت را کناربگذارند وطرح هائی را برای انجام انقلاب فرهنگی طرح نمود که طبق این طرح الفبای عربی را به الفبای لاتین تغیرداد تا نسل جوان تورکیه ازخواندن کتب مذهبی وتصوفی که از آغازظهوراسلام تا انقلاب سیکولارها درکتابخانه ها انباشته شده بود به مروردورشوند و با حفظ مسلمانی شان راه ترقی وپیشرفت را درپیش بگیرند ،

نهاد معتبرازدانشمندان را بوجود آورد که آنها وظیفه داشتند واژه های وارداتی اززبان عربی وخارجی را که وارد زبان تورکی شده وقابل هضم به زبانی تورکی نیست آنرا ازادبیات وزبان تورک حذف نمودند ، واژۀ معادل آنرا گنجانیدند و تاریخ تورکیۀ معاصر را با خصوصیات ملزمۀ آن دوباره نویسی و باز سازی کردند ، برای عملی ساختن طرح اصلاحی درمکاتب نساب تعلیمی جدید رویکارنمودند و با استفاده ازشگرد وروش شوروی نهاد های آموزشی زود ثمربرای پرورش کادرهای جوان دست به کارشدند آموزشگاه های فنی وحرفه یی را گسترش دادند ، دراستانبول وانقره دانشگاه ها تاسیس نمودند ، درمحلات و دهات طبق نیاز مندی های شان مکاتب زراعت وحرفه یی تاسیس نموده معلمان و استادان را باروحیۀ میهن پرستی وملت خواهی تربیه وبه کارهای آموزشی فرزندان ساکنین محلات وروستا ها گماشتند که مخالفان تورکیه همین اقدامات انقلابی را نیزپان تورکیزم نام گذاری نموده اند واین یک خصومت تلافی جویانۀ تاریخی است که انگیزۀ آن به دوران حاکمیت تورک ها درفارس میرسد.

بعضی ازنویسنده گان مخالف تورک ها درایران پیشگامان تورکیه را که در نیمۀ اول قرن 19 وبعد ازان تا آغازجنگ اول جهانی (1914م) تمام تورک های آسیای میانه را نیزمیخواستند باهم متحد نموده علیه امپراتوری عثمانی سد مقاومت بوجود آورند و درصورت امکان بجای آن دولت ترقیخواه دورازتصوف تشکیل بدهند بنام (پان تورکیزم) یاد نموده اند که مضحک است زیرا (اصول پان) این است که درمقابل مخالفان مبارزه وبا شخصیت های ملیت خود همکاری نمایند ، مثلاً طبق اصول پان اسلامیزم کشورهای اسلامی نباید باهم دیگربه جنگ بپردازند ، طبق تعامل پان عربیزم نباید کشورهای عربی درمقابل همدیگرقراربگیرند وجنگ نمایند، همچنان پان تورکیست ها نباید با هم نژاد های خود مخالفت نموده به چنگ بپردازند ...

ازاینکه ناسیونال های تورک درمقابل امپراتوری تورک های عثمانی به دلایل بند ماندن آنها درزولانۀ مذهب وتصوف و دورماندن ازتحول طلبی وترقیخواهی به مقابله برخواسته باسرنگون کردن آن ، دولت ایده آل خودرا بنیاد نهاده اند نمیتوان آنها را پان تورکیست خواند، چنانچه به ملاحظه میرسد رضا شاه ایران نیز با پیروی ازایدیولوژی ناسیونا لیستی به متحد ساختن فارسی زبان ها پرداخت وحتی بعضی نویسنده گان افراطی ناسیونالیست ها ی فارس یا ایران امروزی حتی برای هویت زدائی آذری ها قلم فرسانی نموده آنهارا سلالۀ فارسی و پهلوی زبان قلمداد مینمایند و استدلال میکنند که زبان تورکی به آنها درزمان تسلط تورک ها تحمیل گردیده است که با توصل به گفتار نویسنده گان هویت زدای ضد تورک هنوزهم بعضاً درنوشته های عظمت طلب فارسی گوی به ملاحظه میرسد که اگرحرکات انقلابی تورکان دردوران پس ازامپراتوری عثمانی پان تورکیزم محسوب گردد بلا ریب حرکات ناسیو نا لیست های ایران نیز (پان ایرانیزم ویا پان پارسیک) خواهد بود که با الهام ازطرح های انقلابی تورکیۀ تحت رهبری آته تورک نظام آموزشی را درقلمرو خود بازسازی نمود وفعالیت های مذهبی روحانیون ایران را مهارکرد به تاسیس مکتب ومدارس بیشترمطابق به نیازمردم پرداخت ودرتهران برای نخستین بار به تاسیس دانشگاه اقدام نمود و برخلاف گذشته به زنان ودختران آزادی تحصیل وگشت وگذار را داد .

درمورد اینکه : تحت تهاجمات روسیۀ تزاری وتورکیۀ عثمانی امیرنشین های مستقل بنام تورکستان دربخشی از اراضی خراسان بوجود آمد باید گفت : تاریخ نشان میدهد که نام تورکستان قرن ها قبل ازتشکیل امپراتوری روسیۀ تزاری درآسیا وجود داشت که حتی درکتاب انجیل که قدامت آن به دوهزارسال قبل از امروز میرسد سرزمین تورکیۀ امروزی بنام (آسیای صغیر) یاد گردیده است ، زمانیکه منصورآخرین امیرسامانی از دفاع قلمروش عاجزآمده درسال961میلادی ازقدرت کناررفت آلپ تگین سپه سالار امارت سامانی که درغزنی بود با اتخاذ تدابیری مصلحت را دران دید که حکومت مستقلی اعلام نماید زیرا تشخیص کرده بود شخصی که ازخاندان سامانی ظرفیت امارت خراسان را داشته و آنرا مانند گذشته ها به نحو احسن اداره نماید فعلاً به نظرش نرسیده بود بناءً برای حفاظت جان ومال اقوام تورک وسامانی ودیگران که از او حمایت میکردند به تشکیل حکومت مستقل تگین شاهان اقدام نموده بود .

بروایت تاریخ وقتی درسال964م آلپ تگین چشم ازجهان پوشید پسرش ابراهیم تگین برتخت نشست و دو نفرافسران مربوط به قوم تگین یعنی (بولکا تگین ، پری تگین ) یکی بعد ازدیگری به قدرت رسیده تا سال977میلادی برسر قدرت ماندند ، سیویک تگین که مورخین نا آشنا به زبان تورکی و اوزبیکی، آنرا (سبکتگین) نوشته اند ویا با تقلید از ایرانی ها که (نوشته را نبشته ) مینویسند بیدون توجه به مفهوم آن ، آنرا سبکتگین نوشته اند که نادرست است .

سیویک تگین که درسال 977میلادی به قدرت رسیده بود غزنی را مقرخود انتخاب نمود و قلمرو خودرا گسترش داد که از جنوب شرق : کابل ، لغمان ، ننگرهارو پیشاور را تا دریای سیند زیر فرمان گرفت وازشمال بخارا ، تخار وبلخ و توابع آن و ازشمال غرب : هرات ، بست وبلوچستان را به قلمرو خود پیوند داد سیویک تگین زمانی درسال997میلادی حیات را پدرود گفت پسرش سلطان محمود غزنوی که بیست وهفت سال داشت بر اریکه قدرت قرار گرفت و امپراتوری بزرگ را تاسیس نمود که غزنی همچنان بحیث پایتخت ومقر شاهی باقی ماند اگرضرورت افتد برای مطلع شدن ازکارنامه ها وفتوحات وی بایست به تاریخ مراجعه گردد اما بمنظوراثبات وجود نام تورکستان درزمان سامانیا وتگین شاهان جملات آتی از تاریخ نقل میشود : بغرا خان داماد سلطان محمود غزنوی که طی پیغامی ازعزم آمدن خود به دربارغزنی به سلطان محمود اطلاع داده بود ، سلطان محمود به جواب بغرا خان نوشت :(فعلاً ما قصد حمله به سومنات درهند را داریم وقتی ازاین کارفارغ شدیم وشما هم خان تورکستان شدید برای این کار(آمدن به غزنی) برنامه ریزی میکنیم (ص601تاریخ بیهقی) همچنان درهمین صفحه یک عنوان درتاریخ بیهقی به این شرح وجود دارد:

(حکایت اختلاف میان امیرمسعود وبغرا خان و فرستادن ابو صادق تبانی توسط امیر مسعود به کاشغر و طرازبه تورکستان و رفع اختلاف توسط ارسلا خان) .

باید گفته شود که درا ن زمان مناطق کاشغروتوابع آن بنام تورکستا شرقی مسمی بود مرحوم غباردرصفحۀ 56 افغانستان درمسیر تاریخ نوشته است :(تورکستان شرقی دارای تمدن وفرهنگ ، خط و ادب وصنعت فلزکاری ونساجی بوده خط سریانی را درالفبای تورکی قبول کرده بودند ... درتورکستان شرقی وهم درتورکستان غربی موسسات پیشرفته تری تاسیس نموده بودند) همچنان به گواهی تاریخ ازتخاروبلخ تا هرات وتوابع آن بنام تورکستان جنوبی یاد میگردید حتی شمال کوه هندوکش تا رسمی شدت زبان پشتودر1957م درزمان ظاهرشاه نیز تورکستان گفته میشد که بعد ها درباریان متعصب بجای تورکستان (صفحات شمال ، شمت شمال) راجاگزین آن ساخته درمطبوعات راه دادند آنها فکرمیکردند چون نام کشور، افغانستان است اگرسمت شمال مانند گذشته تورکستان گفته شود ازنگاه سایکا لوژی مردم تورکستان با نام افغانستان احساس بیگانگی مینمایند وهمین قسم دلایل غیر منطقی دیگر، تاریخ نشان میدهد که تا تا رستان ، باشقرستان ، یا قوتیستان ، خوارزم وکشورهای آسیای میانه بنام تورکستان شمالی یاد میگردید ، تمام این اسناد تاریخی نشان میدهد که خلاف گفتارمحترم بغلانی نام تورکستان از سده ها وقرون متمادی قبل ازشکل گیری حکومت تزار روسیه وامپرا تورعثمانی درتاریخ وجود داشته است --

 

 

+ نوشته شده در  2008/9/20ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط جهان بین  | 

خصومت نژادی .....قسمت سوم

سید احمدشاه دولتی فاریابی

خصومت نژادی وزبانی مانع واقع بینی تاریخی است

(قسمت سوم)

محترم بغلانی نوشته اند:(اگرازخراسان سخن آغازشود مهاجمین و مهاجرینی که بعداً ساکن شده اند ، اخلاف شان بدبین وآشفته میشوند بخصوص آنهائی که این سرزمین اخیراً به هویت قومی شان سجل شده است کمرنگ وبرافروخته میشوند ، هزیان میگویند وهیچ قوم وملیتی را شریک دراین وطن نمی شمارند وهکذا پذیرش نام تاریخی خراسان را که به هویت هیچ قوم تعلق ندارد ... قبول ندارند، نباید سرزمین مشترک بنام وهویت یک قوم سجل بماند....)

باید اذعان نمود که خراسان قدیم درمالکیت هیچ قوم بخصوص نبوده بلکه سرزمین مشترک تمام ساکنین آسیای میانه ،ماد وفارس وافغانستان امروزی بوده است .

درمورد تغیر نام فارس به (ایران) باید گفت :درسال 1957م رضا پهلوی پاد شاه فارس بخاطرتعویذ نام کشورش بنام(ایران) که به نظراو مبین اخلاف آریائی بودن بود پیشنهادی به موسسۀ ملل متحد ارایه نمود ، ملل متحد با درنظر داشت سوابق تاریخی سرزمین هائی که آریائی ها دران زیست وفعالیت داشته اند ودرحال حاضربا بمیان آمدن جامعۀ قانونمند با حدود جغرافیائی معین به مناطق وکشورهای مختلف تقسیمات گردیده است به رضا پهلوی جواب داد : با سران کشورهائیکه ادعای اخلاف آریائی بودن دارند موضوع را درمیان گذاشته برسرتغیرنام فارس به ایران به توافق برسد ، دران زمان که کشورهای آسیای میانه با پیروی ازایدیولوژی مارکسیستی ولینینستی تحت فرمان اتحادشوروی قرار داشت که وابستگی به سرزمین و اسلاف و نژاد را مغایراصول مارکسیزم میدانست ، هند وپاکستان نیزنام مشخص دلپذیرملت خود را داشت وتنها درباریان افغانستان ونویسده های درباری برای تثبیت هویت وقدامت تاریخی زیست شان دراین سرزمین اکت های آریائی بودن را مینمودند که رضاشاه به مقامات منیع مربوط سلطنت افغانستان نامه نوشت ودرمورد تغیر نام فارس به ایران موافقه خواست ، رژیم شاهی بیدون درنظر داشت پسمنظرتاریخی این موافقه ، جواب مثبت ارایه نمود ورضا شاه را خورسند ساخت که بعداً نام فارس به نام (ایران) مسمی گردید ، ایران که اکنون رسماً میراث خورمادی ومعنوی اسلاف آریائی ها شده بود طی پلان های توسعۀ فرهنگی وادبی تمام شخصیت های علمی وفرهنگی راکه درسرزمین آریائی ، بخدی وخراسان وافغانستان امروزی بوده اند بنام ایران ثبت نمود که حتی سید جمال الدین افغان اسعد آبادی ، مولانا جلال الدین بلخی ، ابن سینای بلخی ، ذردشت متولد بلخ وده ها شخصیت علمی ودانشمندان افغانستان ،تاجیکستان ، آذربایجان وحتی آنهائی که تورک تبار ویا تاجیک تباربوده درقلمرو پاکستان وهند حیات بسر می برده اند درجمع خود گرفتند وبه آن ایرانی نام گذاشتند(آنهارا ایرانی قلمداد نمودند) و ازان به بعد حتی مسایل تاریخی را که درزمانه ها وقرون گذشته اتفاق افتاده به ماد و فارس تعلق داشته است بنام ایران ثبت کرده اند که این روش ازلحاظ تارخ نویسی نادرست است.

سرزمین موجودۀ افغانستان امروزی نیزبنام خراسان مسمی بوده است که به قولی درسال1747میلادی درآغازپادشاهی احمدخان ابدالی فرقه مشرنادرافشارتورک تباربنام افغانستان تعویض گردیده وبه قولی درزمان امیرعبدالرحمن خان نام خراسان این کشوربه افغانستان تغیرداده شده است با آنهم تازمان به قدرت رسیدن نادرخان وپسرش زبان فارسی زبان مشترک بین تمام اقوان افغانستان بوده است اما زمانیکه هاشم خان برادرنادرشاه درسال1309(1930م)بحیث صدراعظم تام الاختیاربه کرسی نشست با خصلت های سیطره طلبی نژادی وقومی گام برداشت فرزندان اوزبیک وهزاره را ازشامل شدن درفاکولتۀ حقوق منع کرد ودستور داد که اقوام غیرپشتون درقطعات عسکری به رتبه های بالا، ترفیع داده نشود ورتبۀ (دگروالی)را آخریم معیارومعراج رتبۀ نظامی برای آنها تعین نمود وزمانیکه محمد گل مهمند دران زمان وزیر داخله مقرر گردید برای انکشاف زبان پشتو تلاش های زیادی نمود و نخستین قاموس پشتو بنام (لس زره لغات) درهمین دوره به چاپ رسید ، زمانی که درسال1946شاه محمود خان جای برادرش هاشم خان را گرفت با اکت های دموکراتیک دروازۀ فاکولتۀ حقوق را برای تمام فرزندان پشتون وغیر پشتون بازگذاشت ولیاقت را معیارشامل شدن به آن قرار داد ولی بعد ها درباریان رژیم مطلقۀ شاهی زبان پشتورا درپهلوی زبان فارسی رسمیت داد وتنش های قومی وزبانی ازان دوران تاحال ادامه دارد .

این نکته هم قابل توجه است : اگرچه لبۀ تیزتیغ زبان قلم محترم بغلانی بسوی مشتی ازپشتون های افراطی تمامیت خواه قبیله گرای به نظرمیرسد اما روح نوشته ، تجلی دهندۀ این رمز نیزهست که محترم بغلانی غیرازخود وهمفکران وهم زبانان خویش تمام گروه های قومی ساکن درسرزمین خراسان قدیم (افغانستان امروزی) را مهاجروغیر بومی می انگارند درحالیکه به گواهی تاریخ ، این انگارۀ نادرستی است زیرا سرزمین افغانستان وایران امروزی که شامل حوزۀ تمدنی جهان محسوب گردیده و قدامت آن از دوهزار تا سه هزارسال قبل ازمیلاد به ثبت رسیده است که این عمل سبب شده است تاریخ نویسان بادرنظرداشت سوابق تاریخی و آیندۀ آن پس ازآغازسال میلاد مسیح تا امروز، این سرزمین را دارای قدامت تاریخی پنجهزارسال معرفی نمایند

تاریخ نشان میدهد که درسرزمین افغانستان امروزی درطول سده ها وقرون اقوام وطوایف مختلف درحال حرکت وکوچنده گی وگاهی نظربه آرامی بالنسبه دوامداراوضاع عمومی ، بصورت موقت مسکن گزین گردیده اند که این امر به مرورزمان به مسکن گزینی دایمی شان بدل گردیده است که بیشترین این مسکن گزینان دران دوران ، کشاورزانی بوده اند که درتاریخ بنام(دهگان)تذکاریافته که پس ازاستیلای عرب ، وگسترش زبان عربی درآسیا ،این کلمه به (دهقان) تبدیل گردیده است .

درمورد تغیرنام افغانستان کنونی ازگذشته تا حال مرحوم غبارنوشته است : (آریانا قدیمی ترین نام افغانستان است که ازعهد اویستا (یکهزارسال قبل ازمیلاد) تا قرن پنجم پس ازمیلاد درطول یک ونیم هزارسال بر این مملکت اطلاق میشد ، دراویستا این نام به شکل «ایریانا» ذکرگردیده که درمقابل آن «توریانا»قرار داشت یعنی آریائی های توریانی ماورای جیحون که درحالت بدوی زنده گی داشتند ، همین ایریانا و آریانا ، درمملکت فارس با تغیراندکی بنام ایران قبول شد).

خراسان بعد ازقرن سوم میلادی پیداشد که معنی آن مشرق ، ومطلع آفتاب است ، ازقرن پنجم میلادی تا قرن نوزدهم طی یک ونیم هزارسال نام سرزمینی بود که امروزمملکت افغانستان یاد میشود ، یعنی خراسان مدت یکهزار وپنجصد سال نام سرزمین افغانستان امروزی بوده است ، خراسان درقرن19میلادی جای خودش را به اسم تازه«افغانستان» گذاشته که درقرن دهم کلمۀ«افغان» درمورد قسمتی ازقبایل پشتون کشوردرآثار نویسنده گان اسلامی پدیدار شد اما نام افغانستان برای باراول درقرن13میلادی درمورد قسمتی ازولایات شرقی کشوراطلاق گردید و درقرن14م این اسم مخصوص علاقۀ تخت سلیمان وما حول آن بکارمیرفت اما درقرن16م علاقه های جنوب کابل عنوان «ملک افغان» گرفت ، درقرن18م ازدریای سیند کشمیرو نورستان تا قندهارو ملتان مسکن افغانها خوانده شد ودرقرن نوزدهم میلادی «افغانستان» نام رسمی این کشورشد (ص9 افغانستان درمسیر تاریخ ).

آنچه طرف دلچسپی ما است مشترک بودن زبان فارسی درگذشته تاحال بین ساکنین این سرزمین است که حکام ازهرقوم وقبیلۀ که بوده وبه هرزبان محلی که تکلم میکرده (زبان فارسی) را وسیلۀ افهام وتفهیم دربین خود می انگاشته اند که این زبان فارسی سیر انکشافی خود را درزمان امپراتوری تورکان پیموده است که قلمرو آنها سرزمین افغانستان امروزی ، نیم قارۀ هند ، سرزمین ایران کنونی که بنام ماد وفارس مسمی بود ، آسیای میانه ، تورکستان شرقی را دربرداشت وبه اخلاف همۀ نسل های اسلاف دوران حا کمیت تورک تباران به میراث رسیده است که نویسنده گان ودانشمندان تورکان معاصرافغانستان درهرکجائی که زنده گی داشته اند درپهلوی تلاش برای احیای زبان وفرهنگ بومی شان زبان فارسی را نیزمانند نیاکان شان همیشه پاس داشته اند وهیچگاهی عملاً ویا تلویحاً مصم نبوده اند که زبان اوزبیکی را جاگزین زبان فارسی وسایرزبان ها بسازند .

فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان نیز که درهفدهم ماه می سال روان(2008م) با اجلاس قرولتای با شرکت نماینده های تورکان افغانستان ازپانزده کشورجهان درهالند دایرگردیده رسماً بوجود آمد هیچوقت برای جاگزینی زبان اوزبیکی بجای زبان فارسی وسایرزبانها نه اندیشیده است زیرا شورای رهبری فدراسیون واعضای نکته دان آن نه تنها درراه احیا وانکشاف زبان اوزبیکی وتورکمنی درافغانستان درتلاش اند بلکه طرفدار تنوع فرهنگی وزبانی درکشوربوده دارای علاقۀ فراوان به احیای زبان وفرهنگ سایراقوام نیزهستند ودرمرام نامۀ فدراسیون تورکان افغانستان نیز صراحتاً واشارتاً علیه زبان و فرهنگ سایراقوام کشورسخن بمیان نیامده است .

طرح تغیرنام افغانستان به (خراسان) که محترم بغلانی ازان یاد نموده اند یک مسئلۀ روبنائی وغیرستراتیژیک است که حتی با عملی شدن این طرح نیز تازمانیکه درسیستم ادارۀ دولتی تغیرات ملی ودموکراتیک بوجود نیاید هیچ بهبودی درهیچ ساحه بوجود نمی آید زیرا (تمامیت خواهان) که دربعضی نوشته ها تذکارمی یابد اگردرحال حاضردرکشوریکه نامش افغانستان است حکومت مینمایند درصورت عملی شدن طرح تعویض نام کشور، حکام موجود درکشوری بنام خراسان حکومت خواهند نمود که بعد ازتغیر نام افغانستان به خراسان نیز به اصطلاح (همان خرک وهمان درک ) خواهد بود .

اگررمز و رازی که درطرح تغیرنام افغانستان نهفته باشد ومن ازدرک آن عاجزبوده باشم برای عملی گردیدن این طرح ، همه پرسی وریفرندوم برای معلوم کردن آرای اکثریت که طرفدارنام خراسان اند یا افغانستان ، ضرورت است وارایۀ یک پیشنهاد دراین مورد به شورای امنیت ویا مجمع عموی ملل متحد نیز حتمی است که این دوموضوع طراحان تغیرنام کشوررا درموقعیت خاص سیاسی واجتماعی قرارمیدهد ایجابات این موقعیت خاص ، پیش گرفتن راه (کامپرومایز) با همۀ اقوام حامی این طرح بخصوص تورک تباران کشوراست که درطول تاریخ همیشه نسبت داشتن قرابت های نژادی وشراکت های خونی وده ها مشترکات منطقوی(اقتصادی ، فرهنگی ، زبانی وغیره) دربرابرحوادث روزگار وزورگوئی ها با تاجیک ها متحد بوده اند ، برخورد های خصومت آمیزبا این متحدین اصلی (تورک تباران ) که یکی ازچهارقوم بزرگردرافغانستان بشمارمیرود وحرکات تک روانه وبلند پروازانه علیه آنها ، طراحان تغیرنام کشوربه خراسان را ، درراه رسیدن به هدف شان مطمئناً یاری نمیرساند.

وبیشتر، آنها به انزوا رانده خواهند شد واگرهمبستگی ها وصمیمیت ها تقویه گردد یقیناً که مخالفان این طرح را زیرفشارگذاشته آنهارا وادار به عقب نشینی خواهد نمود .

به نظرمن بهترآن است که درمورد متساوی الحقوق بودن تمام اقوام افغانستان طرح ستراتیژیک باید پیش کشیده شود که با عملی شدن این طرح ، رسیدن به هدف های دیگرآسان گردد که طرح تغیرسیستم دولتی ازریاست جمهوری متمرکز، به یک سیستم ملی ودموکراتیک برای متساوی الحقوق گردانیدن تمام اقوام کشورمیتواند بحیث هدف ستراتیژیک درنظرگرفته شود که درصورت رسیدن به این هدف ستراتیژیک ، فایق آمدن به تمام اهداف خورد وریزۀ دیگرسهل خواهد شد .

همام طوریکه تیوری سیاسی حکم میکند ریاست جمهوری متمرکزدرکشورهائی که سیطره جوئی قومی ونژادی وجود داشته باشد بسوی دیکتاتوری قومی و اپارتاید رشد میکند ، مردم افغانستان این عمل را درکشورخود بعد ازسال 2004م عملاً بصورت عینی مشاهده نمودند .

محترم بغلانی نوشته اند:( درسر زمین من خراسان لشکرکشی فتوحات اعراب بادیه نشین متعصب واستیلا دوام دارشان واکنش ها ، مقا ومت ها و جان نثاری های مردم را زیاد برانگیخت که میتوان ازجملۀ آن ازجنبش آزادی خواهی ابومسلم خراسانی ، استاد سیس ، بادغیسی وجرشیش سیستانی را دربرابرخلفای اموی وعباسی مثال داد که بعداً یعقوب لیس صفارآنرا به ثمر رسانید) .

برای ابهام زدائی وشرح مشخصات این جنگها وقیام ها ، مختصرمطالبی ارایه میگردد : حضرت محمد پیامبراسلام درسن چهل سالگی درسال610میلادی دین اسلام را اعلام وبت پرستان را به دین اسلام ویکتا پرستی دعوت نمود که بعدازفعالیت بیشتراز دو دهه در راه توسعه وگسترش دین اسلام با یارانش تلاش نمو ودرسال633م به رحمت ایزدی پیوست که احکام قرآن واحادیث نبوی بحیث رهنمود کاروفعالیت های خلفای راشدین قرار گرفت که نقش(حضرت ابوبگرصدیق ،حضرت عمر، حضرت عثمان ، حضرت علی) برجسته بود اما درسال661م اموی هاکه خصلت نژاد پرستی داشتند رویکارآمدند .

مرحوم غبارنوشته است :( دردوران خلفای راشدین (قبل ازمعاویه) درافغانستان (سرزمین خراسان قدیم) هفده حکومت محلی وجود داشت که همۀ شان خودرا شاه مینامیدند درحالیکه کابل شاهان ملقب به رتبیل شاهان و تگین شاهان تخارستان مناطق متعلقۀ خودرا توسط 30خان نشین کوچکتراداره میکردند (ص66 افغانستان درمسیرتاریخ) .

بگواهی تاریخ اقوام مختلف ساکن درخراسان زمین یا افغانستان امروزی ، قبل ازظهوراسلام دارای ادیان مختلف بوده اند عرب های مسلمان درسال642م به سرزمین خراسان هجوم آورده اند تا آنها را به دین اسلام دعوت نمایند ، آنهائی که پابند عقاید خود بوده اند مسلمانی راقبول نکرده به جنگ ومقابله با اعراب پرداخته اند اما بعضی ها مسلمان نیز شده بودند ولی دین اسلام عمومیت نیافته بود ، مرحوم غبار نوشته است :(درسال737م یکعده مردم بشمول اعیان وزمین داران بزرگ دربلخ دین اسلام را پذیرفتند..... که اموی ها 44هزارافراد مسلح جنگی داشت «9هزارنفرازبصره -- 7هزارنفرازبکر--4هزارنفرقوم قیس-- ده هزارنفرازقوم ارزد--- 7هزارنفرازکوفه -- 7هزارنفرازآزاد شده ها ازعجم» اموی ها با این لشکردرسه محاذ می جنگید :

اول افغانستان شمالی : درزمان خلفای راشدین مرکزاداری ونظامی افغانستان شمالی درنیشاپوربود ودرزمان اموی ها شهر«مرو»مرکزآن تعین گردید .

دوم افغانستان غربی که مرکزآن شهر زرنج درسیستان بود ( درحال حاضرزرنج مرکزولایت نیمروزاست).

سوم افغانستان جنوبی وشرقی که شامل(بلوچستان وسیند سفلی) میشد مرکزنداشت «تمیم بن زید» حاکم عربی شهرمنصوره رادرغرب سیند اعمارنموده آنرا مرکزقرار داد .

فرماندهی عمومی افغانستان درآن زمان شهرکوفه درعراق بود که بطورمستقیم ازدمشق هدایت میشد(ص72افغانستان درمسیرتاریخ)

دمشق مرکزسیاسی وتجارتی سوریۀ امروزی ، درزمان اموی ها پایتخت امیرمعاویه بود که بخاطرجنگ و دشمنی با امام حسن وحسین وپیروان او درکربلا ، دمشق سوریه را پایتخت خود انتخاب کرد ، حکومت عرب وعجم درشرایط جنگ وفتح آن زمان که با تحمیل قبولی دین وفرهنگ و زبان عرب توام شده بود حتی طبق شعاراسلامی«برادری وبرابری و مسلمان برادرمسلمان»

است نتوانسته بودند این شعار رادرخراسان زمین عملی نمایند که پس ازتسلط اموی ها که خودرا ازقوم ونژاد دیگر برتر میدانستند این نابرابری با افزایش خصومت های قومی ونژادی عمیق ترگردید که میراث شوم برتری طلبی قومی ازاموی های قرن هشتم ، هتلری های نیمۀ اول قرن بیستم به افغانستان به میراث مانده است که حکومت های جبارزمان با پیروی ازاین اندیشۀ سخیف نخواسته اند برای سایر اقوام ساکن دراین خطۀ باستانی حقوق برابربا آنچه به قوم خود و نژاد خود روا میداشتند روابدارند ، تلاش ها برای مهارکردن قدرت مطلقۀ رژیم و طرح متساوی الحقوق گردانیدن تمام اقوام ساکن درکشوربا مبارزات دلیرانۀ پیشگامان جامعۀ آن دوران از زمان امیر حبیب الله خان آغازگردیده وتا حال بیدون رسیدن به نتیجۀ قطعی ادامه دارد وعلت عدم تحقق این طرح متحد نبودن پیشگامان اقوام تحت استبداد درافغانستان ارزیابی میشود بناءً حمله به اسلاف وبد گوئی های خصومت آمیزعلیه آنها به هرمنظوری که باشد ، عمل خورسند کننده برای حلقات خاصی است که سد راه تحقق عدالت ودموکراسی درافغانستان هستند ودرعین حال برهم زنندۀ شیرازۀ همدلی وهمبستگی متحدان اصلی ودایمی این نا عاقبت اندیشانی است که خودرا درگفتار، درصدرمبارزه با نابرابری قرارمیدهند اما کردار وتبلیغات شان نسبت توام بودن با اکت های پان پارسیک وبرخورد های غیردوستانه به متحدین اصلی شان « جامعۀ تورکان افغانستان» افتراق آفرین وفرازندۀ حصاربی اعتمادی است تداوم این روش حساسیت برانگیز باعث افزایش تنش وسوء تفاهمات بیشتردربین گروه های قومی گردیده مبارزه برای تحقق عدالت ودموکراسی به کندی ولنگش مواجه خواهد شد که ماجرا آفرینان بحیث عامل اصلی بطائت این روندشنا خته خواهند گردید که دراین صورت آنها به اصطلاح درزمین سوخته با نیام شکسته قرارخواهند گرفت و گل های آرزوی رسیدن به ارمان شان پرپرخواهد شد .

ابومسلم خراسانی ازاوزبیک های ولایت سرپل : در(ص16حقیقت التواریخ) نوشته شده است :( ابومسلم خراسانی درقریۀ سفیدنج شهر انبارسرپل کنونی درسال99هجری متولد شده ودر18سالگی به دربارعباسیان راه یافت ودریوم چهارشنبه20شعبان137قمری توسط خلیفه منصورعباسی دربغداد کشته شد مرقد او درولسوالی برکی برک ولایت لوگردرمنطقۀ چلوزائی زیارتگاه خاص عام است .

مرحوم غبارنوشته است:(ابومسلم عبدالرحمن درسال720میلادی درقریۀ سفیدنج ازمضافات شهرانبارسرپل کنونی درشما ل افغانستان متولد گردیده وتحصیل کرده بود زبان وادب عرب میدانست که زبانش فصیح وقلبش قوی بود اودر19سالگی درسیاست قدم گذاشت محمد پسر خلیفه عبدالملک تشکیلات سری برضد دولت اموی ساخت ومبلغانی درکشورهای اسلامی فرستاد ، این مبلغان درافغانستان نیزآمد ... ابومسلم درسال741م به کوفه رفت وبا پسرمحمد ملاقات نمود وبه افغانستان برگشت وخودرا امیر طرفدار بنی عباس اعلام کرد ودرسال750م به شهرکوفه داخل شد عبدالله سفاح را ازمخفیگاهش بیرون کشید وبه خلافت اسلامی برداشته شد و درسال752م حاکم عرب اموی را در ماورالنهرکشت ویک دولت بزرگ خراسانی تشکیل داد که دررأس آن خودش قرار داشت (ص77و78 افغانستان درمسیر تاریخ) .

شایان ذکر است که عبدالرحمن نامی است که بعد ازتولدش والدین واقران او به وی گذاشتند لقب ابومسلم توسط اولین خلیفۀ عباسی به اوداده شده است که درآغاز رزم و پیکار با لشکر اموی ها ، لقب وی عبدالرحمن «انباری» بود وبه این لقب شهرت داشت وقتی او قرا رگاه نظامی درمنطقۀ توابع بغداد برقرارنمود این قرار گاه اوبنام «قرارگاه انباری» مسمی شده بود که امروز ولایتی بنام انبار درعراق به آن مسمی است ، پس ازسقوط کامل امارت اموی ها واستقرار خلافت خاندان عباسی که ابومسلم نیزازقدرت وتوانائی خاص برخورداربود وقلمروخراسان تحت فرمانش قرارداشت ، درمرو قرار گاه جدید وقصری برای خود اعمارنمود که پس ازان مدت های مدیدی (مرو )مرکزخراسان محسوب میگردید .

دران دوران درخراسان موضوع تبعیض نژادی وزبانی بین اقوام مختلف ساکن دران طرح نبوده موضوع همدلی بیشتر طرح بوده است که دراشعارمولانا جلال الدین بلخی (همدلی ازهمزبانی بهتر است) انعکاس واقعیت عینی ازهمان زمان ها است که به میراث مانده است .

ازدیدگاه امروز، عبدالرحمن انباری مشهوربه ابومسلم خراسانی یک جوان بچۀ اوزبیک تبارولایت سرپل واقع درجنوب ولایت جوزجان زادگاه فریغون شاه وسلطنتگاه آل فریغون است که ازبتن جامعه ، با احساس درد وغم مردم خراسان زمین برخاسته استعداد وشجاعت خداداد وهمدلی مردم ازاقوام مختلف باوی بودند که زیربیرق سیاهش با ازجان گذشتگی گرد آمدند ودرمقابل امپراتووری قدرتمند وبه ظاهر شکست نا پذیر دولت فاشیست خوی وبرتری طلب اموی ها قیام کرد ، امارت وخلافت اورا سرنگون نموده عباسیان را به قدرت رسانید .

اگرامروزنیز بین اقوام مختلف افغانستان بجای دامن زدن به مخالفت ها ومخاصمت ها اشاعۀ همدلی وصمیمیت تبلیغ گردد وزمینه های همبستگی اقوام فراهم ساخته شود یقیناً که هیچ قدرتی با حمایت ازافکارنادرست نژادگرایانه وسکتاریزم نمیتواند با آن مقابله نماید، اما زمانیکه قلم بدستان کشو رما(افغانستان ) علیه همدیگر با حملات خصم آگین صحنه های تماشائی را برای خورسندی دیگران بیارایند وهمدلی را که درصورت متحد بودن به اهداف میرساند کناربگذارند همیشه رنج وعذاب این ندانم کاری های خودرا خواهند کشید وراه های رسیدن به متساوی الحقوق بودن درافغانستان بسته ودرحال انسداد باقی خواهد ماند

آموزۀ تاریخ خراسان وابومسالم خراسانی این است که زمانی ابومسلم خراسانی با قصی القلبی خلیفه منصورعباسی به قتل رسید درنتیجۀ همین همدلی ها بود که ازطرف هوداران ابومسلم خراسانی برضد خلفای عباسی قیام های متعددی صورت گرفت که قیام سنباد (سیند باد) پیروآئین ذردشتی در759میلادی ، قیام استادسیس بادغیسی«1»(سئیس نیزنوشته شده) ورفیقش حرشیش سیستانی درسال767م ، قیام دهقانهای سیستان(مسلمان +ذردشتی ها) درسال767میلادی برهبری آزرویه ، که باهم ازلحاظ سیاسی وداشتن منافع مشترک متحد شده بودند ، قیام محمد بن شداد درسال775م ، قیام حکیم بن عطا بادغیسی درمرو وقیام هزاران نفرپیرو آئین ذردشتی ومسلمان که درتاریخ بنام(سفید پوشان وسفید جامگان)یادگردیده است نمونه های ضدیت خراسانیها

درواکنش به قتل ابومسلم خراسانی بود که خدمتگارصادق خاندان عباسی محسوب میشد و با سرنگون ساختن اموی های فاشیست عباسیان را نسبت قرابت شان به حضرت محمد پیامبر اسلام به قدرت رسانیده بود .

درکتابی بنام(عیارنام ابومسلم خراسانی)که توسط عبدالغنی حسن برشتۀ تحریرآورده شده است مطالب جالبی وجود دارد که یک نمونۀ آن به شرح ذیل است: یکروزمردی به دربارنصربن سیارکه والی امویان درخراسان بود آمد و بعد ازاخذ اجازه به دفتراو داخل شده با عرض ادب نامه یی را به نصر داد :

نصرگفت: چه کسی این نامه را بتو داد ؟ آن مرد گفت : ابومسلم خراسانی ! -- نصر گفت : ابومسلم خراسانی کیست ؟ -- مرد گفت : نشناختن تو به ابومسلم زیان نمیرساند اوفرماندارخراسان است که همه ازوی اطاعت مینماید (ص15)

-------

«1» سیس به اوزبیکی بمعنی آواز، صدا ودربعضی اوقات نظربه ترکیب جملات بمعنی رأی دادن میباشد .

سئیس به اوزبیکی بمعنی مهارت داشتن درشناخت نسل اسپ وپرورش آن میباشد .

(باقیدارد)

 

 

+ نوشته شده در  2008/9/7ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط جهان بین  | 

خصومت نژادی وزبانی.....قسمت دوم

سید احمد شاه دولتی فاریابی

خصومت نژادی وزبانی مانع واقع بینی تاریخی است

-------------------

(قسمت دوم)

محترم بغلانی نوشته اند: (اگرسخن را برپایۀ شهادت تاریخ از سغدیان ویا از آریائی ها یا هخامنشی های تمدن سازقدیم آغازنمایم ...آنهائیکه اسلاف شان دران حوزه حضورندارند آزرده گی نشان میدهند) منظورمحترم بغلانی ازیاد دهانی این موضوع ، بجزاز رجحان دادن اسلافی بر اسلاف دیگر، به قصد بالا کردن دستی ازاخلاف میراث خوراین اسلاف مورد نظرشان ، چیزدیگری نمیتواند تلقی گردد که این کجروشی و امتیازدهی به اسلاف خاص واخلاف میراث خورآن ، صاف وساده رقصیدن با بیرق تفوق طلبی نژادی درصحنۀ تب آلود سیاسی امروزین کشورمان است که نفرت انگیز است و با اینگونه طرح های نامناسب و رویا های رومانتیک ، قد بلندک کردن برای مبارزه علیه نژاد گرائی وسخن گفتن برضد برتری طلبی قومی ، حرکت ریاکارانه و سالوس مآبانه است که درحقیقت تلاش بخاطرتثبیت نقش خود بحیث روی دیگرسکۀ نژاد پرستی برتری طلبانۀ قومی میتواند به حساب آید زیرا تا کنون درافغانستان یک روی سکۀ نژاد پرستی صاف به نظر میرسید ، فعلاً لازم به نظر نمیرسد به آن نا ملایمات اجتماعی که درپسمنظرچنین گفتارنا سنجیده و آشفته حال ، خود را نشان خواهد داد پیش داوری ها انجام شود، آنچه قابل یاد دهانی است آن است که به شواهد تاریخ ، آنانیکه به آریائی بودن افتخارمیکنند منشأ نسل وقبایل آریائی ها درتاریخ ، قبایل کوشانی ها قلمداد گردیده است ، شرح و بیان و نام و نشان قبایل کوشانی ها نشان میدهد که آنها مربوط به طایفه وعشیرۀ نژاد تورک اند که در باکتریا (باخترزمین) یا سرزمین وسیع چین امروزی میزیسته اند که در اسطوره های کهن ونوشته ها بنام(چین ماچین وخطای ختن)یاد گردیده است و باگذشت زمان و رویدادهای حوادث طبیعی وغیر طبیعی از آنجا با عبور ازبلندی های هیمالیا به حوزۀ هند وارد گردیده اند وازجانب دیگر با طی کردن زمین های هموار مناطق غربی باکتریا ، باختر(چین)به سرزمین های وسیع آسیای مرکزی داخل شده اند .

بمنظور ابهام زدائی لازم است برای ارایۀ مستندات تاریخی درمورد سغدیان ، آریانی ها و هخا منشی های تمدن ساز مکث کوتاهی صورت گیرد:

اول آریائی ها-- جواهرلعل نهرو صدراعظم فقید هند نوشته است : آریائی ها بعد ازدوران (موهنجودارو) درسه هزارسال قبل ازمیلاد به هند آمده اند و هیچ خرابه یا آثاری ازنخستین دوران آمدن آریائی ها به هند دردست نیست اما بزرگترین یادگار آنها کتابهای قدیمی(وداها وکتب دیگر)است که درموزیم وجود دارد و این کتاب و آثارحک شده درالواح فلزی وسنگی ، افکار و عقاید آریائیهای جنگجو و خوشبخت را که به جلگه های هند فرود آمد ه اند بازگو میکند ، دروازه های «سانچی»که درنزدیکی (بهوبال) قرار دارد از نخستین هنرآریائیهای هند است که بجا مانده است ، حکاکی وکندن کاریهای زیبا برروی این دروازه ها بعمل آمده نقوش و عکس گل ها ، برگ ها وحیوانات را دارد (ص934جلد دوم : نگاهی به تاریخ جهان).

نهرو درجای دیگر دربارۀ هویت کوشانی ها نوشته است :(کوشانی ها اصلاً ازنژاد مغلی(شاخه یی ازنژاد تورک) بودند درقرن اول میلادی دولت بزرگ وامپراتوری عظیم درنواحی مرزی هند تشکیل دادند که بنارس در شرق هند ، کوهای ویندهیا درجنوب هند ، کاشغر، یارقند ،و ختن درشمال هند ، ماد وفارس وپارتیا یعنی اشکا نیان درغرب میرسید و قسمت های عمدۀ آسیای مرکزی بشمول خراسان و حوزۀ کابلستان درشمال وجنوب افغانستان امروزی درقلمرو آن واقع بود که پایتخت کوشانیها کابل و پیشاورامروز بود که دران زمان هاپوره وشاپوره گفته میشد(ص187جلد اول نگاهی به تاریخ جهان).

مرحوم غلام محمد غبارمورخ مشهورافغانستان نوشته است : کوشانیها یا (یوچی ها) شرقی ترین قبایل ستی است که بین تولن

هیوانگ و(کیلن) سکونت داشتند ، قبایل ستی اصلاً درکاشغرستان ساکن بودند و با چین همسایه ....ازقرن هفتم قبل ازمیلاد تا قرن سوم پیش ازمیلاد (ظرف چهارقرن) ازتیانشان تا اورال گسترش یافتند ، کوشانیها دراثرفشار(هوانگ نوها) ازمسکن خود جدا شدند و ازحوزۀ ایلی وتارم گذشته وارد اراضی بین النهرین (سیحون وجیحون) شدند ازفشار همین ها بود که قبایل اسکائی نیزبشمول تخارها ازآنجا به سرزمین افغانستان امروز ریختند(ص49 افغانستان درمسیر تاریخ) .

باید گفت : (ستی) واژۀ تورکی اوزبیکی است که معنی آن شکاری ، کبابی ، کباب خورمیباشد که درتاریخ تورکان این واژه مکررآمده است بعضی ها که به زبان تورکی آشنائی نداشته اند آنرا (سیتی ) نوشته اند تا مفهوم شهری وشهر نشین ازان استنباط نمایند که این اشتباه است زیرا شهر نشین ها مناسبات خاص مسکن گزینی ومتوطن بودن را دارند درحالیکه این مناسبات بین قبایل کوچی ها به ملاحظه نمیرسد.

درتاریخ آمده است که تورک تباران حتی بعضاً نام پسران خود را ستی بیگ وستی پهلوان میگذاشتند چنانچه آلتون تاش پادشاه خوارزم که درزمان سلطان محمود غزنوی وپسرش سلطان مسعود(998--1041میلادی)مدتی پادشاه خوارزم بود نام پسرش را ستی بیگ گذاشته بود وهنوز نام هائی بنام ستی بیگ وستی پهلوان دربین تورک تباران درشمال کشوروازجمله درجوزجان وفاریاب وجود دارد .

قبایل ستی(کوشانیها ) مردمان شکاری وشکاردوست بودند و آنچه شکارمیکردند آتش افروخته گوشت آنرا کباب کرده با افراد متعلق به خیل خودشان تناول مینمودند که این مهارت را بیشترطوایف نداشتند .

تولن ، کیلن نیز که دربالا به آن اشاره شده است واژه های تورکی است که تولن بمعنی پر، پرشدن (بضم پ وسکون ر، خوانده میشود) یوچی نیز واژۀ تورکی است که دشمن کش وآشتی ناپذیر با دشمن معنی دارد .

واژۀ (ایل) نیز تورکی ونام قبیلۀ تورکان است که به کسراول خوانده میشود و معنی آن : مردم ، قوم ، رعیت و آرام میباشد.

ایلی اسم مکان است بمعنی سرزمین ایل ها ویا سرزمین متعلق به ایل میباشد .

اسکائی (سکائی) نیز نام قبیلۀ تورک نژاد ها است چنانچه نهرو نوشته است : ( سکائی ها یکی ازقبایل تورک ها با قبایل و ایل بزرگ بنام کوشان ها به باکتریا وپانیا یعنی اشکانیان هجوم بردند و به تدریج درنواحی شمال هند مخصوصاً درپنجاب ، راجپوتانا ، کاتیاواد ، مسکن گزین شدند وحکمرانان باکتریائی و تورک ها درقسمتی ازهند استقراریافته وحکومت کردند (ص127جلد اول نگاهی به تاریخ جهان) بروفق تحریرات این مطالب که هرکدام با استفاده ازصدها منابع وموخذ رقم خورده است میرساند که منشأ نژاد آریائی ها ، کوشا نی ها وقبایل تورک نژاد بوده است که با گذشت زمان ، تغیرمکان وبرقراری روابط گوناگون لازمۀ زمان زیست ، آنهارا بهم آمیخته حتی این افراد متعلق به نژاد های متفاوت با زمینه سازی برای ازدواج پسران ودختران شان امکانات خون شریکی را مهیا نموده اند .

مرحوم غبار جنت مکان مینویسد : (درقرون اولیه اسلام جوزجان دولت نیمه مستقل بنام «آل فریغون» داشت که موسس آن امیر احمد فریغون) بود سلالۀ او آل فریغون یاد میشود ، میمنه(ولایت فاریاب امروزی) انبار(ولایت سرپل امروزی) دولت آباد منطقه یی درتوابع ولایت بلخ قلمرو فریغون شاه بود که درسال897میلادی حمایت اسمعیل بن منصورسامانی را پذیرفت پسر امیر جوزجان که ابوالحارث نام داشت با امیر نوح بن منصورسامانی روابط خویشاوندی برقرارنمود(ابوالحارث با دخترامیرنوح سامانی ازدواج کرد)درسال994با سبکتگین(سیویک تگین) مناسبات دوستی برقرار نموده دخترخود را به نکاح سلطان محمود پسرسبکتگین(سیویک تگین) داد وخواهرمحمود غزنوی را به نکاح خود گرفت ، پسرابونصرمحمد سامانی که درزمان سفرهای سلطان محمود به هند ، با وی همرکاب بود دخترخود را به نکاح محمد پسرسلطان محمود غزنوی داد وقتی درسال (1010م) ابونصر محمد فوت کرد ، سلطان محمود غزنوی ادارۀ امارت جوزجان را مستقیماٌ بدست خود گرفت زمانیکه دولت سامانی منقرض گردید تورکان ایلک خانی ازدودمان افراسیابی جای آنرا درماورا النهرگرفت ایلک خان دخترخودرا به نکاح سلطان محمود داد(ص105-- 108 افغانستان درمسیر تاریخ).

این ازدواج ها بین تورک تباران وساما نیان که درسطح بالا صورت گرفته وامتزاج نژادی وخون شریکی را بوجود آورده است بحیث مشت نمونۀ خروارازتاریخ نقل گردید ویقین است که ده ها هزارفامیل درسطوح پائین ترنیزاینگونه ازدواج هارا بقسم پیروی ازبزرگان شان انجام داده اند .

نسل روینده از این ازدواج (والدین تورک وتاجیک وامثال آن) اگرخود را به ارتباط خون وعروق پدری مربوط یک نژاد بدانند طبیعی است که ازلحاظ خون وعروق مادری نیزخودرامنسوب به نژاد مادری به حساب خواهند آورد ، درچنین شرایطی که تنگ شدن عرصه برای حفظ اصالت نژادی ونژاد گرائی ازقدیم آغازگردیده وبا گذشت زمانه ها تنگترمیگردد تلاش برای حفظ اصالت نژادی یک تلاش بی ثمربه نظرمیرسد و با بهانه قرار دادن خورده اختلافات بین نژاد ها ، هیزم کشی به آتش نفاق وشقاق که ازطرف مغرضان پیرو اندیشۀ استعماری (تفرقه بیانداز وحکومت کن) دامن زده میشود کارعاقلانه بشمارنمیرود .

رسالت روشنفکران وآگاهان جامعه مربوط هرقوم ونژاد که باشند تقویۀ زبان وفرهنگ ملیت شان است که به آن مهارت دارند واین بمعنی حمله به کلتوروفرهنگ دیگران نیست ، اصولاً درمورد بازگوئی اعمال نابجا وکارهای نا خوش آیند گذشتگان زمانی لازم البیان است که اخلاف میراث خوراین اسلاف اعمال ناپسند زمان گذشتۀ اجداد شان را بحیث مشی سیاسی وفرهنگی خویش تعقیب نمایند ودرصدد عملی کردن آن سیاست های کهنۀ غیرملی وسیطره جویانه باشند .

امروزتمام اقوام وملیت ها زیر شعاردموکراسی میخواهند درعرصۀ زبان ، فرهنگ ، قدرت سیاسی وغیره کاملاً متساوی الحقوق باشند زیاده روی ازاین خواست ویا درنظر نگرفتن این مطالبات عمومی سیطره طلبی قومی ونژادی تلقی میگردد که قابل قبول نبوده مبارزۀ بی امان علیه آن ضرورت است .

این مدارک واسناد تاریخی درمورد امتزاج اقوام درطول سده ها وقرون تاعصرحاضربیانگراین واقعیت است که تمام طوایف و اقوام شامل قلمرو امپراتوری کوشانی ها ، آریائی ها تورک ها ، تاجیک ها وسایراقوام خراسان قدیم یا افغانستان امروزی برادروار باهم متحد زیسته اند ونتایج همزیستی صمیمانه ودوستانه بین اقوام ونژاد های مختلف سبب گردیده است که رابطه های گونا گون اجتماعی بین شان برقرار گردیده و حتی زمینۀ مشترکات خونی بین نژاد ها طبق مقررات موضوعۀ زمان وزمانه ها فراهم شود که مدارک واسناد فراوان دراین موارد ، درتواریخ کارنامه های آن دوران وجود دارد که شمه یی ازروابط خونی وعروقی دربالا تذکار یافت .

با تأسف باید گفت : درآسیای مرکزی ، افغانستان و ایران مدت ها است ، ازطرف عده یی از افراد متأثرازافکارسیطره طلبی قومی ونژادی که میراث شوم نژاد پرستانه ونا بخردانۀ برخی ازعظمت طلبان بشمول هتلروپیروان اندیشۀ نفرت انگیز آنها بشمار میرود با وجود آگاهی ازنتا یج نا مطلوب این ایدۀ بی ثمرکه موجد نفاق وشقاق بین الاقوامی میشود طوری به آن علاقه نشان میدهند وگاهی برای گسترش این مفکورۀ متلاشی کنندۀ روابط اقوام ونژاد ها قلم فرسائی نیز مینمایند که ازیکطرف آب به سیلاب نفرت بارتهدید کنندۀ اتحاد وهمبستگی اقوام دارای مشترکات تاریخی می افزایند و تلاش دارند آنرا توپنده تربسازند وازجانب دیگرافکارسیطره جوئی یک قوم برقوم دیگر را میخواهند تقویه وگسترش بدهند که این عمل به هیچ صورت به نفع این قلم فرسایان تمام نمیشود .

دوم سغدیان --: منظورمحترم بغلانی ازسغدیان دولت سامانیان باشد که درتاریخ ثبت میباشد لازم است بخاطر آگاهی بیشتر علاقمندان این موضوع درمورد ظهور وزوال وکارنامه های دولتمداران سامانیان مختصرمعلوماتی ارایه گردد:

مرحوم غبارجنت مکان مورخ افغانستان نوشته است :(خاندان سامانی اصلاً ازبلخ بوده پیرودین زردشتی بود وشخصی بنام (سامان خدا) ازروشناسان محل حاکم بلخ بود ، اسد والی خراسان درنصف قرن هشتم میلادی با سامانی ها دوست شد ، سامان

(سامان خدا)دین اسلام را پذیرفت ونام پسرخودرا «اسد» گذاشت پسران اسد درقرن نهم درعهد مامون به حکومت های محلی هرات وماوراالنهرمقررشدند(نوح درسمرقند ، احمد درفرغانه ، الیاس درهرات ) .

زمانیکه احمد حاکم فرغانه درسال 874میلادی فوت کرد پسرش نصر درسمرقند جانشین اوشد ، اسمعیل برادرنصرحاکم بخارا شد وبعد ها دولت سامانی را درسال 892بعد ازمرگ نصر واشغال سمرقند اساس گذاشت .

زمانیکه درسال 942 نوح پسرنصر پادشاه شدادارۀ دولت سامانی ها روبه انحطاط نهاد و درسال954م نوح فوت کرد پسرش عبدالملک جانشین پدرگردید مگرسیرانحطاط ادامه یافت که سپه سالاری الپ تگین یکی ازعوامل جلوگیری ازسقوت فوری دولت سامانیان بود مگردرسال960م عبدالملک نیز فوت نمود الپ تگین وبلعمی وزیر همچنان به خاندان سامانی وفادارماندند .

منصوربن نوح قدرت را بدست گرفت قیام های دهقانان وجنگ های داخلی آغاز گشت منصوردرسال 975فوت کرد (پسر13ساله اش)بنام نوح دوم بجای پدرقرارداده شد ، درنتیجۀ مخالفت های اراکین دولت ، اداره بدست نظامیان تورکی(الپ تگین ودیگران که درخدمت سامانی ها بودند) افتاد .

متن این نوشته بیانگراین واقعیت است که الپ تگین تورک وبلعمی تا آخرین درجه ازرژیم روبه انحطاط سامانی ها حمایت کرده صداقت وصمیمیت خودرا به آل سامان نشان داده اند دران شرایط بحرانی که سامانیان با پای بندی به عنعنۀ میراثی بودن سلطنت پسر13ساله را برتخت نشانده غرق بحران سیاسی آنزمان گردیده اند ، الپ تگین که به موضوع (یامرگ یازنده گی)

مواجه گردیده بود شاید نسبت نبودن شخصیتی که بتواند خلای قدرت را پرکند ازبین سامانی ها قدراست نکرده بود بناءً برای زنده ماندن خود تمام قوای نظامی را جمع کرده آمادۀ دفاع ازخود واطرافیانش گردیده است اما درفضای چنین تلاطم سیاسی وتداوم جنک ها وقیام ها نتوانسته بود ازتمام قلمرو سامانیان دفاع نماید تنها غزنی وچند منطقۀ دیگررا درقبضه نگهداشته بود که دولت ایلک خانیۀ تورکستان شرقی (کاشغرستان وتوابع آن) را دراختیارداشت که به گسترش قلمرو خود پرداخت که بلاساغون پایتخت قراخانیان تورکستان شرقی درکاشغر، اوزگند درجنوب فرغانه پایتخت ایلک خانی های تورکان غربی بود

وسلسلۀ همین ایلک خا نی ها است که دولت تورکی هارا درقرن دهم میلادی تاسیس نمود .

سامانی ها که مدت یک قرن دران دوران پرتلاطم روزگارحکومت کرده اند تشکیلات منظم ملکی ونظامی دولتی نیز داشته اند اما به روایت تاریخ نسبت وضع مالیات سنگین به اتباع وعدم توانائی خدمات شایسته درراه رفاه اجتماعی وامن وامان سازی مناطق تحت فرمان شان نارضائیتی ها ی مردم بالارفته منجربه قیام ها علیه فرمانروایان شان گردیده است .

مرحوم غبار نوشته است : (سامانی ها سالانه اززمین ومواشی 45میلیون درهم (پول رایج آن زمان) مالیات میگرفتند از ری ، قم ، کاشان ، عراق عجم سالانه چهارمیلیون درهم اخذ میکرد ند .

دربدل اجازۀ انتقال برده ها ازیکجا بجای دیگرفی نفراز70تا100درهم مالیه میگرفتند (قیت یک کنیز یا غلام سه صد درهم تعین شده بود) اجازه نامۀ انتقال زن وشوهربرده (غلام وکنیز)فی نفر 20 تا 30 درهم بود طریقۀ حصول این مالیات با مصرف تحصیلداران وفشارارباب وملک بر رعیت کمرشکن بود بهمین سبب توده های مردم وحتی گاردشاهی ازنظام سامانی ها متنفر شده بودند که پیشه وران و دهقانان قیام کردند ودرغوروغرجستان ده هزار نفرازپیشه وران ودهقانان قیام کردند وقصر امیر سامانی را آتش زدند ودرچنین فرصتی قدرت دردست افسران نظامی متمرکزگردیده دولت سامانی سقوط نمود (ص903 افغانستان درمسیر تاریخ) .

تاریخ که آئینۀ تمام نمای جهان وجامعه وانعکاس دهندۀ عملکرد های امپراتوران ، شاهان و امیران درمقابل نژاد ها وملیت های زیر فرمان آنها درزمان ومکان معین است درهیچ گوشۀ جهان ، امپراتوران وشاهانی را نشان نمیدهد که تمام عملکردهای آنها طرف قبول رعایا بوده وکاملاً مثبت بوده باشد ازهمین سبب رایج است که علمای مذهبی میگویند : چون انسام نا کامل است لهذا همشه نمیتواند کاربیدون اشتباه انجام بدهد یعنی هرانسان درهرموقعیتی که قرار داشته باشد وقتی عمل میکند اعمال آن بعضاً با اشتباه همراه است .

آنهائیکه اذهان وافکارشان زیرتاثیر گرد وغبارتعصبات کورکننده قرار نگرفته باشد درحین داوری برعملکرد های انسانها وامپراتوران وشاهان گذشته وحال ، جهات مثبت ومنفی کارنامه های آنها را درنظرمیگیرند ، داوری برکارنامه های گـذشتگان

ازدیدگاه امروزازریشه نادرست است زیرا شرایط امروزبا شرایط قرون پیشین قابل مقایسه نیست ، داوری ها زمانی میتواند قرین به صحت تلقی گردد که کارنامه های امپراتوران وشاهان مختلف با درنظرداشت شرایط موجود همان زمان درمناطق فرمان فرمائی آنها با هم مقایسه شود .

بعضی واقعه نگاران وتاریخ نویسان مغرض وقتی برحسب ضرورت نام یک شاه ویا یک امپراتور را می نویسند اگرمخالف آن باشند تمام الفاظ رکیک را بروی نثار نموده ازتحریر کارنامه های مثبت آن خودداری مینمایند ویا با منفی بافی های نا خردمندانه ، دورازشرایط داوری به داوری می نشینند وقلم فرسائی میکنند که اینکونه نوشته ها جعل تاریخ گفته میشود مثلاً یک تاریخ نویس متعصب نژادگرا که لزوماً خودرا مکلف دیده است ازفتوحات(الف) سخن بگوید درادامۀ مطالب بخاطرمذمت وی جملات چوروچپاول را بصورت غیر واقعی وغیرموثق به ان پیوند داده درپسوند نام آن کلمۀ غدار، مکار وامثال آنرا نیزافزوده وبه مثابه شاهد عینی نوشته است (الف غدارومکار) درحملات وحشیانه خود در(فلان محل) 25هزارنفررا قتل عام نمود ، اینگونه نوشته ها جعلیات است برای سرزنش وبد نام ساختن (الف) ، زیرا درذهن خوانندۀ چنین مطالب این سوال جامیگرد که 25هزار کشته را چطورمحاسبه کرده ؟ واگرازمنابع موثقی که به جمع آوری وشماراجساد مقتول موظف بوده گرفته باشد چرا منبع آنرا تذکارنداده است ؟ وده هاسوال دیگر....

اینگونه سوال ها درحقیقت تائیدی است برجعل کاری تاریخ و تائیدی است برغیرواقعی بودن چنین نوشته ها ، این تاریخ نویس متعصب ونژاد گرا زمانیکه ازفتوحات(ب) خواسته است چیزی بنویسد که نسبت همنوائی که با او داشته است نوشته است : (امپراتور(ب) شخص مجرب ، انسان دوست ومهربان به رعایا بود ، در(فلان سال) برلشکرعظیم مخالفش غلبه کرودرفلان سالها قلمروخودرا پنج صد فرسخ وسعت داد ، ازمطالعۀ چنین نوشتۀ خوش بینانه نیز به اذهان مطالعه کننده گان این پرسش ها ایجاد میگردد که (امپراتورب) چه تجربه هائی داشته وازاین تجارب خویش به منفعت رعایایش چگونه استفاده کرده است؟ چه نشانه هائی ازانسان دوستی او وجود دارد وبه رعایا چه مهربانی ها کرده است ؟ برلشکرعظیم چگونه غلبه کرده است؟ آیا با لشکرعظیم مخالف وطرف مقابلش جنگ کرده وچه تعداد ازلشکرخودش وطرف مقابلش کشته شده اند ؟ چراتعداد کشته شده ها تذکارنیافته ؟ واگربیدون جنگ این لشکرعظیم دشمن تسلیم شده باشد انگیزه ها ودلایل آن چه بوده وافتخارپیروزی (امپراتورب) درکجا است ؟ وده ها سوال دیگر....

چنین نوشته های تاریخی گمراه کنندۀ افراد کم معلومات بیانگراحساسات نویسنده است که جعل تاریخ گفته میشود اینگونه تاریخ نویسی ها همان ضرب المثل را درانسان واقع بین تداعی مینماید که گفته میشود(آنجا چرا چنان اینجا چراچنین) .

سوم هخا منشی های تمدن ساز :برای شناخت هخامنشیان که تمدن سازبودند یا نبودند به تاریخ زمان ظهورو کارنا مه های آنها بایست مراجعه کرد ، درکتابی بنام توجه به نبوت دانیال دربارۀ امپراتوری بابل وسقوط آن بدست داریوش وتبعیدیان یهود مطالب تحقیقی ارزنده یی وجود دارد که فشرده ترین مطالب ضروری آن بخاطرازدیاد معلومات جوانان وابهام زدائی ارایه میگردد همچنان بخاطرسهولت درنوشتن موخذ بجای (توجه به نبوت دانیال) جملۀ (دانیال نبی) نوشته خواهد شد .

دانیال نبی نوشته است :(درشب پنچم وششم اوکتوبرسال539قبل ازمیلاد سپاه ماد وفارس بابل را تسخیرکردند و(بلشصر)پادشاه بابل ازپای درآمد (ص51 کتاب دانیال نبی) همچنان درصفحۀ 17همین کتاب آمده است :« پس ازسقوط بابل ، پادشاهی بنام داریوش به سلطنت رسید مگرنام داریوش مادی درمنبع غیر مذهبی یا منابع باستان شناسی به ملاحظه نرسیده است ، دایرت المعارف بریتانیکا نوشته است : داریوش شخص خیالی است وجود خارجی ندارد ، یک محقق نوشته است :(شخصی که سمت پادشاهی بابل را برعهده داشت دست نشاندۀ کوروش بود نه خودکوروش ، ص17کتاب دانیال نبی) .

اما در(ص44کتاب دانیال نبی) آمده است (کوروش درسال539 ق م به بابل تسلط یافت ) ازاین نوشته مستفاد میگردد که به نظر دانیال نبی کوروش وداریوش پشت وروی یک سکه دانسته شده ویا همان طوریکه ازنوشتۀ محقق دربالا یاد آوری شد داریوش که دست نشاندۀ کوروش بوده واصل قدرت به کوروش تعلق داشته بناءً با انصرا ف از نام داریوش ، نام کوروش تذکارداده شده است ویاهم شاید اشتبا لفظی صورت گرفته باشد .

دانیال نبی درجای دیگر نوشته است :( پس ازمرگ داریوش ، کوروش درسال539 ق م به بابل تسلط یافت ودر(ص52 کتاب خود نوشته است کوروش پس ازمرگ داریوش به تنهائی زمام امور امپرا توری فارس را بدست گرفت ) اما مرحوم غبارمورخ افغانستان آغاززمام داری داریوش وکوروش را سال545 ق م قلمداد کرده است که با نوشتۀ کتاب دانیال مطابقت ندارد ، دانیال نبی که از18سالگی تا 90سالگی درخدمت امپراتوری کلدانیان دربابل پایتخت آن قرار داشته است نوشته ها وگفتاراوبحیث شاهد عینی معتبر به نظر میرسد.

شایان ذکراست که طبق روایات تاریخی درسال618ق م (نبو کد نصر) پادشاه بابل دریک لشکرکشی اورشلیم یا یوروسلیم ویهودا را اشغال نمود وتعدادی ازجوانان با استعداد آموزش دیده را که سن شان از18 تا 22 ساله بود به بابل برد که دربین آنها دانیال نبی وسه نفر ازدوستان همفکراو بنام های (حننیا ، عزریا ، میشائیل) نیز حضورداشتند ، این جوانان بخاطری به بابل آورده شده بودند که بعد ازختم دورۀ آموزش ، درسرزمین یهودیان که شامل قلمرو امپراتوری بابل بوده توسط پادشاه دست نشانده بنام (ساتراپ ) اداره میگردید گماشته شوند اما یهودی ها که ازبردن این جوانان یهودی برای آموزش زبان کلدانی وعلوم متداول که دران زمان درحوزه های آموزشی کلدانیان تدریس میگردید ناراض بودند انتقال جوانان یهود به بابل را تبعید میگفتند

پروفیسور(کی اف کایل)نوشته است :( دانیال ویارانش می بایست حکمت «فلسفه» کاهنان ودانایان کلدانی را که درمدارس بابل تدریس میشد فرا میگرفتند وبدین سان دانیال و یارانش را بخصوص برای انجام خدمات حکومتی تربیت میکرد) .

زمانیکه درسال624 ق م (نبوپلسر) امپراتوربابل چشم ازجهان پوشید پسرش(نبوکد نصر) برتخت نشست ودرطی 43سال سلطنت سرزمین هائی را تصرف کرد که زمانی زیر سلطۀ قدرت جهانی یعنی امپراتوری آشوری ها بود .

نبو کـد نصردرسال چهارم سلطنت خود یوروسلیم ویهودارا اشغال کرده یهو یا کین را با دانیال وسایر جوانان یهودی نسب به بابل فرستاده برادرپدریهویاکین را بحیث پادشاه دست نشانده به یهودا مقرر نموده بود.

نبو کد نصر، دانیال نبی را پس ازاتمام دورۀ آموزشی وکارپرثمرش که ازمعبران و حکمای دربارش پیشی گرفته و خواب های اوراکه دیگران ازتعبیرش عاجز مانده بودند با شرح تمام تعبیرنموده بود ازاین سبب دانیال نبی را بحیث رئیس الحکمای دربارمقررکرده بود .

به روایت تاریخ ( نبوکـد نصر)پادشاه بابل120ساتراپ داشت که پس ازبه قدرت رسیدن داریوش بعضی ازاین ساتراپ ها معزول وبرخی دیگرتغیر و تبدیل گردیدند درصفحۀ115کتاب دانیال نبی آمده است : نبوکد نصرپاد شاه بابل 120ساتراپ داشت ، ساتراپ ها بعضاً ازاقوام پادشاه برگزیده میشد وبر تقسیامات ملکی قلمرو امپراتوری حکمرانی مینمود ، وظایف آنها اداره ورسیده گی به امور رعایا ، جمع آوری مالیات و باج و ارسال آن به دربار سلطنتی بود ، ساتراپ بمعنی نگهبان پادشاهی است ساتراپ ها درقلمرو خود به منزلۀ نمایندۀ با صلاحیت پادشاه عمل مینمود واین ساتراپ ها پادشاه دست نشانده یاد میگردید

درزمان به قدرت رسیدن داریوش دربابل در539 ق م دانیا ل نبی رئیس الحکمای دربارنبوکد نصرپادشاه ساقط شده محسوب میگردید که 90سال داشت داریوش تازه به سلطنت رسیده به فهم ودانش و استفاده از تجارب وی نیازمند بود ازهمین سبب دانیال نبی را بحیث یکی ازسه وزیرناظر بر اعمال ساتراپ ها تعین نمود ( هروزیر40ساتراپ را کنترول میکرد واین میراثی ازتشکیلات نبوکد نصر بود) مقربان دربارداریوش ، ساتراپ های نوکار وناراض از دانیال یهودی نسب به زودی ذهن داریوش را تغیر دادند و روزی به دربار داریوش گردآمده پیشنهاد نمودند هرکی غیرازداریوش کبیررا پرستش کند باید کشته شود ، داریوش خورسند گردید و بیدون متوجه شدن به دانیال نبی این پیشنهاد را پذیرفت وقتی دانیال نبی ازاین موضوع اطلاع یافت مشوش گشته طبق عادت پشت بام خود برآمد و به خدای خود دعا نمود ، مخالفانش که اورا تحت تعقیب داشتند موضوع را به داریوش رسانیدند داریوش امرنمود دانیال نبی را به پیش پای شیران انداخت که برای خوردن افراد متهم به اعدام تربیه ودرجای خاص درزیر زمین نگهداری میشد ، یکروز بعد داریوش به قرارگاه شیران آدم خورآمد سنگ سر گودال را باز کردند داریوش صدا کرد (ای دانیال خدایت که برایش دعا میکردی برایت چه کمک کرد؟ دانیال نبی گفت خدایم دهن شیران را بست ومرا نخوردند ، داریوش متعجب گشت و امر رهائی وآزادی دانیال نبی را صادرنمود .

مطالب فوق خلاصۀ بود ازصحات221 و 222کتاب دانیال نبی) درصفحۀ223این کتا آمده است :(داریوش بعد اً امرکرد اشخاصی را که ازدانیال نبی شکایت کرده زمینه را برای نابودی او فراهم نموده بوند با زنان دختران وپسران شان دستگیرکرده به پیش پای شیران آدم خورکه دانیال نبی را نخورده بود انداختند شیران همۀ آنهارا پاره کرد وخورد ، دران زمان درتورات موسی ع این حکم وجود داشت که ( پدران بعوض پسران کشته نشوند و نه پسران به عوض پدران کشته شوند)

( تثنیه آیۀ24باب16تورات و صفحۀ 123کتاب دانیال نبی) .

درصفحات 39و40 افغانستان درمسیر تاریخ مرحوم غبر نوشته است :( کوروش پس ازدوسال به قدرت رسیدنش به سرزمین افغانستان امروزی که فاقد دولت بود(بصورت ملک الطوایفی ادراه میشد ) حمله کرد اقوام ساکن دراین سرزمین مدت شش سال

با لشکراو جنگیدند اما کوروش مناطق کرمان ، گنداهارا ، پارتیا ، باختر، ستاکیدیا (هزاره جات) سیستان وبلوچستان را تصرف کرد ، وقتی درقرن چهارم قبل ازمیلاد اسکندرمقدونی به سرزمین ایران امروزی (ماد وفارس) لشکرکشید داریوش سوم به افغانستان روی آورد اما سیوس والی باختر(بلخ امروزی) اورا کشت وحکومت مستقل خودرا اعلام نمود .

مرحوم غباردر(ص41) افغانستان درمسیر تاریخ نوشته است : ( هخامنشی ها به علوم جهانی خدمت مهمی نکرده است)

خواننده گان محترم توجه خواهند کرد که هخامنشی های تمدن سازکه محترم بغلانی ازآن با آب و تاب یاد کرده اند درصفحات تاریخ که مورخین افغانستان نوشته اند کارنامه های عالی وچشمگیری ازهخامنشی ها که به تمدن ساز اطلاق شود به چشم نمیخورد وکارنا مه های موسس امپراتوری هخامنشیان که درتاریخ ونوشته های دیگران انعکاس یافته نیزچندان افنخار آفرین نیست ، چنانچه نمونۀ کارنامه داریوش دربالا ازملخظۀ تان گذشت .

روح مطلب اینجا است که کارنامه های امپراتوران درهرکجای دنیا که باشد برای اخلاف میراث خورآنها ممکن است افتخارآفرین باشد اما هرآنکه خارج ازحیطۀ این میراث خوری به آن افتخارنماید انگیزۀ این افتخار چیست ودرکجا است؟ بایست منبع این انگیزه ها شناسائی شود وروی نتایج چنین افتخارات ظنین تعمق بیشترصورت گیرد .

آنهائیکه ازلحاظ نژاد به داریوش و کوروش کبیرکه همان هخامنشی ها است خودرا به آنها منسوب میدانند با انکه نژاد پرستی درجهان امروز رسماً منسوخ است بازهم نمیتوان این علاقمندی وتمایلات آنها به اسلاف شان را عیب دانست اما آنهائیکه متعلق به نژاد وسرزمین دیگربوده صرفاً ازلحاظ مشترکات زبان فارسی به هخامنشی ها افتخاربکنندودرتعریفات نالزوم اسلاف دیگران بصورت غیر واقعی تمدن سازبگویند این فرو افتادن دربستر( پان پارسیک ) است که حتی افراط گرائی درپان پارسیک بودن باعث آزرده گی خاطرمیراث خوران هخا منشیان خواهد گردید و آنها خواهند گفت این آدمان بی هویت کاسۀ داغترازآش ازکجا پیدا شدند که میخواهند به افتخارات اسلاف مان خویشتن را بحیث مهمان ناخوانده شریک بسازند؟

بناءً لازم به نظرمیرسد همۀ مردمان افغانستان بخصوص آنها ئیکه زبان فارسی را که اسلاف شان بحیث یک زبان مشترک برای افهام وتفهیم بین الاقوامی پذیرفته ودرپروسۀ زمانه ها وسده ها درپویا ئی وگسترش ساحۀ نفوذی آن تلاش داشته اند مانند اسلاف شان عمل نموده درغنا مندی آن تا جائیکه مقدوراست بکوشند و ازان دررشد وبرومندی زبان وفرهنگ ریشه دارخود نیزاستفادۀ معقول نمایند وبه هیچکس حق ندهند که درتضعیف ومسخ نمودن این زبان را که با سه لهجۀ متفاوت(فارسی ، دری ، تاجیکی) درمحاورات روزمره وآفرینش های ادبی بکارگرفته میشود حرکات ناشیانه نمایند ودرعین زمان محتاط باشند که خودرا به (پانها ی) تاریخ گـذ شته نیالایند . (باقیدارد) 28 / 8 /2008 میلادی

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/8/31ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط جهان بین  | 

خصومت نژ ا د ی وز با نی .....قسمت اول

 

سید احمد شاه دولتی فاریابی

خصومت نژادی وزبانی مانع واقعبینی تاریخی است

( قسمت اول)

21/ 8 /2008میلادی

روزدوشنبه هفتۀ گذ شته درسایت آریائی مقاله یی تحت عنوان (خصوصیات تاریخی ....) بقلم محترم بشیربغلانی انتشاریافت که این مقا له ما نند قطرات باران فضای مملوازعناصرآتش ودود ، ناشی ازاشتعال مخازن نفت وباروت ، آن قدرنا خوش آیند بود که میتوان گفت حتی خود نویسنده نیزبا فکردورازتعصبات ، مجدداً آنرا مطالعه نماید به نا خوش آیند بودن آن متوجه خواهد شد ، من که این مقاله را ازسر تا پا ی مطالعه کردم لزوماً روی بعضی ازجملات وپاراگراف های آن برای ابهام زدائی وبازگوئی حقایق انکارناپذیر، به اتکای اسناد تاریخی ، علمی و فلسفی ، مکث وتبصره های قصیرارایه میگردد تا اذهان خواننده گان محترم بخصوص جوانان روشن گرد یده وغبار خصومت نژادی وزبانی ناشی ازتبلیغات ناسودمند را با آب حقا یق علمی وتاریخی بزدایند:

محترم بغلانی نوشته اند :(انسان ازطریق آشنائی با تاریخ با شیوۀ زنده گی گذ شته انسانی وحوادث زشت وزیبا ی آن آگاهی پیدا میکند) باید متوجه بود تشخیص زشت وزیبائی که ازعملکرد شخصیت های سیاسی نظامی یافرهنگی هنری افراد واشخاص دریک کشور، منطقه وجهان درتاریخ ثبت گردیده است خصوصیات اخلاقی حقیقت پذیرعاری ازخصومت نژادی وزبانی میطلبد وازطرف دیگرازاین نکته نیزنمیتوان انکارنمود که بسیاری ازواقعه نگاران وتاریخ نویسان حقایق عینی وقایع تاریخی را بشکل ریالیستیک آن ، همان طوریکه رخ داده واتفاق آفتاده انعکاس نداده وآنراازقالب ریالیستیک اش خارج ساخته درقالب سورریالیزم گنجانیده ومطابق میل ومنفعت خود وپاداش دهنده گان خویش نوشته اند که آثارنوشته شده وانتشاریافته درافغانستان ، ایران وپاکستان درسه دهۀ اخیردرمورد حوادث ورویداد های مختلف ومباحث گوناگون میتواند بحیث مشت نمونۀ خرواربرای مصداق این قول مورد ارزیابی قراربگیرد ، بناءً به روشنی میتوان درک نمود که برداشت همه اززشت وزیبای تاریخ نمیتواند یکسان باشد ویقیناً هرآنکه حس نژاد گرائی داردازتاریخ نژاد دیگران که به نفع نژاد خودش چیزی دران نمی یابد ویا حسب الخواهش اوچیزی بیان نگردیده است بجای داوری نفرت میکند وازاین لحاظ اشخاص وگروه های سیاسی که عدالت اجتماعی ومساوات درقالب دموکراسی به شکل دموکراتیک میخواهند نباید به آدرس قوم ونژاد ها تاخت وتازکرده آتش خصومت قومی را مشتعل وافتراق آفرینی نمایند زیرا عوامل سد سد ید دراین راه ، تمام اشخاص وگروه های منسوب به یک قوم ونژاد نیست بلکه طرح های سیاسی وغیر سیاسی است که توسط مشتی ازافراد به منظورخاص خودشان پیش کشیده میشود ، بایست تمام توجه وانتقا د برروی طرح های نادرست غیر ملی ، تعصب آمیز، نژاد پرستانه وضد همبستگی اقوام متمرکزگرد یده وبرای اصلاح آن مبارزه صورت بگیرد و نام قوم وزبان دیگران مورد سرزنش ونکوهش قرارنگیرد وبه آتش خصومت های قومی که ازطرف مغرضین دامن زده میشود بنزین پاش نگردد .

محترم بغلانی نوشته اند:درنوشتۀ قبلی برداشت من ازبرخی حوادث تاریخی وانگیزه های آن بیان ونشرشده بود بعدازگذشت ششماه درمحفل های خاص پیرامون آن برداشت های غلط شنیده میشود وسعی کرده اندکه سخن های راستین مراوارونه بیان ونشان بدهند وذهنیت هارا تحریک بکنند) .

باید یاد آورشد آنهائیکه برنوشتۀ قبلی محترم بغلانی اعتراض کرده اند مربوط به همان فاکت ها میگردد که برداشت های تمام اشخاص ازیک بیان ویک نوشته یکسان نیست ومتناسب به موضع گیری ها ، خصایل ، ذهنیت ها ، درک ها وحب وبغضها

فرق مینماید ، آنکه بریک نوشته یا گفتۀ شخص اعتراض میکند دلایل وبراهین لازم درمورد علت اعتراض خود ارایه مینماید واین وارونه جلوه دادن حقایق پنداشته نمیشود بلکه بازگوکنند ۀ متفاوت بودن درک ها ، نظربه خصوصیات روحی، ذهنی وموضع گیری آنها درامریک مطلب است مثلاً درتصا د ما ت روسیه وگرجستان دراوایل ماه آگست سال جاری( 2008) میلادی روسیه ودوستانش میگویند گرجستان هجوم نظامی به اوسیتیای جنوبی را آغازکرد که یکهزاروششصد نفرراکشت وآنرا جنایت وجنیساید میخوانند اما گرجستان ودوستانش میگویند روسیه به حریم گرجستان هجوم آورده وتمامیت ارضی آنرا نادیده گرفته است یعنی یک موضوع ازدو دید گاه بصورت متفاوت بیان میگردد همچنان وقتی دریک اجتماع درداخل یک اطاق ، فکاهی گفته میشود عده یی میخند ند وعده دیگربا خاموشی وپیشا نه ترشی به فکاهی واکنش نشام مید هند ونمی خند ند ، این مربوط میشود به کارکردهای غـدوات داخل وجود این افراد ومتفاوت بودن خصایل وذهنیت آنها که بازتابی ازپدیده ها وشرایط محیط وماحول آنها متناسب به درک ودرایت شان است .

قابل یاد آوری است که برای به سکوت واداشتن چنین افراد بعدازششماه ، یک نوشتۀ واکنشی را سرهم بندی نموده ازطریق رسانه های بیدون مرزبه نشر سپردن بمعنی وضع سانسوردرگفتارمردم درخانه ومحل تجمع شان می باشد که کارعامه پسند نیست این حرکت اگرانگیزاسیون نبا شد به اصطلاح چوچۀ انگیزاسیون است .

محترم بغلانی متوجه باشند : دروغ که ساخته وپرداختۀ ذهنی است همیشه برای فریب واغوای دیگران بخاطر رسیدن به هدف معین ارایه میگردد ومخا لفین نامشخص احتمالی که ازطرف محترم بغلانی متهم به دروغ گوئی شده اند ازدروغ گفتن قصد رسیدن کدام هدفی را که اگردنبال میکردند وضاحت ندارد بناءً دروغ گوئی ایشان خیلی کمرنگ به نظر میرسد.

محترم بغلانی گفته اند : من ازاستادم آموخته ام که درشت زبانی وبی ادب سخن گفتن کارنا پسند اجتماعی بوده واخلاق انسان متمدن نمیباشد) این آموزۀ خوبی است اما برداشت ها از( ادب ، زشت ، کارناپسند ، اخلاق انسان متمدن وامثال آن) نظر به موقعیت زمانی ومکانی افراد فرق میکند مثلاً درافغانستان گپ زدن جوانان درمقابل مسن ترها بی ا دبی وبی احترامی به آنها محسوب میگردد درحالیکه این امردردنیای متمدن بخصوص در(اروپا وغرب) بی ادبی وبی احترامی به بزرگان شمرده نمیشود همچنان بوس وکنارمردان وزنان(بخصوص نسل جوان) درمحضرعام دراروپا وغرب ، عمل زشت پنداشته نمیشود درحالیکه درافغانستان وکشورهای اسلامی این عمل زشت ومذموم وغیرقابل تحمل پنداشته میشود واین بیانگراین واقعیت است که اخلاق انسانی نظربه موقعیت های مکانی فرق مینماید که نمیتوان درمورد اخلاق ، ادب وخصایل جوانان افغانستانی وغیره دراروپا وغرب ازدیدگاه مردمان ساکن درافغانستان ومنطقه نگریست وقضاوت کرد وحتی افراد واشخاص متمدن افغانستان با متمد نین غربی متفاوت اند.

درنوشتۀ محترم بغلانی آمده است : با سفسطه نمیتوان حقایق تاریخی را جعل وپنهان کرد) باید گفت سفسطه که مفاهیم فلسفی را با سخنا ن غیرعلمی وغیرمنطقی آمیختن مفهوم دارد که بعضی ها مطالب متناقض ومملو ازپارادوکس رانیزسفسطه میگویند ولوکه این مطالب فلسفی هم نباشد ، چنانچه دربسیاری اوقات دربحث های طولانی وکج بحثی های غیرعالمانه این سفسطه گوئی (تناقض گوئی) روی میدهد وبعضی اوقات درنوشته های واکنشی واحساساتی نویسنده گان نیزخودرا نشان میدهد اما جعلیات عملی است مغرضانه که درزمان به خطر افتادن منافع یک شخص یا یک گروه قومی یا سیاسی برای فریب اذهان مقابل ودرست جلوه دادن آنچه میکویند ویا درگذشته گفته اند ازقوه به فعل می آید که احتمالا چنین جعلکاران درمقابل محترم بغلانی شاید وجود عینی وفیزیکی نداشته باشد زیرا ایشان فعلاً درموقعیت ومنزلتی قرار ندارند که درصورت جعل نکردن درمقابل محترم بغلانی ، مخالفین شان متضررگردند.

محترم بغلانی گفته اند:بقول عبدالحسين زرین کوب «... حقيقت آنستکه تأریخ جنگها، تأریخ فتوحات و تأریخ امپراطوری ها به هيچوجه نمایندۀ تأریخ واقعی انسانيت نيست. اگر چيزی هست که تأریخ واقعی انسانيت را می تواند بدرستی نشان دهد ترقيات معنوی انسان است و پيشرفتهای مربوط به صنعت) ازگفتارزرین کوب پیداست که اوبیشتربه معنویات ومسایل روبنائی اتکا دارد که برای بسیاری ازدانشمندان عرصه های علمی فلسفی که تمام پدیده های مادی ومعنوی جهان را بصورت دیالکتیک مرتبط بهم مطالعه مینمایند شاید قابل پذیرش نبا شد زیرا این گفتاردرحد یک نظریۀ انتزاعی است.

زرین کوب گفته است : جنگ ها و فتوحات کسانیکه مؤجد امپراطوری های بزرگ بوده اند غالباً به نتيجۀ پایدار نرسيده است. تمام امپراتوریهای که در طی تأريخ بوجود آمده اند، همچون بنای متروک و ناتمام به تجزیه و انحلال محکوم شده اند ... تنها تأثيری هم که در وجدان انسانيت باقی گذاشته اند عبارت است از حس غرور در بين اعقاب فاتحان و حس کينه در بين اخلاف مغلوبان)زرین کوب که با نفرت ازجنگ خواسته است سخن بگوید وموجدین امپراتوری ها،جنگها وفتوحات آنهارا ناپایداروبه بنای متروک تشبیه کرده است خواسته است ازخود روحیۀ صلح خواه وضد جنگ نشان بدهد وموجدین امپراتوری هاراکه باعث افتخارتمام نژادهاواقوام پیروخط این امپراتورها اند فاقد ارزش وانمود کرده است درحالیکه ملت ایران امروزی به موسسین امپراتوری کوروش کبیرو ساسانی ها ، واقوام افغانستان به موسسین امپراتوری آریائی ها ، کوشانی ها ، وتورک ها و ملت تا جکستان به موسس دولت سا مانی ها وهمچنان هرملت به موجدین امپراتوران اسلاف شان افتخارمینمایند وتلاش برای مخدوش ساختن این افتخارات بسیاری اوقات انگیزۀ جدال های لفظی وقلمی بین وارثین این افتخارات میگردد واین نادرست ولرزان بودن پایۀ نظریۀ زرین کوب را نمایان میکند که نباید به چنین نظریات ناپخته دل بست وبه اتکای آن درصدد مخدوش کردن افتخارات اقوام دیگربرآمد.

زرین کوب که کارنامه های افتخارآفرین امپراتوران را به بنای متروک تشبیه نموده درحقیقت خلاف حکم (تنازع البقا) سخن گفته است درحالیکه طبق حکم تنازع البقا غیرازآفریدگا رعالم هیچ چیزدرجهان وما فیها ثابت نمیماند وعلوم مثبته نیزموضوع رابطۀ انسا ن ، حیوان ونبا تا ت را بقسم یک سیکل طرح میکند وتوضیح میدهد که این هرسه دردوران حیات وممات ازهمدیگر تغذیه میکنند وبه حیات ادامه میدهند ، فلسفه نیزحکم میکند مرگ ادامۀ زنده گی است ودرآیت قرآن شریف نیز آمده است (والحی من المیت والمیت من ا لحی) یعنی زنده گی ادامۀ مرگ است ومرگ ادامۀ زنده گی است وقتی چنین فارمول هائی ازاحکام مذهبی ، فلسفه وعلوم مثبته دردست است امپراتوران را به بنای متروک ویا محکوم به تجزیه وانحلال تشبیه کردن یک خود خواهی درویش مآبانه است که پیام ارزش ندادن به دفاع ازسرزمین ومیهن وروحیۀ ضد پاتریاتیستی دارد که مذموم است.

زرین کوب درنتیجه گیری ازتاریخ تقابل امپراتورها وجنگجویان کشورها که درحقیقت مدافعان منافع عامه بوده اند آنهارا متهم کرده است که تنها حس غروردربین اعقاب فاتحان وحس کینه دربین اخلاف مغلوبان باقی گذاشته اند ، این حقیقت است که درهرجنگ غالب ومغلوب وجود دارد اما بسیاری اوقات مغلوبین جنگ زیرفرمان فرمان روای جدید که عادل ترازفرمان روای قبلی شان بوده وحقوق پا مال شدۀ قبلی آنهارا اعاده واحیا کرده اند بجای کینه خوشبینی های زیاد به فرمان روای جدید ازخود نشان داده ودرخدمت آنها قرارگرفته به تلاش زنده گی شان ادامه داده اند بناءً داوری زرین کوب درموردامپراتوران ، غیرعالمانه است که گیرائی ندارد.

تاریخ نشان میدهد که زمین با داشته های خود چه درسطح آن بوده مثل آبهای شوروشیرین حیوانات آب زی وخشکه زی ، میدان های وسیع قابل کشت وکشاورزی ، علوفۀ وافر، جنگلات طبیعی و مصنوعی پرثمر وکثیرالاستفاده وامثال آن وچه دردل آن بوده مثل مخازن عظیم نفت وگاز، طلاوسایرفلزات واحجارکریمه ، درطول قرون وسده هامنبع مناقشه وانگیزۀ جنگها بین امیران ، امپراتوران وشاه هان وپیروان آنا ن بوده است که بهترین این فرمانروایان درتاریخ ، همان هائی محسوب گردیده اند که ازیکطرف به گسترش اعتقادات مذهبی شان تلاش کرده وازجانب دیگربرای حفظ وحراست سرزمین شان همچون شیرغران وعقاب های بلند پرواز وتیزبین با توانمندی خیره کننده یی مراقب بوده اند واینکه با تمام این تلاش ها پس ازمد تی طویل یا قصیرطبق قانون تنازع البقا چشم ازجهان پوشیده اند موافق به ضرب المثل وطنی(هرکی راپنجروزه نوبت اوست) نوبت به دیگران رسیده برخلاف نظرزرین کوب عملکرد های مثبت آنهارا بی ارزش نمیسازد بلکه اعمال آنها ، روح پاتریا تیستی وهمبستگی را درنهاد اخلاف شان دمیده آنهارا درستیغ قهرمانی ودفاع ازسرزمین وخانه وکاشانۀ شان قرارمید هد وبه دیگران پیام روشن ارایه مینماید که با اخلاف چنین اسلاف قهرمان وپاتریا تیست نمیتوان به آسانی پنجه نرم کرد واین نماد قهرمانی مردم دردفاع ازاستقلال وتمامیت ارضی محسوب میگردد که بعدازبرقراری کشورها وبه رسمیت شناخته شدن حدود جغرافیا ئی آن ، درتاریخ جنگ ها (شکست ها وپیروزی ها) بین طرفین درگیربحیث واقعیا ت عینی جامعه وجهان انعکاس یافته است .

محترم بغلانی نوشته اند : یک انسان متفکروتاریخ سازقرن بیست گفته است : اگر بخواهيد در کشور و جامعۀ بخصوص تغيير و تحول مثبت آورده شود باید تأریخ هزارسالۀ آنرا آموخت و در نظر گرفت، ورنه نا آشنا به تأریخ و خصوصيات واقعی جامعه دچار مشکل و گمراهی خواهی شد).

این گفتاروجیزمتفکرمورد نظرمحترم بغلانی ، اگربصورت عمیق با محک علم وفلسفه زیرانالیزقرار داده شود عصاره ومحتوای آن نهایت ضعیف به نظر میرسد زیرا جهان وجامعۀ امروزشکل ایستائی یا بطائت قرون گذشته را ندارد ، شکل پویا وحتی بالنده وجهنده رابخود گرفته است واین پویا ئی وبالنده گی جهان که با توان علوم مثبته ، تکنالوژی مدرن وحتی بیوتکنالوژی وجهان کمپیوترتوام است تغیرات شگرف وغیرقابل پیشبینی را حتی درظرف یکسال درمعرض مشاهده میگذارد چه رسد به هزارسال،

تاریخ بشریت که مجموعۀ فعالیت ها ی نظامی سیاسی ، علمی وفنی ، اقتصادی وکلتوری وتغیرات مورفولوژیک وپولیتیکل جیوگرافیک درکرۀ زمین وحتی تسخیرات فضا وستاره ها رامنعکس میسازد ومجموع این جریانات بصورت حطم برمناسبات بین کشورها وقاره ها ، خصوصیات اخلاقی وکلتوری جوامع بشری تاثیرعمیق گذاشته آنهارا عوض مینماید ومتحول میکند ودرظرف هزارسال چندین بارهمۀ این مناسبات واخلاق وکلتورآنها نیزعوض میگرد د وحتی هزارسال قبل ازامروزنیز درنظر گفته شود خصوصیات اخلاقی اخلاف هزارسال قبل اقوام وملیت ها بلا تغیرنما نده است یعنی خصوصیات اخلاقی اسلاف هزارساله را هیچ یک ازسلالۀ آنها ندارند ، کارکرد فعالین بیولوژیک (کروموزوم -- دی،ان،ای) البته ازاین امرمستثنی است

بناءً برمبنای گفتاراین متفکرمورد نظرمحترم بغلانی مطالعۀ تاریخ هزارسا لۀ اقوام وملیت ها درقرن21میلادی بحیث یک الیمنت ازخصوصیا اخلاقی وتاریخی همان هزارسال قبل آنها مطلع خواهد ساخت که با اخلاق وتاریخ اخلاف آنها درزمان حاضرقابل مقایسه نخواهد بود بناءً توجه باید داشت که برای شناختن خصوصیا ت اخلاقی وتاریخ وکلتورمعاصراقوام وملت ها بایست خط مشی وعملکردهای حاضرۀ فرمان داران وحامیا منطقه واجتماعی آن مطا لعه گردد که بادرنظر داشت اوضاع عمومی داخلی وخارجی برای رسیدن به یک هدف طرح گردیده است ، درصورت مترقی وعامه پسند وملی بودن این طرح مورد حمایت قرار گیرد ودراصلاح نقایص آن ابرازنظرهای سازنده ودوستانه ارایه گردد ، درصورتیکه تشخیص شود این فرمان روایان یا گروه قومی وسیاسی (حزبی) خواهان سیطره جوئی نژاد گرایانه ، انحصارقدرت بدست گروه منسوب به خود (تک قومی ، تک حزبی) باشد برای افشا وخنثی کردن این طرح وپلان نا شا یست وغیر دموکراتیک واسارت بار، مطابق به حکم شرایط محیط زنده گی مبارزۀ بی امان وبازدارنده ، بازبان وقلم صورت بگیرد وتحرکات دموکراتیک سازمان داده شود ودرچنین زمانی است که زمینه مساعد میگردد تا تمام افراد واقوام تحت ستم هرگونه خورده اختلافات را کنارگذاشته با صرف نظرازکی بودن وچی بودن دریک صف واحد متحد ومنسجم شوندوتحت امررهبران وپیشگامان این کتلۀ متحد ومنسجم بخاطررفع ستم این ستمگران سیطره جو ، دست به اقدامات موثردموکراتیک بزنند وبرای تا مین عدالت اجتماعی ومتساوی الحقوق بودن کلیه ساکنین کشورراه وچاره بسنجند ، این است پروژۀ زود ثمربرای نجات ازمخمصۀ واگیرستم واستبداد ، نه راه اندازی منا قشه های بی ثمر ودل بد کننده بخاطردفاع ازمسایل روبنا ئی که فاصله هارا بین اقوام دارای مشترکات وسیع تاریخی ، کلتوری وفرهنگی عمیق میسازد .

(با قیدارد ).

 

 

+ نوشته شده در  2008/8/24ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط جهان بین  |