نوشته های علمی ، سیاسی ، تاریخی و اشعار

درباره افغانستا ن وجهان

 

تدویرکورس آموزشی 9ماهه برای ژورنالیستان فاریاب  

13 / 11 / 2008 م

اورگان ( IWPR) یا انیستیتوت اطلاع رسانی درمورد جنگ وصلح درکابل به خبر نگاران گفت : امروزکورس آموزشی نه ماهه برای جوانان فاریاب زمین که درعرصۀ ژورنالیزم فعالیت دارند درتالار کنفرانس وزارت اطلا عات وکلتور افغانستان درکابل دایر گردید ، خانم جین مککینزلیدراورگان(آی، دبلیو، پی، آر) گفت : هدف ازتدویر کورس آموزشی نه ماهه برای فعالین فاریابی ها درعرصۀ ژونالیزم : بلند بردن سطح آگاهی آنان درامور ژورنالیزم و ارتقای انفارما تیک ایشان درمورد اصول واساسات ژورنالیزم درشرایط خاص افغانستان امروزی است او گفت : ما امید واریم این کورس آموزشی9ماهه افراد شامل این کورس را تا حدی به رمز ورازهای جدید اصول واساسات ژورنا لیستیک آشنا ودربیان حقایق واطلاع رسانی به مردم کشور وجهانیان آن طوری که لازم است به آنها مطالب آموزنده وتوضیحی ارایه گردد که درآینده آنها بتوانند درروشن ساختن اذهان عامه درارتباط با قضایای افغانستان ومنطقه نقش چشمگیر داشته باشند .

خانم جین مککینز درختم کلامش اظهار داشت : شاملین کورس9ماهۀ ژورنا لیزم درکابل درهرماه پنجروز به امورآموزش مسلکی وتیوریکی مصروف بوده متباقی ایام را درهرماه با کار وفعالیت عملی وپراتیکی میگذرانند .

بعضی ازشاملین این کورس ژورنالیستک به خبر نگاران گفته اند ما درنخستین روز آموزش دراین کورس که بصورت مقدماتی ازجانب آموزگاران ارایه گردید با مطالب تازه یی آشنا شدیم که درگذشته وحتی دردورۀ تحصیلات در دانشکدۀ ژورنالیزم ازآن بی اطلاع بوده ایم ، امیدواری وجود دارد که این کورس آموزشی9ماهۀ ژورنالیستی مارا با مطالب بیشتر درمورد اصول واساسات ژونالیزم آشنا وسطح آگاهی ما را درعرصۀ امورژورنالیزم بالاببرد .

                                             (خبرنگارففتا درکابل)

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/11/13ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط جهان بین  | 

فاریاب زمین قسمت ششم

سید احمد شاه دولتی فاریابی

فاریاب وتغیرات نام آن درطول سده ها

(قسمت ششم وپایانی)

ولایت فاریاب دوردست یعنی چه؟ ولایت فاریاب درگذشته ها که بین کابل پایتخت تا میمنه مرکزولایت فاریاب سرک وجادۀ اسفالت وقیرریزی وجود نداشت بنام ولایت دوردست یاد میگردید که طی فاصله بین کابل تا میمنه توسط موترلاری باربری که درعین حال مسافرین را نیزحمل میکرد ازراه کوتل شیبرتا میمنه حد اقل یکهفته را دربرمیگرفت واین فاصله توسط موترجیپ روسی لااقل درسه روز طی میگردید وموترهای تیزرفتارتوان رفتن به این راه خامه وپرازکند وکپررا نداشت .                                                                            اکنون که جاده ها کاملاً پخته وقیرریزی گردیده است فاصله بین میمنه تاکابل درظرف12ساعت توسط تیزرفتاروسرویس های ترانسپورتی طی میگردد ومجازنیست مردم به موترلاری باربری سوارشوند ، بناءً حالا نمیتوان میمنه مرکزولایت فاریاب را دوردست قلمداد نمود ه این اصطلاح را درمورد امداد رسانی ها برای مردمان مستمند وفقیربهانه قرارداد .                            امید واری ها وجود دارد که درآینده های نه چندان دور، شهرمیمنه ومناطق مسیرجادۀ ترانسپورتی ولسوالی های قیصار، المار، میمنه ، تگاب شیرین ، دولت آباد واندخوی پس ازتمدید خط آهن ازهرات تا بندرآقنۀ اندخوی بین مرزتورکمنستان وافغانستان درشمال کشورویا باعبورازمسیرجادۀ جوزجان وشهرمزار شریف تا بندرحیرتان مرزبین افغانستان واوزبیکستان برسد که طبق پلان دراین مسیرجادۀ حلقوی بین کابل هرات و هرات فاریاب تا مزارشریف وکابل برای عبور ومرور ترانسپورتی جاده یی نیزبه پایۀ اکمال خواهد رسید وخواب های دیرینۀ مردم افغانستان منتج به تعبیرخوش آیند خواهد گردید .                                                    تلاش های دلسوزانه مردم فاریاب برای بهسازی امورمربوط به زنده گی وبوجود آوردن رفاه اجتماعی درمناطق مسکونی شان بصورت خستگی ناپذیرادامه دارد مخصوصاً دراین اواخردراثرتلاش های پیگیرانۀ بزرگان قوم وروشنفکران دلسوزولایت فاریاب ، توجه مقامات ذیصلاح برای رفع مشکلات وتامین آنچه برای زنده گی امروزی انسان ها ضرورت است جلب گردیده که ازاهمیت حیاتی برخورداراست ، درحال حاضر برای تامینات (برق ، آب ، معارف) طی پلان وپروژه های معین اقدامات چشمگیرروی دست گرفته شده است که ازآیندۀ بهتربرای مردمان ولایت فاریاب نوید میدهد ، درمورد هریک ازاین بخش ها معلومات مختصر ارایه میگردد : تامینات برق—دردنیای مدرن امروزی برق ازجملۀ مهمترین ضروریات زنده گی انسانها بشمارمیرود ، برق محصول فکری واختراع توماس الوا ادیسون امریکا ئی است که در 11فبروری 1847 میلادی تولد گردیده در18اکتوبر1931چشم ازجهان پوشیده است مطالب زیادی دربارۀ انواع اختراعات ادیسون که بشکل ادیسن نیزنوشته شده است وجود دارد اما گفته شده است که ازمجموع2500نوع اختراعات وی برق مهمترین بوده است که درمورد دیگرگون ساختن اوضاع عمومی وزنده گی اجتماعی تاثیرات جهان شمول داشته وهمه گیربوده است.   برق است که هوای خانه واطاق را حسب الخواهش گرم ویا سرد میسازد ، خانه وجاده هارا روشنی می بخشد ، کارپخت وپزرا آسان میکند ودرهزاران موارد دیگرکاربرد دارد .         برق ازطریقه های مختلف استحصال میگردد : وقتی با احداس بند وذخیرۀ آب درکاسۀ آبگردان آن توربینهای مؤلد برق به حرکت آورده شده وازبرق استحصالی آن استفاده میگردد اینگونه برق را برق آبی میگویند مثل برق آبی کجکی درجنوب افغانستان وبرق آبی ماهی پردرشرق کابل .                                                                                                    زمانیکه توربین برق با سوخت گازبه حرکت آورده شده ازبرق استحصالی آن استفاده گردد اینگونه برق را برق حرارتی یا برق گازی میگویند مثل برق حرارتی کود برق مزارشریف .    بزرگترین دستگاه های مؤلد برق درجهان نیروگاه های هسته یی است که دستگا های مؤلد برق آن راکه با سوخت یورانیوم غنی سازی شده فعالیت مینماید ریاکتوراتمی میگویند وبرق آنرا برق اتمی یا برق هسته یی مینامند که وسایل تامینات برق درکشورهای پیشرفته وصنعتی درشرق وغرب همین نیروگاه های اتمی وهسته یی است که طرزاستفاده ازان کثیرالجوانب است که توضیحات دربارۀ آن ازحوصلۀ این نوشته خارج است .                                           تولید برق با استفاده ازانرژی باد وآفتاب نیزبنام (انرژی سبز) درسال های اخیر دربعضی ازکشورها روبه رشد است ، گفته میشود آلمان فدرال ازهمه کشورها دراین زمینه پیش است ، افغانستان که دریکسال تقریباً 300روزآفتاب دارد وزش باد نیزبالای تپه ها وکوها همیشه به حد لازم وجود دارد اگرپروژه های تولید برق با کمک متخصصین خارجی برای  استفاده ازانرژی خورشید وباد روی دست گرفته شده پس ازتجربه درصورت قناعت بخش واقتصادی بودن تولید برق ازاین طریق ، آنرا تعمیم بخشند درکمترین زمان لازم تمام روستا ها ومحلات مناطق افغانستان به برق دسترسی پیدا خواهند نمود ، تاریخچۀ اختراعات وصنعت نشان میدهد که ماشین جنراتوربرق نیزپس ازاختراع برق توسط دانشمندان ، ابتدا بصورت کوچک وسیارساخته شده که درسیر وسفرهای تفریحی وتوریستیکی ازان برای روشن کردن خانه وخیمۀ نشیمن خود استفاده میکردند اما بعد تربه فکرساخت جنراتوربزرگتروبا قدرت تولید بیشتربرق افتا دند تا چند خانه را دریک محلۀ محروم ازبرق توسط برق جنراتورروشن بسازند واین کارکه مؤثربود توسعه یافت ودرسال1867توسط شرکت زیمنس جنراتورهای بزرک مؤلد برق تولید وبه بازارعرضه شد وخرید وفروش آن آغازگردید بعداً شرکت های دیگرنیز به تولید جنراتورهای قوی پرداختند ، دردهه های پس ازختم جنگ جهانی دوم تورید بیشترجنراتورهای مولد برق دربعضی ولایت افغانستان نیزآغازگردیده  درشهرمیمنه جنراتوردیزلی ساخت شوروی خریداری و نصب گردید که ازبرق آن خانه های مامورین ارشد آن زمان روشن ساخته شد اما بعد ها جنراتورقوی ترمؤلد برق، جای جنراتور قبلی را گرفت که خانه های بیشترمردم متمول درداخل شهرمیمنه با برق روشن شد که آن زمان ازبرق بجزروشن کردن گروپ های برق ، درپخت وپزها استفاده کردن مجازنبود ، استفاده ازجنراتورهای کوچک وسیارپس ازآغاز مهاجرت ها ومسافرت های مردم به کشورهای همسایۀ افغانستان دربعضی خانه های متمولین روستا ها وشهرها که ازنعمت برق محروم بودند رواج یافت وهنوزهم درمناطق محروم ازبرق ازاین جنراتور ها استفاده میگردد .                                                                                                             مطالب فوق الذکربخاطری ارقام گردید که ازیکطرف سطح معلومات خواننده گان جوان را بالا ببرد وازجانب دیگربا اطلاع بیشتر ازسوابق استفاده ازبرق درفاریاب ، انهائی که به نعمت برق دسترسی یافته اند قدرآنرا بدانند وازان به درستی استفاده نمایند وازسیم ولین های فرسودۀ برق که به اصطلاح شارتی بوجود آمده ابتدا باعث درگرفتن پوش سیم برق وبعداً باعث حریق بزرگ خانه را درقبال دارد استفاده صورت نگیرد .                                                       پروژۀ تا مینات برق فاریاب: مطالعات ومذاکرات با مقامات تورکمنستان درمورد استفاده ازبرق آنکشوربرای تنویر ولسوالی اندخوی وملحقات آن وسایرمناطق ولایت فاریاب وجوزجان درزمان اقتدار جنرال دوستم طرح وآغاز گردیده بود پس ازورود طالبان درشمال کشورمسکوت ماند ولی دردوران حکومت مؤقتی برهبری حامد کرزی که نورمحمد قرقین و محمد شاکر کاریگراندخوئی ازطرف جنرال دوستم بصفت نماینده های جنبش ملی اسلامی افغانستان معرفی گردید که هردوازطرف حامد کرزی بحیث وزیردرکابینۀ مؤقت توظیف گردیدند که شاکرکاریگرمسئولیت وزارت آب وبرق را برعهده داشت که درجریان تماس های مستقیم با مقامات تورکمنستان این موضوع فروخفته (استفاده ازبرق تورکمنستان درتنویرولسوالی اندخوی وملحقات آن ومناطق ولایت فاریاب وجوزجان) مجدداً طرح گردیده مطالعات دربارۀ آن روی دست گرفته شد اما شاید مشکلاتی وجود داشت که این کاربه حد لازم سرعت نگرفت اما درسال2006میلادی دراثرتقا ضا های پیهم بزرگان فاریاب زمین مطالعات مجدد آغازگردیده این پروژۀ استفاده ازانرژی برق تورکمنستان به توجه اسمعیل خان وزیرانرژی برق وآب روی دست گرفته شد که تمدید لین انتقال برق ازتورکمنستان تا شهرمیمنه وسایرمناطق مورد نظر(ده میلیون وپنجصد هزار دالرامریکائی) مصارفات داشته است که ازطرف کمک های بلاعوض هندوستان تا مین گردیده است ، طبق اطلاعات رسانه های بیدون مرز، ازتاریخ 21سپتامبر2008میلادی بیشترازچهل هزارخانواده ازنعمت برق درمربوطات ولایت فاریاب مستفید گردیده اند که نهصد خانواده درولسوالی های تگاب شیرین ودولت آباد بوده است ، والی فاریاب گفته است هنوزمردمان سه ولسوالی محروم ازبرق اند که درآینده های نزدیک به این ولسوالی ها نیزلین برق تمدید واهالی آن ازنعمت برق مستفید خواهند گردید اما بعضی ازمردمان روستا های ولسوا لی ها که ازبرق محروم اند گفته اند برق ما آفتاب ومهتاب خدا است ، انها معتقد اند برق اگردرولسوالی شان آورده شود اول ، خانه هائیکه شامل مرکزولسوالی میشود ازان استفاده خواهند کرد ازاین باعث آنها گفته اند به قشلاق های ما هم برق شاید برسد اما فکرنمیکنیم درمدت پنج وشش سال خانه های ما با برق روشن شود ...مامورین مسئول برق رسانی وسید عبدالحمید رئیس عمومی برق ولایت فاریاب گفته اند : برای تمدید لین برق به ولسوالی هائی که هنوز برق ندارند به لوازم و وسایل نیازاست که اگراین وسایل ولوازم مورد ضرورت برق رسانی ازطرف مقام وزارت انرژی برق وآب دراختیار ریاست عمومی برق ولایت فاریاب گذاشته شود پروسۀ برق رسانی به ولسوالی های قیصار، المار، لولاش ومناطق دیگرنیزاقدامات سریع وجدی صورت خواهد گرفت .                  بعضی خانواده هائی که ازبرق مستفید گردیده اند گفته اند قبل ازبرق رسیدن ، ما ازجنراتورهای خورد پطرولی استفاده میکردیم که نسبت بالابودن قیمت پطرول روشن کردن خانه های مان با برق جنراتورقیمت تمام میشد اکنون یک کیلوات برق دوافغانی قیمت گذاری شده است که برای ما خیلی خوب وارزان است ما خوش هستیم .                                                        پروژۀ آب آشامیدنی درفاریاب : طبق گزارش آژانس اطلاعاتی باختردر28آگست2006میلادی درجلسۀ کمیتۀ اقتصادی شورای وزیران روی مواد مندرج درآجندای جلسه شوروبحث صورت گرفته تصامیم اتخاذ گردید ازخانم فوزیه رؤفی وکیل ولایت فاریاب درولسی جرگه نیزدعوت شد تا مشکلات مردم ولایت فاریاب را که ازخشکسالی به آن مواجه گردیده اند به مجلس ارایه وتوضیح بدهد ، خانم فوزیه رؤفی گزارش مفصل درزمینه ارایه نمود پس ازان وزیر احیا وانکشاف دهات و وزیرانرژی برق وآب ضمن توضیحات خود درمورد مشکلات ناشی ازخشکسالی که مردم فاریاب رامتاثرنموده است گفتند : هیئت مشترک این دو وزارت قبلاً به ساحه اعزام گردیده سروی جریان دارد وعنقریب مشکل آب آشامیدنی درولسوالی اندخوی مرفوع خواهد گردید و در نظراست پس ازمطالعات لازم تخنیکی واقتصادی ، انتقال آب ازدریای مرغاب باعبوردادن ازمنطقۀ (عرقیه عالمجی) الی دریای سرحوض ازطریق تونل آبی (پایپ لین ولوله کشی ) آغازوانجام شود اما گفته نشده است که بعداً این آب پس ازتصفیۀ میخانیکی با تمدید شبکه های آبرسانی به اختیارشهریان میمنه وحومۀ آن قرار خواهد گرفت ویا به حالت طبیعی پس ازورود به دریای سرحوض منبع آبی ذخایرکاسۀ آبگردان آن با آب ذخیرۀ سرحوض یکجا طبق تقسیمات معمول برای آبیاری باغات وپرکردن حوض های آب بصورت سنتی به مصرف میرسد؟ اما بهتراست دستگاه تصفیۀ آب درجای مناسب نصب گردیده آب تصفیه شده ازطریق پایپ لین ونلدوانی (شبکه های آبرسانی) به اختیارمردم گذاشته شود ویقین است که چنین خواهدشد ، طبق فعالیت های دیگردربعضی مناطق ولسوالی های فاریاب که سربلاق "سرچشمه ها" کورگردیده آب های جاری آن خشک گردیده است ، این بلاق ها یا چشمه ها بازسازی شده ومسیرجریان آب آنها صاف کاری گردیده است وآب این سرچشمه ها وسربلاق ها ازنظرمردم آب پاک وصاف برای نوشیدن واستفادۀ روزمره برای خانواده هامیباشد ازهمین سبب بعضاً حوض هائی که درمحوطۀ مساجد وجود دارد ازاین آب پرمیکنند وازآن ساکنین قرب وجوارمسجد استفاده مینمایند. تهیۀ آب آشامیدنی برای مردم اندخوی: اسمعیل خان وزیرانرژی برق وآب به خبر نگاران گفته است : به زودی یک ذخیره گاه آب با ظرفیت( دوازده هزارمترمکعب) درولسوالی اندخوی مربوط ولایت فاریاب احداث و به بهره برداری سپرده خواهد شد ، گفته میشود این ذخیره گاه آب به فاصلۀ{90کیلومتر}ازدریای آمو دراندخوی درنظرگرفته شده است که آب آن توسط واترپمپ قوی ازدریای آمو گرفته شده ذریعۀ پایپ لین{نل دوانی} به ذخیره گاه منتقل میگردد وبعد ازتصفیه ازطریق شبکه های آب رسانی برای ساکنین اندخوی توزیع میگردد که (یکصد وهفتاد هزارنفر) ازاین آب صحی آشامیدنی مستفید میشوند که مصارفات این پروژۀ آب رسانی بالغ بر(دوازده میلیون دالرامریکائی ) است که ازبودجۀ انکشافی وزارت برق وآب تادیه میشود --   پروژۀ آب رسانی برای آبیارزمین ها درفاریاب: کارپروژۀ استفاده ازآب دریای آمو برای آبیاری زمین های زراعتی درولسوالی اندخوی وفاریاب رسماً در23سپتامبر2008میلادی توسط اسمعیل خان وزیرانرژی برق وآب با حضورعبدالحق شفق والی فاریاب وبزرکان آن ولایت افتتاح گردید که مصارف این پروژه ازآغازتا مرحلۀ بهره برداری معادل (دوازده میلیون دالرامریکائی)برآورد گردیده است .  مسئولین اموروزارت برق وآب گفته اند : آب دریای آمو ازطریق حفرکانال بطول95کیلومتربه کمک پنج پمپ استیشن آب    ستیپ به ستیپ تا ولایت فاریاب رسانیده خواهد شد وزمین های زراعتی اندخوی ومربوطات فاریاب تا آنجا که مقدوراست آبیاری خواهد گردید ، سالها درمورد استفاده ازآب دریای آمو برای آبیاری زمین های بایرقابل کشاورزی درولایات بلخ ، جوزجان وفاریاب ازطرف متخصصین وصاحب نظران با ارایۀ فاکت ها ابرازنظر هائی صورت گرفته اما نسبت نبود امکانات مالی ومصارفات پولی ، این موضوع مسکوت گذاشته شده بود ، هنوزهم فکرمیشود که روی دست گرفته شدن این پروژه شاید طورامتحانی صورت گرفته باشد ک درصورت بارآوردن نتایج مطلوب، امکان استفادۀ وسیع ترازاین آب وافر دریای آمو که کاملاً حق مسلم ساکنین افغانستان است مجدداً مورد مطالعه وازلحاظ فنی ، تخنیکی ومالی سکیچ بندی وبا درنظر داشت جنبه های اقتصادی اکمال پروژه وحجم محصولات زمین های تحت ابیاری قرارداده شده درشمال کشورارزیابی ها بعمل خواهد آمد اما یقین کامل وجود دارد که زمین های وسیع لم یزرع فعلی درولایات بلخ ، جوزجان وفاریاب کاملاً تحت آبیاری قرار بگیرد فرآورده های کشاورزی آن نه تنها قابل کفاف برای مردم افغانستان خواهد بود بلکه مازاد محصولات آن برای صدوربه کشورهای دیگرآماده خواهد شد ، مردمان فاریاب با خوشبینی کامل معتقد اند که پس ازاکمال پروژۀ استفاده ازآب دریای آموبرای آبیاری زمین های زراعتی مناطق فاریاب یقیناً این ولایت واندخوی با زمین های وسیع زراعتی اش به انبار غله تبدیل گردیده نام قدیمی فاریاب که بنام انبارغله شهرت داشت زنده خواهد شد ومحصولات وفرآورده های کشاورزی شان را دراختیارساکنین ولایات دیگر که به آن ضرورت دارند خواهند گذاشت .                                                                              معارف ولایت فاریاب : مردمولایت فاریاب درمجموع علم دوست ومعارف پروربوده همیشه تا جای ممکن برای تحصیل علم ودانش پرداخته وفرزندان خودرا تشویق به فراگیری علم و دانش نموده اند ، درفاریاب زمین ازآغازظهوراسلام آموزش علوم دینی درمساجد برای اطفال وحتی بزرگ سال ها رواج یافته وپس ازرویکارآمدن مکاتب درولایات افغانستان درزمان شاهی نیز مساجد وملاهای آن درفاریاب نقش اول را برای آماده سازی اطفال برای شمولیت درمکاتب داشته است ازهمین سبب است که فاریابی ها ومیمنگی ها درهرزمان با تلاشهای کم نظیر واستعداد سرشاردرآموزش علم ودانش دربین همقطاران هموطن خودبا وجود مواجه بودن به تعصبات کوروحرکات استعداد کش بعضی ازآموزگاران شان که ازخارج حوزۀ ولایت خودشان گماشته میشدند تبارزنیکو داشته اند و امروزتحصیل یافته های فاریاب بسویۀ دوکتورا دررشه های علوم ، داکتر طب ورشته های مختلف طبی ، انجنیر، معدن شناس ، دارای رشته های تخصصی درامورزراعت ، زبان وادبیات ، تاریخ وفلسفه ، ساینس ، کیمیا بیولوژی وبکلوریا پاس وامثال آن افتخار تمام ساکنین ولایت فاریاب وهموطنان علم دوست ومعارف پرور کشورمان افغانستان بشمارمیروند ، درولایت فاریاب دردوران ریاست جمهوری داود خان یک مرکزتربیۀ معلم درشهرمیمنه تاسیس گردیده تعدادی ازفارغان لیسه هارا که دارای  واجد شرایط شمول به آن باشند جذب نموده توسط استان مجرب تحت آموزش قرارمیداد که این تربیۀ معلم دردوران حاکمیت حزب دموکراتیک افغانستان به انستیتوت پیداگوژی ارتقا داده شد درزمان ده سال اقتدارجنرال دوستم درشمال (از1992 تا 2002میلادی) که رسول پهلوان معاون او تادم مرگش درسال1996 درعین حال وظیفۀ نظارت برامنیت فاریاب را نیزبرعهده داشت و بنام رئیس تنظیمۀ فاریاب نیزیاد میگردید به مشوره وهمکاری دانشمندان فاریاب و هدایت جنرال دوستم دانشکدۀ زراعت نیزدرشهرمینه تاسیس شد ودیری نگذشت دانشکدۀ تعلیم وتربیه نیزرویکارگردید ، دراین دانشکده ها شرایط شمول آسان ترشده و بیشترین فارغان لیسه ها(بکلوریا پاسها) جذب گردیدند که هرکدام ازاین دانشکده ها دارای اطاق های لیلیه با تمام ملحقات ضروری آن آماده شد ، درلیلیه ها طبق لوایح قبول شده فارغان لیسه های ولسوالی ها وحومۀ شش کروهی شهرمیمنه  شامل میگشتند وبسیاری ازمحصلین این دانشکده ها که درداخل شهرمینه زنده گی داشتند بقسم نهاری درس میخواندند واجازۀ بود وباش دایمی را درلیلیه ها نداشتند دران زمان مجموع این دانشکده ها بنام انیستیتوت فاریاب مسمی بود که ازآغاز2008م دانشکدۀ زبان وادبیات نیز دمیمنه فعال کردیده به جذب محصلین منطقه پرداخت که حالا مجموع این دانشکده ها بنام دانشگاه فاریاب نام گذاری شده است که بعضاً پوهنتون فاریاب نیز گفته میشود طبق پلان وزارت تحصیلات عالی درآینده دانشکدۀ حقوق ، دانشکدۀ اقتصاد ، دانشکدۀ انجنیری نیزدرمیمنه تا سیس وفعال میگردد فعلا ً بیشترازپنجصد نفرازفرزندان خانواده ها وساکنین ولایت فاریاب دردانشگاه فاریاب مصروف تحصیل اند ، طبق اظهارات مسئولین اموردانشگاه فاریاب هفتاد وپنج جریب زمین درشهرمیمنه به عمارت بعدی دانشگاه فاریاب تخصیص داده شده است وسنگ تهداب عمارت دانشگاه فاریاب شامل( دانشکدۀ زراعت ، دانشکدۀ زبان وادبیات ، دانشکدۀ تعلیم ئتربیه دردراواخرماه سپتامبرسال2007میلادی گذاشته شده است که مصارفات مجموعی آن(دومیلیون وپنجصد هزاردالر امریکائی)  برآورد گردیده است ، بقول رئیس دانشگاه فاریاب به عمارت دانشکده های زراعت وادبیات یک میلیون وششصد هزاردالرامریکائی ازبودجۀ وزارت تحصیلات عالی تادیه گردیده اما تمام مصارفات دانشکدۀ تعلیم وتربیه را شعبۀ انکشافی بین المللی امریکا به عهده گفته است که مصرف آن یک میلیون دالربرآورد شده است ، بقول رئیس دانشگاه فاریاب لیلیه ها درمیمنه مختص بنام هریک ازدانشکده هاساخته شده است که درهرلیلیه محصلین مربوط همان دانشکده اطاق شب باش دارند که لیلیه مربوط آن است .                                                                                                                      وقتی در26اپریل2008میلادی خانم{انگلید ستارام کیلن} وزیر دفاع ناروی برای دیدار سربازانش به میمنه واردشد حین دیدار با مقامات ولایت فاریاب مصارف ساختمان عمارات باقیماندۀ دانشگاه فاریاب را به عهده گرفت ، ناروی یکی ازکشورهای سکندا ناویا دراروپای غربی است که درافغانستان مجموعاً547سربازدرچوکات ناتو دارد که ازجملۀ آن دوصد سربازآن درمیمنه مرکزولایت فاریاب مستقراند نیروهای نظامی ناروی ازسال2007تانوامبر2008میلادی به بازسازی ونوسازی هشتاد مکتب کمک مالی کرده است ، بقول مقامات معارف ولایت فاریاب ،ازسال2002تا ماه نوامبر2008میلادی بیشتر ازچهل باب مکتب نوسازی شده است وکاربازسازی یکصد باب مکتب درمناطق مختلف فاریاب آغازگردیده واکثراً به پایۀ اکمال رسیده وکار متباقی آن بزودی تکمیل میشود ، وزیرمعارف افغانستان میگوید ازجملۀ334مکتب قابل ترمیم وبازسازی که2848صنف درسی را دارابود درسال2007میلادی661صنف درسی اعمارشد متباقی درآینده اعمارخواهدگردید اما پیروزکریمی کارشناس تعلیم وتربیه درولایت فاریاب گفته است درولایت فاریاب چهارصد آموزشگاه(لیسه ، متوسطه ، ابتدائی) وجود دارد که ازان جمله صرفاً85مکتب اباد است ومتباقی همه قابل ترمیم وبازسازی وحتی قابل نوسازی است شاگردان شامل دراین400مکتب جمعاً250هزارو تعداد معلمین وآموزگاران آنها شش هزارنفرقلمداد گردیده است ، گفته میشود یک شرکت معارف دوست  تورکی مبلغ750هزار دالرامریکائی را برای اعمار وبازسازی سه مکتب درولسوالی قیصار، شهرمیمنه ، دولت آباداعانه داده است ، درماه اسد سال روان هش عبدالحق شفق والی فاریاب به خبرنگاران گفت کاراعمار114مکتب در13ولسوالی فاریاب آغاز گردیده وتا اخیر حوت سال جاری به پایۀ اکمال خواهد رسید ویکصدهزارشاگردان ازخیمه ها به صنوف درسی منتقل خواهند شد ، خبر گزاری صدای افغان در18میزان 1387ش ازقول والی فاریاب نوشته است41باب مکتب درفاریاب به بهره برداری سپرده شده وکاراعمار123مکتب دیگرروی دست گرفته شده است که مصارف مجموعی آن بیش ازشانزده میلیون دالرامریکائی میشود ومقامات مسئول معارف فاریاب گفته اند قرار است85باب مکتب دیگرتا یکسال آینده درمربوطات ولایت فاریاب احداث میشود ، فعالیت های انجمن فرهنکی آیدین فاریاب نیز چشمگیراست که موفقیت های بیشتر برای دست اندرکاران آنها آرزومیکنم ، مطالب گفتنی دربارۀ فاریاب فراوان است شرح وبیان آنرا به آینده موکول نموده این نوشته را درهمینجا اختتام می بخشم والسلام{ پایان}7 / 11 / 2008میلادی

+ نوشته شده در  2008/11/7ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط جهان بین  | 

فار یا ب زمین قسمت ششم

 سیداحمدشاه دولتی فاریابی

فاریاب زمین و تغیرات نام آن درطول سده ها

(قسمت پنجم)

مساحت ، نفوس و تشکیلا سیاسی فاریاب : مساحت مجموعی ولایت فاریاب طبق انتشارات جغرافیای سیاسی افغانستان (27922) کیلومترمربع زمین قلمداد گردیده وتکاثف نفوس درهرکیلومترمربع (61نفر) وانمود شده است که طبق این ارقام مجموع نفوس ولایت فاریاب     {1703242نفر} یعنی یک میلیون وهفتصد و سه هزارو دوصد وچهل ودونفر میشود اما بعضی ازدانشمندان وجامعه شناسان نظر به دلایل ذیل نفوس مجموعی قلمرو ولایت فاریاب راحدود دوونیم میلیون نفر تخمین میزنند :

طبق تیوری علمی جامعه شناسی نفوس یک منطقه درحالت های آتی افزایش می یابد :

 درشرایط آرامی اوضاع درتمام قلمرو قضائی کشور ، پررونق بودن تجارت وارداتی وصادراتی ، بوجود آمدن منابع کارو بالارفتن میزان تولید به تناسب تقاضا ، شهرسازی ونوسازی عمارات که زمینه را برای جذب نیروی کاربیشترفراهم مینماید ، شگوفائی معارف وتوسعۀ نهاد های آموزشی که علاقمندان علم ودانش را بسوی خود میکشاند ....

ولایت فاریاب ، قبل ازانقلاب ثور1357ش وبعدازان وهمچنان دردوران ریاست جمهوری برهان الدین ربانی وپس ازان تاحال گاهی ازجملۀ آرام ترین منطقه وبعضی اوقات با لنسبه آرام بوده همیشه ازمناطق نا امن ونا آرام کشورهموطنان بیجاشده ومهاجرین داخلی را بسوی خود کشیده است ، تجارت اموال گوناگون صنعتی وغیرصنعتی کشاورزی ومالداری نیزدرمیمنه هیچگاه ازرونق نه افتاده است با آنکه بعضی اوقات نسبت بروزتشنجات موقتی به رکود مواجه گردیده است ، قابل یادآوری است که بعد ازسقوط رژیم داکترنجیب درماه می سال1992که جنرال دوستم درشمال افغانستان بحیث قدرتمند ترین شخصیت نظامی وسیاسی تبارزنمود به همکاری قومندان های مشهورمثل رسول پهلوان و بردارانش ودها قومندان دیگردرفاریاب ، جوره بیگ ، لعل قومندان وده هاقومندان دیگردرجوزجان ، غفارپهلوان وسراج الدین صیادی و دیگران درسرپل ، قومندانها وشخصیت های سیاسی ونظامی دیگردربلخ ، سمنگان ، کوندوز، بغلان با همکاری های دوستانۀ فعالین حزب وحدت وسایرین مدت ده سال ولایات تحت فرمان خودرا با تامین امنیت وآرامی حفظ کرد و جلوهرگونه تخریبات نگران کنندۀ دشمنان وسبوتاژگران را گرفت بخصوص رسول پهلوان معاون جنرال دوستم  که مسئولیت تامین امنیت درمناطق ولایت فاریاب را نیزبرعهدۀ خود گرفته بود گفته میشد که فاریاب ، جوزجان ، سرپل وسمنگان نسبت بهر ولایت دیگرامن تراست .

درمدت این ده سال اقتدارجنرال دوستم وهمکارانش با وجود آنکه یگان وقت دربعضی منطقه دراثر مخالفت های ذات البینی قومندانها ویا افراد مسلح ، به اصطلاح اوزبیک ها یگان( تراق تروق) صورت میگرفت اما درمجموع با عث نگرانی عامه نمیگردید که ازخانه وکاشانۀ شان فرار نمایند و یا مانع ورود هموطنان بیجا شده گردد بناءً آرامی اوضاع درمیمنه درسال های متمادی بخصوص دردوران ده سال اقتدارجنرال دوستم توام با همکاری کادرهای نظامی وسیاسی محلی ومنطقه یی فایاب زمین فرصتی نیکو برای مسکن گزینی خانواده ها ی دیگر ازولایات نا آرام و نا امن کشوردرفاریاب زمین بوده است که این امرنیز بحیث یک فاکتورباعث افزایش نفوس ولایت فاریاب گردیده است .

جامعه شناسان فاکتورهائی را درمورد کاهش نفوس یک منطقه نیزتذکارداده اند که فشردۀ آن به شرح ذیل است :

نسبت فراگیر بودن جنگ وخشونت دوا م دارو دیگرگون شدن اوضاع امنیتی منطقه ، خشکسالی های متواتر وقحطی تباه کننده که درنتیجۀ آن بروزمیکند ، نبود منابع جذب نیروی کارباشنده گان منطقه .

اگرچه درسال های پس ازهجوم نظامی شوروی درافغانستان درسال1980میلادی شورش های غیرمنظم برهبری ملا های مذهبی مانند سایر مناطق افغانستان درولایت فاریاب نیز خودرا نشان داد که مبلغان دولت آنهارا اشرارمیگفتند ، زمانیکه نیروهای نظامی شوروی درسال1920م به آسیای میانه وارد شدند نیزمبارزان مسلمان ضد کمونیستی را بنام " باسمه چی" یاد مینمودند که ازاین سبب بعضی ها " اشرارافغانستان " وباسمه چی آسیای میانه را معادل همدیگرمی پنداشتند درحالیکه اشرار بمعنی شراندازی و دامن زنندۀ اختلافات و یک واژۀ مذهبی بود ، باسمه چی بمعنی حمله کننده گان بشکل تهاجمی بر دشمن بوده یک اصطلاح نظامی بود که خصلت سیاسی داشت یعنی نپذیرفتن حاکمیت بیگانه وعدم قبول ایدیا لوژی دشمن و تداوم مقاومت تا پای جان بخاطر دفاع ازمیهن وایدیالوژی مذهبی خودشان که اسلام بود .

زمانی که پس ازورود ارتش شوروی به افغانستان قوای مخالف کمونیزشوروی نیزمخفیانه وارد صحنه سیاسی ونظامی علیه شوروی شدند شورشیان پراگندۀ افغانستان نیز به تنظیم های مختلف، معین ومشخص منسجم گردیدند که دررأس تنظیم ها پیشگامان ورهبران مذهبی قرارداشتند آنها متحدا درهرجا وهرمنطقه علیه کمونیزم شوروی جهاد اعلام نموده با استفاده ازجنگ افزارهای مخالفین شوروی بنام "مجاهدین " تبارزکردند که گاهی بصورت چریکی و پارتیزانی درگروپ های کوچک و گاهی بصورت غافلگیرانه وتهاجمی به شکل "باسمه چی ها ی آسیای میانه " به مواضع دشمن حمله مینمودند و درصورت غلبه بردشمن ، آنچه از آنها " اولجه " میکردند مانند باسمه چی های آسیای میانه بنام غنیت جنگی دربین خود تقسیمات مینمودند وآنچه قابل تقسیم وقابل استفاده برای شان نبود همه را به آتش میکشیدند .

درهمین بحبوحه درولایت فاریاب مولوی غفورمشهوربه مولوی قره که بحیث مدرس علوم دینی درولسوالی تگاب شیرین مصروف بود بنام رهبرجهادی های فاریاب تبارزنمود ، شایعات وجود داشت که مولوی قره ازطرف دوستانش درپشاور خواسته شده است به صفت قومندان عمومی تام الاختیارحرکت انقلاب اسلامی تعین شده است که مصارفات نظامی ولوژیستیکی او توسط افراد خودش ازپشاوراخذ و توسط "حیوانات باری" به آستانه با با مرکزفرماندهی او منتقل میگردید آنهائی که نسبت بلد شدن درراه ها وکسب مهارت درانتقال سلاح واکمالات را بر دوش داشتند  دربین مردم بنام " سلاح کش" مشهورشده بودند مثل امین بروتی سلاح کش ، قاسم چپۀ سلاکش ، نبی مشیغ سلاح کش وامثال آن .

مردم میگفتند مولوی قره افراد بیسواد وکم سواد را دوست دارد وآنها را" دنیابی خبر" میگوید اما دشمن سرسخت جوانان تحصیل کرده ومکتب خوانده ومعلمین ومامورین دولت است ، هرشخصی که معلم ، متعلم ویا ماموردولت بوده درصورت گیر افتادن به دام شبکه هایش ، بنام کمونیست تیرباران شده اند .

یکنفر بنام عبدالوهاب معلم ازدولت آباد فاریاب که برای شامل شدن درگروپ های چریکی مولوی قره به نزد وی رفته خودرامعلم علوم دینی مکتب معرفی کرده بود مولوی قره به اختیا ط اینکه جاسوس وگماشۀ کمونیست ها نباشد اورا مدتی حبس نموده دربارۀ هویت وکرکتروهاب معلم ازمنطقۀ مسکونی اش{توپخانه قلعه} معلومات کافی بدست آورده بعداً به وی اعتماد نموده او را سرگروپ عملیاتی وتبلیغاتی خو درولسوالی دولت آباد تعین کرده بود .

یکی از بزرگان قریۀ {قوزی بای قلعه} مرکزولسوالی دولت آباد فیض محمد قریه دار نام داشت مشهوربه "فیض ارباب" بود که او با ملا جوره پدروهاب معلم مراودات دوستانه داشت به وی گفته بود که به معلم بگو کدام وقت بچه گی وبی عقلی نکنه مردم قریۀ ما "قوزی بای قلعه " را حق وناحق زیر آزار واذیت قرارنته .

 فیض محمد قریه دارمشهوربه فیض ارباب درسال1983درکابل به نزد من آمد وقتی ازاوپرسیدم درولسوالی تان چه گپ است حاجی صاحبان همه صحت وسلامت هستند ؟ باتبسم گفت تا حال که همه چیز خوب است ، گفتم درآینده کدام تهدید وجود دارد؟

گفت آینده را خداجان میدانه من نمیدانم وباز ادامه داد : معلم وهاب بچۀ ملاجوره سرگروپ تبلیغات چی مولوی قره تعین شده

گاه گاهی ازطرف شب سه چهار اسپ سواربه خانۀ من می آیند پلو چلوفرمایش مید هند نان را خورده دستوروهدایت خودرا میدهند ومیروند ، گفتم چه هدایت میدهند ؟ باتبسم گفت ازشما چه پنهان ، هدایت آنها پول جمع کردن ازمردم ، جمع آوری عشروذکات وخیرات بنام خدا و مجاهدین راه حق است ...

من گفتم ولسوال را درجریان گذاشتید ؟ فیض ارباب گفت راستش اینکه پیش ولسوال رفتم کل موضوع را گفتم وراپوردادم اما ولسوال گفت فعلاً ما جلوآنهارا گرفته نمیتوانیم هررقم که میکنید با موی سفید ها وبزرگان قوم راه چاره برایش پیدا کنید من گفتم : راه وچاره جزسازش وبرآوردن خواسته های آنها نیست چراکه ما سلاح نداریم ، ما با آنها مقابله کرده نمیتوانیم ، ولسوال گفت : فعلاً شرایط طوری آمده که ممنهم نمیتوانم بیدون اجازۀ مقامات شمارا مسلح بسازم ، مقامات میگویند به مردم اعتبار نیست اگرمسلح شوند با اشرار(دران وقت مقامات حکومتی مجاهدین را اشرارمیگفتند) بپیوندند چه چاره کرده میتوانیم ...

ولسوال ازفیض ارباب پرسیده بود امکان ملاقات با مولوی قره وجود دارد ؟ فیض ارباب گفت من به ولسوال گفتم : یکباربه مولوی قره پیغام روان کردیم ویکبار هم به وهاب معلم گفتیم ما چند نفربه زیارت مولوی صاحب می آئیم به جواب این پیغام ها مولوی قره گفته بود من زیاد مصروف هستم وقت ملاقات با موی سفید هارا ندارم .

من طبق شایعات آن زمان ازفیض ارباب پرسیدم : شنیده میشود که مولوی قره با پشتون های جلایرشوردریا زیاد خصومت نشان داده و حتی گوسپند های آنهارا به زورمیگیرد و به افراد خود میدهد هرکس مقاومت کرد به قتل میرساند این حقیت دارد؟

فیض ارباب با خنده گفت رهبرمولوی قره پشتون است ما شنیدیم که به او دستور داده است که با پشتونهای منطقه رویۀ خراب نکند وآنهارا بسوی خود جلب کند قرار شنیده گی ما ، تا حال چندین بارمولوی قره به جلایررفته با سرخیل اوغان ها گپ زده وآنها حاضرشده اند که ذکات وخیرات خود را به نفرمؤظف مولوی قره بدهند اگر(گوسپند موسپند) هم ازجلایرآورده باشند شاید ازجملۀ ذکات وخیرات آنها(پشتون های جلایر) باشد فیض ارباب با خنده گفت مولوی قره بیسواد هارا دوست دارد آنهارا {دنیا بیخبر} نام مانده است پشتون ها که مردم کوچی ومالداراند بغیرازملای شان که دروقت نمازخوانی به چند نفر امامت میکند دیگرهمه بی سواد اند وباب دندان مولوی قره هستند ، مولوی قره گفته است بیسواد ها به گف خوب گوش میکنند مسلمانی آنها هنوزمثل کمونیست های تحصیل کرده نم نکشیده است .

درمربوطات ولایت فاریاب قومندانهای دیگری نیز مثل حفیظ ارباب درالمار، حاجی عبدالرحمن درسرحوض ودیگران وجود داشتند که مربوط تنظیم جمعیت اسلامی برهبری برهان الدی ربانی وهمچنان انجنیرنسیم مهدی ومولوی سلام درولسوالی درزاب وجود داشت که مربوط حزب اسلامی گلب الدین حکمتیاربودند که طبق دستورمقامات رهبری خود فعالیت مسلحانه داشتند ومقامات ولایت فاریاب دران زمان یارای متوقف کردن فعالیت های مجاهدین وتوان انسداد راه های عبورمرورآنهارا نداشتند وصرفاً تاحدی برای حفظ امنیت داخلی شهرمیمنه تا چندکیلومتری حومۀ آن موفق بودند همین وضعیت نیزکه ازلحاظ سیاسی پرتلاطم به نظرمی آید بجزخانوادۀ حزبی ها ومامورین مدافع دولت ، افراد عادی غیر وابسته را چندان زیرضربه قرارنداده بود ازهمین سبب روشنفکران مدافع دولت دریک مقطع زمانی ازاطراف به مرکزشهرمیمنه کوچیدند ومتمرکزشدند وپس ازعادی شدن اوضاع دروقت به اقتدار رسیدن جنرال دوستم وقومندانهای قومی که همه کادرهای محلی بودند بمناطق شان بازگشتند (این کادرهای محلی اکثراً تحصیل کرده درعرصۀ اموراداری وفرهنگی ونظامی کارمیکردند وعدۀ دیگرمثل رسول پهلوان ، حبیب الله بیگ قیصاری وده های دیگربا وجود نداشتن تحصیلات عالی ازلحاظ داشتن روحیه ومورال عالی درعرصۀ نظامی بهترازبعضی افسران نظامی تحصیل کرده تبارز کرده بودند و درتامین امنیت وثبات درمنطقۀ مؤظفۀ خویش ناکام نبودند ، درمورد عمل های منفی حبیب الله بیگ قیصاری پروپاگند هائی وجود داشت که معلوم نیست حقیقت چگونه است؟

پس ازاعلام مصالحۀ ملی ازطرف داکترنجیب که بجای ببرک کارمل به کرسی ریاست جمهوری نشسته بود تعدادی ازقومندان های مربوط تنظیم های مختلف جهادی که بعضی شان ازلحاظ وابستگی محلی وبعضی ازانها ازلحاظ تاکتیکی به موافقه ویا بیدون مفوافقۀ رئیس عمومی تنظیم شان به دولت پیوسته بودند که دران زمان آنهارا بنام گروپ های تسلیم شده به دولت یاد میکردند ، این گروپ ها که به تناسب میزان افراد مسلح تحت فرمان شان ازدولت مواد لوژیستیکی{مصارفات مالی ونظامی} بدست می آوردند که افراد مسلح آنها درتشکیلا ت نظامی بنام کندک قومی ، غند قومی مسمی بود ، فرقه های قومی وقول اردوی قومی نیز وجود داشت که آنرا صرفاً فرقه وقول اردومیگفتند .

رسول پهلوان یکی ازقومندانهای مولوی قره درولسوالی تکاب شیرین ولایت فاریاب بود ازوی جداشده درسال1986به دولت داکترنجیب پیوست کندک قومی او به غندقومی ارتقا داده شد  .

رسول پهلوان پسر ارشد شمس الدین بیگ یکی ازبزرگان قوم اوزبیک درتگاب شیرین بود اوبه اسپ سواری وبزکشی (چاپ اندازی) مهارت داشت ازان سبب بنام شمس پهلوان شهرت یافته بود ( کلمۀ پهلوان که واژۀ اوزبیکی است طبق ادب فولکلور

« پالوان» تلفظ میشود صفت تفضیلی است که درپسوند نام شخص کاربرد دارد ، شخصی که درکشتی گیری ویا سایرسپورتها قوی ترازدیگران باشد نیزپهلوان گفته میشود اما علاوه ازان درزبان اوزبیکی کلمات تفضیلی وجود دارد که درپسوند نام ها کاربرد دارد مثلاً پسربچۀ یک آدم معزز یابزرگ قوم که پنج وشش ساله هم بوده باشد اسم تفضیلی "پهلوان" دراخیر نام او ذکرمیگردد طورمثال نام آن احمد باشد اورا {احمد پهلوان }میگویند ویا احمد بیگ میگویند ویا احمد میرزا میگویند که این سه کلمه{ پهلوان ، بیگ ، میرزا} صفت تفضیلی است که درزبان اوزبیکی دراخیرنام مردان بکار برده میشود کلمات ( بیگم ، پاشا ، خان) نیز صفت تفضیلی است که درپسوند نام زنان ودختران کاربرد دارد ، مثلاً نام یک دختر{توخته} باشد اورا توخته پاشا ، توخته بیگم ، توخته خان ، یادمیکنند که دراین موارد دربخش های گذشتۀ این مقال معلومات مستند تاریخی ارایه گردیده است .

زمانی که مولوی قره ، وهاب معلم وچند همرکاب او درتکاب شیرین کشته شد مردم میگفتند دراثرکمین گیری افراد رسول پهلوان آنها کشته شده اند اما گفته میشد رسول پهلوان خودش آشکارا مسئولیت قتل مولوی قره وهمراهانش را برعهده نگرفته است ، درطول ده سال اقتدارجنرال دوستم که رسول پهلوان معاون اوبوده وچندین شخصیت نظامی وسیاسی دیگر درفاریاب ، جوزجان ، سرپل ، مزارشریف ، سمنگان وسایر ولایات شمال وسراسر افغانستان با وی همکار بودند درتامین امنیت وجلوگیری ازتخریبات آبادی ها وعمرانات کوتاهی نکرده است ازاین لحاظ مردم ولایات شمال درمجموع جنرال دوستم را شخصیت قابل قدرمیدانند وبه او احترام دارند .

درزمان اقتدارجنرال دوستم شهرسازی ونوسازی به همکاری مردم درولایات شمال بخصوص درمزارشریف ، جوزجان ، سرپل ، اندخوی ومیمنه آغازگردیده وزمینۀ کاربرای مردم بوجود آمده تا حدی آنهارا ازوضع ولایات شان راضی نگهداشته بود

و همین موضوع سبب مسکن گزینی بیشترخانواده های بیجا شده از سایر مناطق درفاریاب گردیده درافزایش نفوس آن موثر واقع گردیده است ، اگرچه بعضی نارضائیتی ها ازعملکرد عده یی اززیردستان رسول پهلوان نسبت تحریکات مخالفان مقامات طنین اندازبود اما نگران کننده نبود و اکثریت قاطع خانواده ها وباشنده گان فاریاب ازوضع راضی به نظرمیرسیدند و به کارو امور زنده گی خوی مصروف بودند .

افزایش نفوس ازلحاظ زاد ولد نیز درمناطق فاریاب نسبت به وفیات آن به حد چشمگیری خود نمائی میکرد که بعضی ها آنرا 5% وبعضی ها بالاتراز3% تخمین میزدند این فاکتورها وعوامل عینی دیگرسبب افزایش نفوس فاریاب زمین محسوب میگردد .

درسال های قبل بزرگان ولسوالی بزرگ اندخوی طی عریضۀ دسته جمعی ازریاست جمهوری افغانستان تقاضا کرده بودند تا ولسوالی بزرک اند خوی که بیش ازنیم میلیون نفوس دارد به ولایت ارتقاداده شود ، درجوارولسوالی بزرگ اندخوی که یک شهربندری وتجارتی است ولسوالی های{ قرمقول ، خان چهارباغ  ، باغ بوستان} وجود دارد که ولسوالی اندخوی حیثیت محوری ومرکزی آنهارا دارد.

نفوس هرات سمنگان ، مزارشریف ، کابل  وپروان نیز نسبت حکمفرما بودن امنیت نسبی وحضورپررنگ امداد رسان های خارجی وداخلی بصورت قابل ملاحظه یی افزایش یافته است ، درجنوب کشورطبق گزارش ها، نفوس شهرهای مرکزولایات مثل شهرقندهار، شهرلشکرگاه مرکزهلمند ، گردیزمرکزولایت پکتیا ، جلال آباد مرکزولایت ننگرهاربیشترازگذشته گردیده اما نفوس روستا ها ی دورترمربوط ولسوالی های این ولایات نسبت قرارداشتن درتحت تاثیرجنگ افروزان ونبود امنیت به مقایسۀ گذشته ها به مراتب کاهش یافته است که گفته میشود خانواده ها ازاثرتداوم جنگ مجبورگردیده اند ازمنطقه به جاهای امن تر فراربکنند که آنها مهاجرین داخلی یاد میگردند که نسبت متحرک بودن ، کارمعین وعواید ثابت ویا شناورنداشته محتاج به معاونت های مالی جامعۀ جهانی و موسسات خیریۀ دولت اند ، گفته میشود بسیاری ازاین خانواده های بیجا شده یا به مرکز ولایات شان روی آورده اند ویا به کابل و ولایات دیگررفته اند وتعدادی هم به کشورهای همسایه مها جرت نموده اند .

کثرت زاد ولد نیزدرجنوب نسبت صعود میزان وفیات ناشی ازتاثیرات نامناسب هوا و جوسیاسی به میزا ن معین رشد نکرده وعقب مانده است که این عوامل بصفت فاکت های عینی تقلیل نفوس درمناطق جنگ زده گردیده است .

درولایت فاریاب بعضی اخبار وگزارشات پس ازسال2004میلادی حاکی ازکوچ های دسته جمعی مؤقتی خانواده ها ازبعضی روستا های فاریاب به هرات ، کابل ، مزارشریف ، بود که عامل اصلی آن خشکسالی های متواترو قحطی مواد غذائی عنوان

گردیده بود ، با بعضی ازاین بیجاشده ها خبرنگاران مصاحبه هائی انجام داده علل وانگیزۀ ترک محلات مسکونی شان را پرسیده اند ، تنگریقل یکی ازاین بیجا شده گان گفت : درولایت فاریاب چند سال پی درپی خشکسالی آمد ما که للمی کاربودیم از زمین های خود حاصل گرفته نتوانستیم ، آنچه داشتیم فروختیم خوردیم ومجبورشدیم منطقۀ خودرا ترک بگوئیم به هرات آمدیم  تا ازموسسات خیریۀ خارجی ها مود خوراکه بگیریم وزنده بمانیم ، ما دایم اینجا نمیمانیم بارنده گی شود دوباره به ولایت خود به قشلاق خود میرویم به دهقان کاری خود ادامه میدهیم وزنده گی خودرا پیش می بریم .

سخنان این مرد دهقان نشان میدهد که چه مردم ولایت فاریاب وچه مردمان ولایات دیگر، حتی مهاجرین بازگشته ازکشورهای همسایه به افغانستان ، درشهرهائی که امکان دسترسی به کمک های خارجی و دولتی آسان تربوده متمرکزومسکن گزین شده اند ونفوس چنین مراکزشهری به حد چشمگیری افزایش یافته است که گفته میشود درحال حاضرنفوس شهرکابل که درزمان حاکمیت داکترنجیب دومیلیون تخمین میگردید اکنون به میزان بالاترازچهارمیلیون رسیده است .

اگرامکان بوجود آید که امداد رسان ها بتوانند درمناطق روستائی ویا حداقل درمراکزولایا ت دورازمرکزمثل { بدخشان ، تخار  ، بادغیس ، فاریاب ، غورات ، بامیان ، نورستان ، اروزگان ، نیمروز} کمک های بشردوستانه خودرا به دسترس خانواده های محتاج وبی بضاعت قراردهند سیر وحرکت خانواده ها متوقف گردیده نفوس ولایات وشهرها به نوسانات جدی مواجه نمیگردد

ادعای اکثریت واقلیت نفوس درافغانستان : درافغانستان درطول تاریخ نفوس شماری واحصائیه گیری دقیق صورت نگرفته است آنچه بنام نفوس افغانستان قلمداد میگرد بصورت تخمینی است ازاین سبب همیشه  با نوسانات عجیب همراه است چنانچه به مشاهده میرسد نفوس افغانستان پس ازسال2002میلادی25میلیون تخمین گردید اما درسال2004درآغازانتخابات ریاست جمهوری این نفوس تخمینی 27میلیون اعلام گردید ودرسال2007میلادی نفوس افغانستان 32میلیون نفرتخمین گردید که هیچ کدام آنها قانع کننده نیست .

دربنای همین نفوس تخمینی عده یی ازمدعیان اکثریت درافغانستان گاهی نفوس پشتون هارا60% وگاهی 55% وگاهی 45% قلمداد نموده اند چون احصائیۀ دقیق وجود ندارد هرشخص بتناسب غلظت اندیشۀ قومگرائی اش با یاد آوری فیصدی معین آنرا به نمایش گذاشته است که هیچ کدام ازاین احصائیه های تخمینی ازاعتبارلازم برخوردارنیست وحتی ازپشتون ترین پشتون ها نیزپرسیده شود که نظربه کدام دلایل وبراهین موثق نفوس پشتون های ساکن درافغانستان را بیشترازمجموع نفوس سایر ملیت های ساکن درافغانستان ارزیابی مینمائید به اصطلاح غیر{تته پته} چیزی برای گفتن و اثبات ادعای شان ندارند .

درافغانستان چهارزبان متکلمین زیاد دارد : اول درجه متکلمین زبان فارسی است که حتی پشتون ها واوزبیک ها نیزبه استثنای یک اقلیت دهقان وچوپان وخانوده های شان که بی سوادبوده  و دورازاجتماعات شهری منحصربه خوانواده وزبان مادری مانده اند همه به فارسی سخن میگویند  فارسی درافغانستان زبان ادب وفرهنگ وزبان تجارت ومراودات شهری بحساب میرود حتی اوزبیک ها بیشتر ادبیات نوشتاری خود را به فارسی انجام میدهند ، هزاره ها که ازلحاظ اتنیکی تاریخی تورک شمرده میشوند دربین خود کاملاً به فارسی به لهجۀ مخصوص ملیت خودشان آمیخته با واژه های زبان هزاره گی صحبت مینمایند که بالهجۀ فارسی زبا ن ها فرق شگرفی دارد اما بادیگران طوری فارسی صحبت مینمایند که تفاوت چندانی با لهجۀ خود فارسی زبان ها ندارد وادبیات نوشتاری هزاره ها نیزمانند اوزبیک ها کاملاً فارسی ستندرد است .

درقانون اساسی افغانستان که زبان فارسی وپشتوبصفت  زبان رسمی دولتی اعلام گردیده است ملیت هائی که ازلحاظ اتنیکی به سایر زبان ها تعلق دارند مکلف به فراگیری یکی ازاین دوزبان رسمی دولتی اند .

امیدواری هست که نفوس شماری دقیق ساکنین افغانستان مطابق معیارهای احصائیه گیری کشورهای جهان تحت نظراورگان  نظارتی ملل متحد وجامعۀ جهانی صورت گرفته آنچه حقیقت است روی کا غذ بیاید وموضوع {اقلیت واکثریت} نفوس کشورکه سالها است انگیزۀ حاد برای مناقشه بین ناسونا لیست های پشتون تبارومخالفان آنها شده ادامه دارد ازریشه نابود گردد تا هرملیت به آن میزان واقعی که درافغانستان به محاسبه گرفته شده اند قانع باشند .

ساختارارضی فاریاب : فاریاب ازلحاظ ساختارارضی به سه کتگوری تقسیم میگردد مثل ( زمین هموار، تپه های خاکی ، کوه های که ازسنگ وسخره تشکیل گردیده است) که درمورد هریک ازآنها معلومات مختصر ارایه میگردد :

اول زمین های هموار: درفاریاب دوقسم زمین های همواروجود دارد ، زمین های همواریکه پائین تراز سطح آبهای جاری منطقه قرارداشته امکان آبیاری آن ازآب جاری دریا ، نهر وجوی وجوداشته باشد اینگونه زمین ها بنام { زمین آبی} یاد میشود که درزمین های آبی داخل شهروروستا باغ های انگور وسایرمیوه جات وسبزیجات ورشقه ، غوزه وپخته میکارند وزمین های آبی دور ازشهر وروستارا برای کشت حبوبات وغله جات مثل کندم ، جو ،جواری، ارزن ، کنجد ، زغیر، تربوز وخربوزه وامثال آن اختصاص میدهند ، زمین های همواری که ازسطح آب جاری منطقه به مراتب بالاتربوده امکان آبیاری آن ازآب جاری وجود نداشته باشد بنام زمین { دیمه } یاد میگردد که بروزن خیمه تلفظ میشود ، دراین زمین دیمه یا للمی بیشتربرای کشت گندم و جو، کنجد وزغیراستفاده مینمایند سایر حبوبات وغله باب که به آب بیشترنیاز دارد درخا ک دیمه حاصل خوب نمی دهد .

تپه های خا کی که درمجموع بنام { آدر} یاد میگردد و بر وزن چادرتلفظ میشود نیز دوقسم است یک قسم آن که ازطرف دهاقین با تجربه به کشت وزرا عت خوب تشخیص گردیده معمولاً به آن گندم کشت میکنند ودربعضی ازاین آ درها پالیزکاری نیز میشود ، زمین آدرکه بمعنی زمین دارای پستی وبلندی است اگردهقان تصمیم به کشت تخم تربوز وخربوزه را دران داشته باشد درماه قوس وجدی که برف می بارد قسمتی از زمین { آدر} را که به پالیز کاری درنظرگرفته است قلبه میکند تا برفها با خا ک مخلوط گردیده رطوبت خاک را یکسان بسازد واین کار تازمانی که برفمی بارد {تا اخیردلو} ادامه می یابد ، حاصلات پالیز دیمه خیلی برکتی وفراوان میباشد امادرسال هائیکه برفباری نشود ویا برف زیاد نبارد پالیز حاصل دلخواه دهقان را نمیدهد وازهمین سبب درسال های کم برفی پالیز للمی کشت نمیشود .

قسمتی ازاین زمین های موج دار{ آدرآها } که هیچ قلبه نشده اند بنام مالچریاد میگردد که مردم علف های خشک آنرا درتابستان جمع مینمایند تا درزمستان آوذوقۀ حیوانات شان شود ، بیشترین قسمت های زمین فاریاب را زمین های موج دار{ آدرها} تشکیل دا ده است ، یک قسمت زمین های فاریاب را کوه های سنگی احتوا کرده است ، درمناطق ولسوالی های اند خوی و دولت آباد کوه های سنگی وجود ندارد تمان زمین های آن هموارآبی یا للِمی ویا سلسله تپه های خاکی مساعد به زراعت ومالداری است اما کوه های سنگی ازمربوطات ولسوالی تگاب شیرین که درجنوب دولت آباد واقع گردیده است آغازگردیده هرچه بطرف جنوب ، غرب وشرق آن پیش برویم به کوهای سنگی بیشتر مواجه میشویم درعین حالیکه این منطقه زمین های هموارآبی وللمی وهمچنان زمین های موج دار{آدر} نیز دارد .

ساختارتشکیلات سیاسی فاریاب: ولایت فاریاب13ولسوالی دارد که بزرگترین وپرنفوس ترین آن ولسوالی اندخوی ، قیصار، تگاب شیرین ، افغان کوت درشهرمیمنه است که ولسوالی مرکزی گفته میشود { کوت واژۀ اوزبیکی است که خرمن ، مجتمع ، یکجا کردن ، معنی میدهد ومعنی دیگرآن کون است ، کوت بزبان پشتوبمعنی بالاپوش است } .

ولسوالی دیگرفاریاب عبارت اند از{ قرمقول ، خان چهارباغ ، باغ بوستان ، دولت آباد ، المار، ناموسی ، لولاش ، گرزیوان ، درزاب ، بعضی ها میگویند جمعه بازار نیز به ولسولی ارتقا یافته است و درزاب مربوط به ولایت جوزجان شده است که صحت وسقم آن بمن معلوم نیست . (باقدارد)

+ نوشته شده در  2008/11/7ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط جهان بین  | 

مذاکره با طالبان برای نجات آنها است



 

 

 

مذاکره یا تلاش برای نجات طالبان؟

8صبح : به نظر می رسد که گفتگوهای عربستان سعودی میان طالبان و نمایندگان دولت افغانستان جدی بوده است. نکته‌ي جالب این است که اکثریت اشتراک کنندگان در مجلس ضیافت پادشاه عربستان سعودی ادعا دارند که برای «ادای حج عمره» به این کشور رفته بودند. اما سوال این است که این همه مقام دولتی و چندین مقام عالی رتبه پیشین طالبان و شماری از شخصیت های صاحب نفوذ پاکستان، چگونه شده است که در سال روان آن هم به صورت همزمان برای «ادای حج عمره» به عربستان سعودی رفته اند و بعد هم به صورت تصادفی با هم دیدار کرده و در ضیافت پادشاه عربستان شرکت نموده و سازمان استخباراتی عربستان را نیز از «حضور خود در آن کشور مطلع کرده اند».
یک منبع معتبر حکومت افغانستان نیز چندی پیش در صحبت های دوستانه با 8صبح، گفتگوها در عربستان سعودی را تایید کرد و گفت که این گفتگوها از مدتی به این سو ادامه دارد. به گفته‌ي وی تنها در بار آخر این افراد در ضیافتی که از سوی پادشاه عربستان سعودی ترتیب داده شده بود، شرکت کردند و نیز از جزییات گفتگوهای خود سازمان استخباراتی آن کشور را در جریان قرار دادند.
هرچند حکومت افغانستان و اشتراک کنندگان این گفتگوها، مذاکره را رد کرده اند، اما اظهارات رییس جمهور کرزی پس از انتشار جزییات این گفتگوها در روزنامه های بریتانیای نشان می دهد که «نیم کاسه ای زیر کاسه است».
با این حال در شرایطی که شواهد متعددی در مورد ضعیف شدن طالبان در دست است و حکومت پاکستان حاضر شده است تا در برابر آنها بجنگد، ایالات متحده امریکا مصمم به ادامه عملیات در مناطق قبایلی است، ناتو در صدد فرستادن نیروی بیشتر به افغانستان است و تلاش بر این است تا با استفاده از فرصت به دست آمده میدان برای طالبان هرچه بیشتر تنگ شود، آمادگی سری حکومت افغانستان برای مذاکره با طالبان چیزی جز تلاش جهت نجات این گروه از وضعیت موجود نیست.
از سوی دیگر مذاکراتی از این دست نشان می دهد که حکومت افغانستان برخلاف ادعاهای قبلی اش، به مساله پذیرش قانون اساسی از سوی طالبان و پیوستن مخالفان به حکومت چندان پايبند نیست. این در حالی است که رابرت گیتس وزیر دفاع ایالات متحده امریکا روز گذشته به صورت تلویحی موضع قبلی حکومت افغانستان را تکرار کرد و گفت که آن کشور از روند مصالحه و پیوستن طالبان با حکومت افغانستان حمایت می کند نه از مذاکره با آنها.
باوجودی که حکومت افغانستان گفتگوهای عربستان سعودی را تایید نکرده است، در عین حال از توضیح بیشتر در ارتباط به پیوندهای طالبان و القاعده نیز سخنی به میان نیاورده است.
به نظر می رسد که تشدید روند گفتگوها با طالبان به هدف جلب حمایت این گروه در انتخابات صورت می گیرد. آقای کرزی که از همه جا نا امید شده است و حتا باور دارد که دوستان بین المللی اش نیز از وی دیگر حمایتی نمی کنند، حالا به دنبال طالبان رفته است تا در کنار دوستان اش از حزب اسلامی آقای حکمتیار، تروریستان را نیز با خود همگام کند، تا روند نیمه تمام دموکراسی بیشتر قوت بگیرد.
متاسفانه سیاستمدار جهان سومی که هرقدر در گفتار خود طرفدار دموکراسی باشد، در عمل به همان اندازه طرفدار چسپیدن به قدرت است و به قول خود آقای کرزی قدرت را «ایلا دادنی نیست».
بدبخت مردمی‌اند که دروغ های این گونه سیاستمداران را مبنی بر صداقت و وطن پرستی باور می کنند و فکر می کنند که موضع گیری های تند آنان در برابر تلفات غیرنظامیان در شیندند و یا جاهای دیگر انگیزه سیاسی ندارد و صرفا از روی احساس پاک ملي‌گرايي بیان شده است.

نهان کی ماند  آن رازی کز او سازند محفل‌ها

8صبح : با وجود آن‌که آقای کرزی، مذاکره میان دولت و طالبان را به وساطت دولت عربستان سعودی انکار كرد و صرفا به درخواست خودش از خادم حرمین شریفین، مبنی بر ترغیب و تشویق طالبان به مذاکره با دولت افغانستان اشاره کرد، یک روزنامه چاپ عربستان سعودی جزيیات بیشتری را در مورد مذاکرات میان دولت و طالبان در پایتخت عربستان سعودی به نشر سپرده است. به نقل از روزنامه الشرق الاوسط گفته شده است که این مذاکرات در ده روز آخر ماه مبارک رمضان میان هیات 17 نفره افغانی به ریاست عارف نورزی و برخی از طالبان تحت سرپرستی طیب آغا، ريیس دفترملاعمر و با حضور جمعی از وزيران سابق طالبان صورت گرفته است. این مذاکرات که سه روز را در برگرفته است در حاشیه و متن خویش از حمایت کسانی چون مولوی فضل الرحمن، مولوی سمیع الحق، آقای نواز شریف نیز برخوردار است و افرادی چون ملا عبدالسلام ضعیف، ملا متوکل و برخی دیگر از طالبان نیز در آن شرکت داشته‌اند، هم‌چنان آقای فضل الهادی شنواری ريیس شورای علمای افغانستان نیز در آن حضور داشته است. ملا عبداسلام ضعیف شرکت خودش را در این مذاکرات انکار کرده است، ولی نتوانسته است جریان مذاکرات را انکار نماید. ترکیب طرفین مذاکره آن هم در کشوری که تا آخرین روزهای رژیم طالبان یکی از حامیان جدی آنها محسوب می‌شد، نشان دهنده‌ي آن است که طالبان در آن دست بالا دارند و حامیان پاکستانی آنها که همه با عربستان سعودی روابط دیرینه دارند، بر این ادعا صحه می‌گذارد. در اصل می‌توان ادعا کرد که این مذاکرات بین خود طالبان و هواداران‌شان است نه بین طالبان و مردم افغانستان. هم‌چنان از قول طالبان گفته شده است که ملاعمر روابط‌اش را با القاعده خاتمه داده است در حالی که اصولا و منطقا نمی‌توان این ادعا را پذیرفت، زیرا ملاعمر حتا برای ادامه حیات رژیم طالبان حاضرنشد، یعنی نتوانست از القاعده جدا شود. حالا چه کسی می‌تواند تضمین کند که ملاعمر در این ادعایش صادق باشد؟ اما اساسی‌ترین سوال این است که چرا آقای کرزی از این مساله انکار می‌کند و حقیقت را از مردم افغانستان می‌پوشاند. آیا به سادگی می‌توان بر خود قبولاند که تمام کسانی که به عربستان رفته‌اند به قصد ادای حج عمره بوده است و از روی تصادف سفرشان با شایعه مذاکرات هم‌زمان شده است؟ حتا اگر بپذیریم که این سفرها مقدمه‌ای برای گفتگوهای اصلی می‌باشد باز هم این سوال که چرا مردم افغانستان از طریق خبررسانی‌های دیگران در جریان قرار می‌گیرند، بی جواب می‌ماند؟
ظاهرا و با درنظرداشت این‌که جبهه ملی نیز بی‌میل نیست در این مذاکرات سهمی داشته باشد و با در نظرداشت سابقه روابطی که با طالبان داشته‌اند، بکوشند ابتکار عمل را دردست گیرند، آقای کرزی می‌کوشد جریان مذاکرات را مخفی نگهدارد. آقای کرزی پیوسته کوشیده است از طالبان به عنوان یک عامل فشار بر احزاب و گروه‌های جهادی که قسما در جبهه ملی حضور دارند، سود برد و در فرصتی هم جریان‌هاي جهادی را به عنوان تهدیدی علیه طالبان مورد بهره‌برداری قرار دهد. بر این اساس ایشان از نزدیکی میان طالبان و جهادی‌ها که اتفاقا با طالبان وجوه مشترک زیادی هم دارند می‌هراسد و حاضر نیست خودش زمینه را برای نزدیکی آنان مساعد گرداند، تا مبادا تخته به تخته راست آید و درودگر پشت در بماند. از این سبب می‌کوشد این مذاکرات را مخفیانه به پیش برد و همه را در برابر یک عمل انجام شده قرار دهد.
بنابر اين اگر آقاي كرزي مدعي است كه اين همه تلاش‌ها براي پياده كردن صلح و تامين امنيت است، چرا اين همه پنهان كاري مي‌كند؟ اين موضوع خود ضعف دولت و چيرگي مخالفين را نشان مي‌دهد، زيرا سرو صداي اين مساله نيز پيشتر از زبان كساني نقل مي‌شود كه از مخالفان نمايندگي مي‌كنند يا با آنها ارتباط دارند.
در چنين وضعي معلوم نيست مساله پيش شرط‌هاي دولت افغانستان در مذاكرات كه همانا پذيرش قانون اساسي و فعاليت‌هاي انجام شده در كشور مي‌باشد و بارها از سوي مسوولان دولتي ابراز شده است،‌ چه مي‌شود.
واضح است كه چنين برخوردهايي باعث خواهد شد كه مخالفان، با ميانجيگيري كساني كه لطف‌هايي با طالبان خواهند داشت، ‌بيشتر از گذشته بر موضع‌شان تاكيد نموده و پيش شرط‌هايي هميشگي خود را خواهند داشت.

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت
+ نوشته شده در  2008/10/13ساعت 3:4 بعد از ظهر  توسط جهان بین  | 

خصومت نژادی قسمت چهارم

 

سید احمد شاه دولتی فاریابی

خصومت نژادی وزبانی مانع واقعبینی تاریخی است

(قسمت چهارم)

محترم بغلانی نوشته اند :( قبایل زرد پوست صحرانشین«آلتای اورال»ازشرق به قلمرو سامانیان «خراسان»پیهم هجوم می آوردند سرانجام بعد اززمان طولانی سلسلۀ سامانیان را برانداختند و به قدرت رسیده وارد تاریخ شدند ودرماوراالنهر و دیگرشهر های خراسان به سرعت ساکن گردیده درفرهنگ مردمان بومی آمیخته و دیگرگونی یافتند و دوام داربا امیرنشینهای مستقل حکمرانی نمودند اما همۀ امیران و شاهان درقلمرو خود زبان فارسی دری را که زبان رایج مکاتب ، مدرسه ، شهرها ، بازار و ادارۀ دولت سامانی بود آنرا بسیارخوب پاسداری و دررشد آن خدمت کرده اند چنانچه در دوران زمامداری آنها زبان فارسی دری درسرتاسر آسیای مرکزی و قسمت اراضی قفقاز تاهند وستان و آسیای صغیر زبان آموزش علم و ادب و فرهنگ در مدرسه مکتب و اداره وسیاست در دولت و داد وستد درشهر و بازار رایج بوده است ، درچنین جو مساعد بسا شخصیت های کم نظیرفرهنگی تورکتبار پارسی گو وعارف روئیده است ، غنای این زبان توانای رقابت با زبان های مهاجمین ومنطقه را دارد اما با تاسف تحت تاثیراوضاع بی ثبات کنونی و ترفند های سیاسی قبیله سالاران ، بعضی ها برخلاف رفتار اسلاف شان تقویۀ زبان ازبیکی«تورکی» و رشد تمایلات پان ترکستی(پان تورکیستی)را با فارسی ستیزی وسیلۀ رسیدن به سیادت میدانند و دراین راستا تلاش میکنند ، البته ارمان تقویۀ زبان اوزبیکی یا ترکی و یا هرزبان دیگر امرانسانی و جایز است اما نه با فارسی ستیزی ، فارسی ستیزی به تقویه و رشد زبان اوزبیکی کمک نمیکند ولی ملیت هائیکه درطول قرن ها با هم جوش خورده زبان ، تاریخ ، فرهنگ ، سرزمین واقتصاد شان مشترک وحتا خون شان آمیخته شده است ، ازهم جدا ساخته درتقابل قرارمیدهند گنا هیست کبیره بزیان اقوام استبدادزده و بسود شوینیزم ، لازم است یادآوری شود که درسده های پسین امیرنشینی های مستقل دریک بخش اراضی خراسان تحت تاثیررقابتهای نژادی ، مذهبی و تهاجمات روسیۀ تزاری با ترکیۀ عثمانی به ترکستان مشهوربوده است).

تمام این نوشتۀ محترم بغلانی که دربین هلالین قرارداده شده ، به استـثـنای سطورکج و استریپ دار مورد تائید من است اما به جملات افترا واتهام آمیز محترم بغلانی دلایل تنویرکنند ه ارایه میگردد تا دراذهان خواننده گان محترم بخصوص جوانان ابهام باقی نماند .

آنچه درمورد سقوط امارت سامانیان درتاریخ قید است به روشنی مبین این واقعیت است که هیچ قومی نه ازآلتای اورال ونه ازمناطق دیگربالای سامانیان هجوم نیاورده بلکه رعایای قلمرو خود سامانیان نسبت نا رضا ئیتی هائی که هرروزگسترش می یافت علیه حکومت سامانیان قیام نمودند که قبلاً دراین با ب به تفصیل ومستند نگارش یافته است بازهم بعنوان تکرار احسن جزئی ازاغتشاشات مردم یاد آوری میگردد مثلاً ده هزارنفردهقانها وپیشه وران برهبری ابوبلال درغوروغرجستان قیام کردند وحتی دربخارا مردم قیام کرده قصرامیرسامانی را به آتـش کشیدند .

این هم قابل یاد دهانی است : درزمانیکه جامعۀ بشری تحت قیودات رنج آورقراربگیرند برای نجات ازچنین ورطه یی متحد میگردند وتحت رهبری دلیرمردان عاقلتر قرار گرفته دست به تحرکات دسته جمعی وقیام ومیزنند که چنین حرکات غضب آلود توده ها ، حکومت های ضعیف را مانند سیلاب مدهش به کام نیستی فرومی برد که نمونه های فراوانی ازچنین قیام ها وسقوط دولت ها درجهان وحتی ایران وافغانستان درتاریخ بچشم میخورد .

اینهم ازلحاظ سیاسی کاملاً روشن است که درسده های گذشته هرگاه حکومت ودولت ضعیف که ازقلمروخود نمیتوانست دفاع بکند ویا نمیتوانست رعایای خودرا راضی نگهدارد مخالفین داخلی حکومت با مهاجمین بیرونی همدست گردیده اورا بنام حکومت ناکاره وضعیف ازقدرت ساقط مینموده اند که نمونه های اینگونه هجوم ها ، قیام ها وسقوط دادن حکومت ها درقاره های دنیا وحتی دراروپا درسده های پیشین وجود دارد بناءً افسوس کردن درمورد سقوط امپراتوری سامانیان وتلویحاً مسئول قلمداد نمودن تورکان آلتائی واورال دراین باب غیرازبرملا کردن بدبینی باطنی به تورکان هیچ مطلب دیگررا افاده نمیکند.

درتاریخ ، ازآریائی وتوریائی بصورت همردیف یکجا تذکراتی بعمل آمده و درمورد کارنامه های آنها مطالبی مفصل برشتۀ تحریر کشیده شده است ، باصرف نظرازاینکه منشأ خانوادۀ آریائی ها کوشانی ها بوده وکوشانی ها خود قبایلی ازتورک ها بوده اند که دربخش اول این نوشته ، در باب آن توضیحات ارایه گردید ،اگرتنها نام آریانی وتوریانی یا آریائی وتوریائی مدنظرگرفته شود نیزصاحبان هردو نام برادروار درآسیا وخراسان زمین زیسته اند که آریائی ها ، خراسانی ها وسامانی ها قبلاً درتاریخ بوده اند نه اینکه توریائی ها یا قبایل ستی ها ، یوچی ها یعنی کوشانی ها پس ازایشان وارد تاریخ شده باشند ، نظربه اسناد تاریخی قبایل تورک بنام های مختلف درعرصه وصحنۀ جغرافیائی زمان درجهان بخصوص درآسیا وجود داشته اند که ازان نمیتوان با جملات بد بینانه مثل(پیدایش عنصرتورک ، مهاجمین آلتای اورال با برانداختن سلسلۀ سامانیان وارد تاریخ شدند ) گفتن ها چشم پوشی کرد .

تاریخ نشان میدهد که سامانی ها ازسال892 میلادی به بعد رویکارآمده دولت مستقل تشکیل داده اند اما درسده های پیشین درکجاها زنده گی میکرده اند وبکدام طایفه وقبیله منسوب بودند معلومات کافی درتواریخ بچشم نمیخورد ولی طوایف مختلف تورک ها وسایرین که درحوزۀ تمدنی جهان شامل بوده اند سه هزار سال قبل ازمیلاد را نشان میدهد که درآسیا به اهلی کردن حیوانات وحبوبات وتحت کنترول قرار دادن زراعت وزمین های قابل کشت مصروف بوده اند وحتی اسناد باستان شناسی اززنده گی انسانها با گله های حیوانات اهلی شان درسرزمین بخدی وبلخ باستان دربیست هزارسال پیش حکایه دارد که هنوزمشخص نیست که این آدم های خاک شده ، اسلاف کدام قبیلۀ روی زمین بوده اند .

جملۀ « ... درفرهنگ مردمان بومی آمیخته ودیگرگونی یافتند » نیز که درنوشتۀ محترم بغلانی آمده است قابل تائید نیست زیرا درگذشته ها هرنیروی مسلط که به اتکای توان قومی به قدرت رسیده حکمرانی مینمود تمام اتباع تحت فرمانش را تابع ارادۀ خود ساخته وآنچه بنام کلتور وفرهنگ داشت آنرا به اتباع خود تحمیل میکرد که فراوان مطالبی دراین موارد درلا به لای تاریخ وجود دارد اما تورک ها که برسامانیان درسال962میلادی غلبه یافته اند دارای کلتورعالیتروپیشرفته ترمنحصر به خود وآسیای مرکزی وخراسان زمین بوده اند که سامانیان نیزشامل همین فرهنگ و کلتورخراسان زمین محسوب میشوند بناءً گفتارمحترم بغلانی ابرازخوشبینی عاشقانه به سامانیان وابراز ناخوشبیینی وبدبینی به تگین شاهان است که بجای سامانیان به قدرت رسیدند

محترم بغلانی با وجود داشتن نظریات خاص خود علیه تگین شاهان و تورک ها ، درباب انتخاب زبان فارسی بحیث زبان مشترک ، تقویت ادبیات وزبان فارسی وگسترش آن درقلمرو امپراتوری خویش صادقانه اعتراف نموده اند اما بخاطرمخدوش کردن این خدمات عامه پسند تگین شاهان وتورکان گفته اند(غنای این زبان توانای رقابت با زبانهای مهاجمین ومنطقه را دارد) به دانشمندان واهل مطالعه روشن است که زبان بحیث افزارتفاهم بین حاکم ومحکوم ودرمجموع بین مردمان مورد استفاده قرار میگیرد ، تورک ها وتگین شاهان درزمان تاسیس امپراتوری شان زبان خاص خودرا داشتند که دارای مفاهیم وسیعتراز زبان فارسی همان دوران بود طبق فارمول زبان شناسی واژه ها واصطلات هرزبانی که معادل آن درزبان دیگر وجود نداشته باشد علایم غنی بودن آن زبان است صدها واژۀ اوزبیکی وتورکی وجود دارد که معادل آن درفارسی وزبان های دیگردرحوزۀ متکلمان فارسی و دری وجود ندارد مثل (ساغیندیم ، سیلکلـلب کیل وامثال آن ) با انهم درپیش گرفتن راه تقویۀ زبان فارسی وترویج آن بحیث زبان مشترک ورسمیت بخشیدن آن درتمام قلمرو امپراتوری تگین شاهان ازطرف سلطان محمود غزنوی ابن سیویک تگین غیر قابل انکار است که غنی بودن وتوان رقابت داشتن فارسی با زبان حاکمان وامپراتوران محسوب نمیشود بلکه بیانگرعدم بدبینی تورک ها و امپراتوران شان به زبان فارسی وعلاقۀ آنها به تنوع فرهنگی وزبانی وهمدلی با رعایای شان بشمارمیرود ورنه میتوانستند مانند سایر امپراتوران دنیا ، زبان وکلتور خودرا براتباع خود تحمیل تمایند چنانچه عرب های اموی زبان خودرا بر مسلمانان درقلمروشان ( سرزمین های امروزین افغانستان ، ایران، اسیای میانه وغیره ) تحمیل نمودند واگرزبان فارسی توان رقابت با زبان منطقه را داشت چرا زیرتاثیر زبان عرب قرار گرفت وازرسمیت بازافتاد .

محترم بغلانی اخلاف امپراتوران تورک درخراسان (افغانستان امروزی) را متهم به داشتن تمایلات پان تورکیستی وفارسی ستیزی نموده اند که برای ابهام زدائی وازدیاد معلومات علاقمندان دراین مورد یک توضیح کوتاه لازم است ارایه گردد : اخلاف تورکان افغانستان که نسلی ازسلالۀ اسلاف تورک اند هیچگاه علاقه نشان نداده اند که علیه زبان های اقوام مختلف ساکن در افغانستان تأسف نشان بدهند دانشمندان وپیشگا مان تورکان معاصر افغانستان مانند اسلاف شان به تنوع فرهنگی علاقمند اند وبرای احیای زبان وفرهنگ خود مطابق به احکام مندرج درقانون اساسی تلاش مینمایند چنانچه تعداد کثیری ازتورک زبانهای افغانستان که افتخارعضویت فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان را دارند خلاف ادعای محترم بغلانی کوچکترین حرکت فارسی ستیزی ازخود نشان نداده اند اما تورکان افغانستان با هرکسی متعلق به هرقوم وزبانی که باشد با قضایای ملی با غرورفاشیستی برخورد نموده برتری طلبی ملیتی را مطرح بسازد با آن مقابله خواهند نمود زیرا تورکان افغانستان خواهان متساوی الحقوق بودن تمام اقوام ساکن درافغانستان هستند وبرای تحقق این آرمان دموکراتیک مبارزه مینمایند و احیای زبان وفرهنگ اوزبیک ها وسایر اقوام را درهمین چوکات میلطبند واین نه پان توکیزم است نه فارسی ستیزی ونه چیز دیگر، بلکه طرح دموکراتیک درمورد تامین عدالت اجتماعی ومتساوی الحقوق بودن کلیه ساکنین افغانستان است که تمام این مطالب درمرام نامۀ فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان نیز صراحت یافته است .

برای ازدیاد معلومات علاقمندان فشرده مطالبی دربارۀ اصطلا ح (سه پان)ارایه میگردد تا منشأ پان تورکیزم عیان شود:

اصطلاح سیاسی پان تورکیزم درسال 1948 پس ازانتشاراعلامیۀ جهانی حقوق بشرازطرف ملل متحد ، توسط حکومت جبارفارس که بجزازخاندان سلطنتی ودرباریان وفادار به رژیم را مستحق هیچگونه آزادی نمیدانست به آذری ها وسایراقوام تورک زبان وتورک نژاد که درفارس میزیستند و تقاضا داشتند که رژیم ، طبق مواد مندرج دراعلامیۀ حقوق بشر، زبان آذری وتورک ها را برسمیت بشناسد واجازۀ نشرکتاب وروزنامه را به زبان آذری وتورک بدهد که رژیم شاهی فارس (ایران) ازترس اینکه برسمیت شناخته شدن زبان آذری وتورک باعث بمیان آمدن موجی ازآزادی خواهان اقوام دیگر(مثل عرب ها ، کوردها ، بلوچ ها ...) درفارس خواهد شد به تقاضای آذری ها جواب مثبت نداد ، رژیم شاهی فارس با همان شیوه وشگرد خاص دورۀ استعمارقبل ازجنک دوم جهانی میخواست حکومت متمرکزی را حفظ وتمام قدرت را درقبضۀ خود داشته باشد وهرگونه آزادی خواهی درعرصۀ فرهنگ ،زبان ومهیا نمودن شرایط برابری حقوق اقوام ساکن درقلمرو خود را به نفع خویش وخاندان سلطنتی نمیدید ازاین سبب بخاطر زمینه سازی برای سرکوب متقاضیان آزادی زبان وفرهنگ اصطلاح (پان تورکیزم) را دربرابرآنها بکاربرده آذری ها وتورکان فارس را متهم به جدائی طلبی نموده آوای آنهارا درگلو خفه کرد با آنهم تا جائیکه تاریخ معاصر نشان میدهد پیشگامان آذری وتورک ها مبارزه برای آزادی زبان وفرهنگ خودرا تداوم بخشیدند .

دران مقطع زمانی که جهان به دو قطب متضاد و پیرو دو اندیشۀ آشتی ناپذیر(امپریالیزم وسوسیالیزم) منقسم گردیده بود که هریک از این دو قدرت جهانی تلاش داشتند راه نفوذ طرف مقابل را درقلمرو اداری ارضی کشورهای اقمارشان که ساحۀ نفوذی خویش می انگاشتند برای حریف وطرفداران وی منسدد نگهدارند و درعین حال آشکار وپنهان سعی مینمودند که ازهرگونه جنبش آزادی خواهی قلمرو همدیگربه نفع خود استفاده نمایند( واین بازی سطرنج ادامه داشت) .

درافغانستان نیز دران سال ها با کنارگذاشتن هاشم خان صدراعظم تام الاختیار، شاه محمد خان برادرش را بر کرسی صدارت نشاندند که بحیث وزیرحربیه(وزیردفاع) کارمیکرد ، دران وقت ازطرف صدراعظم جدید اکت های دموکراتیک صورت گرفت بقایای جوانان بیدار(ویش زلمیان) مجدداً فعال گشته حتی بعضی شان مستقیماً به انتخابات ولسی جرگه شرکت نمودند ودرمورد بیعدالتی درحوزه های انتخاباتی دست به تظاهرات مسالمت آمیززدند اما بزودی این اکت های دراماتیک رژیم شاهی رنگ باخت اوضاع عمومی به روال قبلی استبدادی برگشت .

افغانستان که خودرا یک دولت مستقل وبیطرف میدانست ومقامات رژیم تلاش داشتند موازنه را درمورد رابطه های سیاسی ، اقتصادی ونظامی با شوروی که دررأس اردوگاه سوسیالزم قرارداشت وبا امریکا که در رأس اردوگاه امپریالیزم بود حفظ نماید هرباری که افغانستان برای تقویۀ اردوی خود به وسایط نظامی و جنگ افزاراحساس نیازمینمود به شواهد تاریخ ، حکومت افغانستان اول به امریکا ومتحدین وی مراجعه میکرد وزمانیکه شرایط خرید وسایط نظامی وجنگ افزارازامریکا ومتحدانش را ملاحظه مینمود آنرا نامناسب پنداشته به شوروی ومتحدان وی روی می آورد که بار ها وسایط وجنگ افزارهای نظامی را به مراتب ارزان تر وبا شرایط سهلترازآنها بدست آورده است درتحت چنین شرایطی نیز گا ه گاهی برای خورسند نگهداشتن امریکا وغرب خواست آنهارا درافغانستا عملی میساخت چنانچه پس ازانفاذ قانون اساسی افغانستان در(1343ش) که فعالیت های سیاسی درکشورآغازگردید گفته میشد پادشاه دریک سفررسمی به اروپا متحد اصلی امریکا ، پیشنهاداتی را ازبعضی مراجع پذیرفته است که یکی ازانها هسته گذاری پان تورکیزم درکابل است ، رژیم بعضی ازافراد با نفوذ تورکان افغانستان را به کمک والی ها که دست نشانده های رژیم محسوب میشدند بصورت سری بنام شرفیابی بحضوراعلی حضرت معظم همایونی ازولایات دعوت نموده به کابل اعزام نموده بودند که پس ازبازگشت ازکابل ، بزرگان تورک ها بعضاً به افتخارگفته بودند که اعلیحضرت لطف کرد وگفت (اگرهرکسی که ازشما ویا قوم شما که خواسته باشند به کشورهای آسیای میانه بروند اجازۀ رفتن داده میشود حالا دموکراسی است قید وقیود وجود ندارد...) و بطرف شوروی نیزقبولانده بود که رفت وآمد بین مردم شمال افغانستان به آسیای میانه به مفاد هردو طرف است .

دران زمان امپریالیزم تلاش داشت به تقویۀ جنبش آزادی خواهی و با درخدمت گرفتن رهبران و افراد موثراینگونه جنبشها مساوات طلبی را بصفت افزار موثر، درموردانتقال مفکوره های آزادی خواهی توسط آزادی خواهان فارس به آذربایجان شوروی ، گرجستان ،اوسیتیا ، داغستان ،یاقوتیستان ، باشقرستان ، تاتارستان ، و توسط تورک های افغانستان به قزاقستان ، قیرغزستان ؛ اوزبیکستان وتاجیکستان منتقل نموده وآنراتقویه نماید و ازمقولۀ سیاسی(ازدرون منفجرکردن) استفاده نموده شیرازۀ انضباط موجود درادارۀ عامه درشوروی را بگسلاند وازدامن زدن جنبش آزادی خواهی ومساوات طلبی تورک های قلمرو شوروی وحتی چین به نفع خود بهره برداری کند این موضوع درسال 1949میلادی که اروپای غربی وامریکا پیمان نظامی( ناتو) را برای مقابله با حملات احتمالی نیروی نظامی (وارسا) که بعد ازجنگ اول جهانی درسال 1919میلادی تحت رهبری مسکو تاسیس گردیده و کشورهای سوسیالیستی متحد با شوروی درا ن عضویت داشتند بحیث یک گزینۀ خوب برای وارد کردن رخنه درحصارامنیتی ونفوذی شوروی تلقی گردیده بود ، زمانیکه درسال 1952تورکیه با کسب عضویت درچوکات ناتو قرارگرفت این گزینه شکل تازه وجدی بخوود گرفت ، وقتی جمال ناصردرسال 1953میلادی زمام امورمصر را با سمتگیری سوسیالیستی بدست گرفت متحد ساختن کشورهای عربی حوزۀ خلیج فارس ومد یترانه را بنام اتحادیۀ عرب (لیگ عربی)طرح کرد ، پادشاه عربستان سعودی که درخط مخالف جمال ناصر قرار داشت لیگ کشورهای اسلامی عرب را پیش کشید که سرانجام پس ازبه قدرت رسیدن انورالسادات بجای ناصر فقید درمصر، که درمشی مخالف وی قرار داشت به حمایت او ، لیگ اسلامی کشورهای عربی بنام (پان اسلامیزم) درمطبوعات ورسانه ها راه یافت که خصوصیت کاملاً ضد کمو نیستی داشت وبعضی ها اتحادیۀ کشورهای عربی را ازلحاظ سیاسی و ناسیونالیزم( پان عربیزم ) مسمی نمودند که این (پان تورکیزم ، پان عربیزم ، پان اسلامیزم) بعد ازاواخردهۀ 1950 بنام (سه پان) نیز یاد شده است .

چنانچه قبلاً یاد آوری شد اصطلاح پان تورکیزم یک نام اتهامی بود که ازطرف رژیم شاهی فارس که هنوز بنام ایران مسمی نگردیده بود به مبارزان آذری وتورک های متحد آن که برای رسمیت بخشیدن زبان خود مبارزه مینمودند گذاشته شد شوروی جنبش های آزادی خواهی را تشویق مینمود تا برای رسیدن به آرمان شان سازمانهای سیاسی ایجاد نمایند وهواداران اندیشۀ خودرا بسیج بکنند که منظورش تاسیس سازمان های سیاسی موافق با طرح های مارکسیستی ومبارزۀ طبقاتی بود تا مردم را بسوی آرمان کمونیزم سوق بدهند وحکومت های وابسته به امپریالیزم را به گورستان تاریخ بسپارند ، متهم به پان تورکیزم نمودن تورک های ایران هنوزهم زمزمه میشود ، محسن کوردی درهمین تازه گی ها درایران ضمن توضیح انتقاد آمیزازفعالیت سیاسی تورک های ایران آنهارا پان تورکیست خطاب نموده است ، ازهمچو نوشته ها مستفاد میگردد که عاشقان فارس(ایران) هنوزهم مساوات وعدالت خواهان تورک ها را درایران زمین پان تورکیست مینامند خداکند که محترم بشیربغلانی با تقلید ازایشان ویا با زیر تاثیر قرارگرفتن گفتار ایرانی ها ، تورکان افغانستان را( متمایل به پان تورکیزم) نگفته باشند .

( پرولتاریای جهان متحد شوید) همان شعارمانیفیست کمونیست بود که درسال 1848میلادی ازطرف مارکس و انگلس انتشاریافته بصفت شعارعمومی تمام مارکسیست های دنیا قرارداشت که مقابل آن شعارپان اسلامیزم قرارگرفت که اتحاد وهمبستگی تمام مسلمان های جهان را میطلبید ، شعارپان عربیزم خواستاراتحاد کامل تمام کشورهای عربی بود ، اما پان تورکیزم که یک نام اتهامی به تورک های فارس ازطرف رژیم سلطنتی آن گذاشته شده بود هیچگاهی (تمام تورک های جهان متحد شوید) را شعارنداده است ودراین عرصه فعالیت نکرده است ، یک مارکسیست ایرانی بنام (تقی ارانی) که بعضی ها اورا منسوب به حزب تودۀ ایران میدانند درگذشته ها ، درنتیجۀ تبلیغات ایدیولوژی مارکسیستی دربین همقطاران خود شهرت یافته بود مبارزه برای آزادی زبان وفرهنگ را عمل ارتجاعی میگفت که شاید او مانند پیروان ایدیو لوژی مارکسیزم همه چیزرا درچوکات مبارزۀ طبقاتی مطالعه مینمود ، دران زمان سازمانی بنام (فرقۀ دموکرات آذربایجان) درایران زمین پرآوازه گردیده بود که مخفیانه فعالیت میکرد وحتی نشرات سیاسی به زبان آذری تورکی با نشرات فارسی حزب تودۀ ایران به افغانستان نیزمیرسید که شعارهایش مختص به همبستگی تورک های داخل ایران خلاصه میگشت و دست یافتن به آزادی زبان وفرهنگ وحقوق سیاسی ومدنی درمحورخواسته هایش متبلوربود ، سازمان فرقۀ دموکرات آذربایجان زمانیکه ازطرف «ساواک» شبکۀ جاسوسی رژیم ایران کشف و اعضای آن ، طرف پیگرد وسرکوب قرار گرفت تعدادی ازاعضای آن به قلمرو شوروی خودرا رسانده بودند تا مصون بمانند اما مقامات شوروی به آنها اعتماد نکرده و شاید فکرمینمود ند که (اینها بنام اعضای فرقۀ دموکرات آذربایجان ) جواسیس گماشته شدۀ «ساواک ایران » به هدایت امپریالیزم شاید باشند که امراض آزادی طلبی را درنهاد تورکان قلمروشوروی تقویه و درد سرمقامات شوروی را افزایش خواهند داد بناءً آنهارا دوباره بسوی ایران رد مرزکرده بود، آنها احتمالاً نتوانسته بودند ثابت نمایند که به سازمان دموکرات فرقۀ آذربایجان عضویت دارند....)

سیرمراحل تاریخی درمورد هویت یابی وهویت سازی (فارس، مصر ، تورکیه ، افغانستان) نشان میدهد که درآغازقرن بیستم بخصوص قبل ازجنگ اول جهانی(1914-- 1918م) بسیاری ازکشورها ازجمله کشورهای فارس ، تورکیه ، مصر ، افغانستان باپیروی ازایدیولوژی مسلط آن زمان درپی احیای ملی گرائی بودند که درارتباط با مسئلۀ پان تورکیزم درفارس وترکیه مختصرمعلوماتی ارایه میگردد :

درتورکیه اندیشۀ (مصطفی کمال آته تورک) که بعضی ها اندیشۀ اورا کمالیزم نیز نوشته اند تاثیراتی درافکارعمومی داشت که درآرزوی بوجود آوردن دولتی درتورکیه بودند که ذهن وزبان شان با تارورسن مذهبی بسته نباشد زیرا ازعملکرد امپراتوری تورک های عثمانی که تحت شعاراسلامی وحکم قرآنی (انم المؤ منون اخوت) پیش میرفتند ونسبت همزبانی وهم نژادی به همدلی ارزش قایل بودند وآنرا بهترین وسیله برای حفظ وحدت کامل بین مسلمانها که متعلق به اقوام وزبان مختلف بودند میدانستند ولی روشنفکرانی مثل (ضیا گلاب ودیگران) که مادی اندیش بودند حتی به گفته های سعدی (رزق مقصودیست وقت آن معین کرده اند +بیش ازان وپیش ازان حاصل نمیگرد به جهد)اعتراض داشتند وآنرا دعوت به انحطاط گرائی ومغایرآیت (لیس لل انسان الا ما سعی) وانمود میکردند وپیشوایان تصوف رانیزمخفیانه مورد انتقاد قرارمیدادند و آنهارا متهم مینمودند که مردم را ازتلاش برای پیشرفت دلسرد مینمایند و دنیا را هیچ وپوچ وانمود میسازند ، مبارزۀ ناسیو نالیستی برای اتحاد وهمبستگی مقابل تبلیغات روحانیون یکتا پرستان ( مسیحیان ومسلمانان) قرارداشت که طبق(مقولۀ کل جدیدً لذیذً) گرایش به اندیشۀ ناسیونا لیستی که تازه بود درتورکیه وسایر کشورها روزافزون بود زمانیکه مصطفی کمال آته تورک درتورکیه به قدرت رسید دولت غیرمذهبی (سیکولار) تشکیل داد وفرمان صادرنمود که روحانیون وپیشوایان اسلام به امور سیاسی ودولتی حق مداخله را ندارند واگرتمایل به سیاست و امور دولتی داشته باشند لباس روحانیت را کناربگذارند وطرح هائی را برای انجام انقلاب فرهنگی طرح نمود که طبق این طرح الفبای عربی را به الفبای لاتین تغیرداد تا نسل جوان تورکیه ازخواندن کتب مذهبی وتصوفی که از آغازظهوراسلام تا انقلاب سیکولارها درکتابخانه ها انباشته شده بود به مروردورشوند و با حفظ مسلمانی شان راه ترقی وپیشرفت را درپیش بگیرند ،

نهاد معتبرازدانشمندان را بوجود آورد که آنها وظیفه داشتند واژه های وارداتی اززبان عربی وخارجی را که وارد زبان تورکی شده وقابل هضم به زبانی تورکی نیست آنرا ازادبیات وزبان تورک حذف نمودند ، واژۀ معادل آنرا گنجانیدند و تاریخ تورکیۀ معاصر را با خصوصیات ملزمۀ آن دوباره نویسی و باز سازی کردند ، برای عملی ساختن طرح اصلاحی درمکاتب نساب تعلیمی جدید رویکارنمودند و با استفاده ازشگرد وروش شوروی نهاد های آموزشی زود ثمربرای پرورش کادرهای جوان دست به کارشدند آموزشگاه های فنی وحرفه یی را گسترش دادند ، دراستانبول وانقره دانشگاه ها تاسیس نمودند ، درمحلات و دهات طبق نیاز مندی های شان مکاتب زراعت وحرفه یی تاسیس نموده معلمان و استادان را باروحیۀ میهن پرستی وملت خواهی تربیه وبه کارهای آموزشی فرزندان ساکنین محلات وروستا ها گماشتند که مخالفان تورکیه همین اقدامات انقلابی را نیزپان تورکیزم نام گذاری نموده اند واین یک خصومت تلافی جویانۀ تاریخی است که انگیزۀ آن به دوران حاکمیت تورک ها درفارس میرسد.

بعضی ازنویسنده گان مخالف تورک ها درایران پیشگامان تورکیه را که در نیمۀ اول قرن 19 وبعد ازان تا آغازجنگ اول جهانی (1914م) تمام تورک های آسیای میانه را نیزمیخواستند باهم متحد نموده علیه امپراتوری عثمانی سد مقاومت بوجود آورند و درصورت امکان بجای آن دولت ترقیخواه دورازتصوف تشکیل بدهند بنام (پان تورکیزم) یاد نموده اند که مضحک است زیرا (اصول پان) این است که درمقابل مخالفان مبارزه وبا شخصیت های ملیت خود همکاری نمایند ، مثلاً طبق اصول پان اسلامیزم کشورهای اسلامی نباید باهم دیگربه جنگ بپردازند ، طبق تعامل پان عربیزم نباید کشورهای عربی درمقابل همدیگرقراربگیرند وجنگ نمایند، همچنان پان تورکیست ها نباید با هم نژاد های خود مخالفت نموده به چنگ بپردازند ...

ازاینکه ناسیونال های تورک درمقابل امپراتوری تورک های عثمانی به دلایل بند ماندن آنها درزولانۀ مذهب وتصوف و دورماندن ازتحول طلبی وترقیخواهی به مقابله برخواسته باسرنگون کردن آن ، دولت ایده آل خودرا بنیاد نهاده اند نمیتوان آنها را پان تورکیست خواند، چنانچه به ملاحظه میرسد رضا شاه ایران نیز با پیروی ازایدیولوژی ناسیونا لیستی به متحد ساختن فارسی زبان ها پرداخت وحتی بعضی نویسنده گان افراطی ناسیونالیست ها ی فارس یا ایران امروزی حتی برای هویت زدائی آذری ها قلم فرسانی نموده آنهارا سلالۀ فارسی و پهلوی زبان قلمداد مینمایند و استدلال میکنند که زبان تورکی به آنها درزمان تسلط تورک ها تحمیل گردیده است که با توصل به گفتار نویسنده گان هویت زدای ضد تورک هنوزهم بعضاً درنوشته های عظمت طلب فارسی گوی به ملاحظه میرسد که اگرحرکات انقلابی تورکان دردوران پس ازامپراتوری عثمانی پان تورکیزم محسوب گردد بلا ریب حرکات ناسیو نا لیست های ایران نیز (پان ایرانیزم ویا پان پارسیک) خواهد بود که با الهام ازطرح های انقلابی تورکیۀ تحت رهبری آته تورک نظام آموزشی را درقلمرو خود بازسازی نمود وفعالیت های مذهبی روحانیون ایران را مهارکرد به تاسیس مکتب ومدارس بیشترمطابق به نیازمردم پرداخت ودرتهران برای نخستین بار به تاسیس دانشگاه اقدام نمود و برخلاف گذشته به زنان ودختران آزادی تحصیل وگشت وگذار را داد .

درمورد اینکه : تحت تهاجمات روسیۀ تزاری وتورکیۀ عثمانی امیرنشین های مستقل بنام تورکستان دربخشی از اراضی خراسان بوجود آمد باید گفت : تاریخ نشان میدهد که نام تورکستان قرن ها قبل ازتشکیل امپراتوری روسیۀ تزاری درآسیا وجود داشت که حتی درکتاب انجیل که قدامت آن به دوهزارسال قبل از امروز میرسد سرزمین تورکیۀ امروزی بنام (آسیای صغیر) یاد گردیده است ، زمانیکه منصورآخرین امیرسامانی از دفاع قلمروش عاجزآمده درسال961میلادی ازقدرت کناررفت آلپ تگین سپه سالار امارت سامانی که درغزنی بود با اتخاذ تدابیری مصلحت را دران دید که حکومت مستقلی اعلام نماید زیرا تشخیص کرده بود شخصی که ازخاندان سامانی ظرفیت امارت خراسان را داشته و آنرا مانند گذشته ها به نحو احسن اداره نماید فعلاً به نظرش نرسیده بود بناءً برای حفاظت جان ومال اقوام تورک وسامانی ودیگران که از او حمایت میکردند به تشکیل حکومت مستقل تگین شاهان اقدام نموده بود .

بروایت تاریخ وقتی درسال964م آلپ تگین چشم ازجهان پوشید پسرش ابراهیم تگین برتخت نشست و دو نفرافسران مربوط به قوم تگین یعنی (بولکا تگین ، پری تگین ) یکی بعد ازدیگری به قدرت رسیده تا سال977میلادی برسر قدرت ماندند ، سیویک تگین که مورخین نا آشنا به زبان تورکی و اوزبیکی، آنرا (سبکتگین) نوشته اند ویا با تقلید از ایرانی ها که (نوشته را نبشته ) مینویسند بیدون توجه به مفهوم آن ، آنرا سبکتگین نوشته اند که نادرست است .

سیویک تگین که درسال 977میلادی به قدرت رسیده بود غزنی را مقرخود انتخاب نمود و قلمرو خودرا گسترش داد که از جنوب شرق : کابل ، لغمان ، ننگرهارو پیشاور را تا دریای سیند زیر فرمان گرفت وازشمال بخارا ، تخار وبلخ و توابع آن و ازشمال غرب : هرات ، بست وبلوچستان را به قلمرو خود پیوند داد سیویک تگین زمانی درسال997میلادی حیات را پدرود گفت پسرش سلطان محمود غزنوی که بیست وهفت سال داشت بر اریکه قدرت قرار گرفت و امپراتوری بزرگ را تاسیس نمود که غزنی همچنان بحیث پایتخت ومقر شاهی باقی ماند اگرضرورت افتد برای مطلع شدن ازکارنامه ها وفتوحات وی بایست به تاریخ مراجعه گردد اما بمنظوراثبات وجود نام تورکستان درزمان سامانیا وتگین شاهان جملات آتی از تاریخ نقل میشود : بغرا خان داماد سلطان محمود غزنوی که طی پیغامی ازعزم آمدن خود به دربارغزنی به سلطان محمود اطلاع داده بود ، سلطان محمود به جواب بغرا خان نوشت :(فعلاً ما قصد حمله به سومنات درهند را داریم وقتی ازاین کارفارغ شدیم وشما هم خان تورکستان شدید برای این کار(آمدن به غزنی) برنامه ریزی میکنیم (ص601تاریخ بیهقی) همچنان درهمین صفحه یک عنوان درتاریخ بیهقی به این شرح وجود دارد:

(حکایت اختلاف میان امیرمسعود وبغرا خان و فرستادن ابو صادق تبانی توسط امیر مسعود به کاشغر و طرازبه تورکستان و رفع اختلاف توسط ارسلا خان) .

باید گفته شود که درا ن زمان مناطق کاشغروتوابع آن بنام تورکستا شرقی مسمی بود مرحوم غباردرصفحۀ 56 افغانستان درمسیر تاریخ نوشته است :(تورکستان شرقی دارای تمدن وفرهنگ ، خط و ادب وصنعت فلزکاری ونساجی بوده خط سریانی را درالفبای تورکی قبول کرده بودند ... درتورکستان شرقی وهم درتورکستان غربی موسسات پیشرفته تری تاسیس نموده بودند) همچنان به گواهی تاریخ ازتخاروبلخ تا هرات وتوابع آن بنام تورکستان جنوبی یاد میگردید حتی شمال کوه هندوکش تا رسمی شدت زبان پشتودر1957م درزمان ظاهرشاه نیز تورکستان گفته میشد که بعد ها درباریان متعصب بجای تورکستان (صفحات شمال ، شمت شمال) راجاگزین آن ساخته درمطبوعات راه دادند آنها فکرمیکردند چون نام کشور، افغانستان است اگرسمت شمال مانند گذشته تورکستان گفته شود ازنگاه سایکا لوژی مردم تورکستان با نام افغانستان احساس بیگانگی مینمایند وهمین قسم دلایل غیر منطقی دیگر، تاریخ نشان میدهد که تا تا رستان ، باشقرستان ، یا قوتیستان ، خوارزم وکشورهای آسیای میانه بنام تورکستان شمالی یاد میگردید ، تمام این اسناد تاریخی نشان میدهد که خلاف گفتارمحترم بغلانی نام تورکستان از سده ها وقرون متمادی قبل ازشکل گیری حکومت تزار روسیه وامپرا تورعثمانی درتاریخ وجود داشته است --

 

 

+ نوشته شده در  2008/9/20ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط جهان بین  | 

خصومت نژادی .....قسمت سوم

سید احمدشاه دولتی فاریابی

خصومت نژادی وزبانی مانع واقع بینی تاریخی است

(قسمت سوم)

محترم بغلانی نوشته اند:(اگرازخراسان سخن آغازشود مهاجمین و مهاجرینی که بعداً ساکن شده اند ، اخلاف شان بدبین وآشفته میشوند بخصوص آنهائی که این سرزمین اخیراً به هویت قومی شان سجل شده است کمرنگ وبرافروخته میشوند ، هزیان میگویند وهیچ قوم وملیتی را شریک دراین وطن نمی شمارند وهکذا پذیرش نام تاریخی خراسان را که به هویت هیچ قوم تعلق ندارد ... قبول ندارند، نباید سرزمین مشترک بنام وهویت یک قوم سجل بماند....)

باید اذعان نمود که خراسان قدیم درمالکیت هیچ قوم بخصوص نبوده بلکه سرزمین مشترک تمام ساکنین آسیای میانه ،ماد وفارس وافغانستان امروزی بوده است .

درمورد تغیر نام فارس به (ایران) باید گفت :درسال 1957م رضا پهلوی پاد شاه فارس بخاطرتعویذ نام کشورش بنام(ایران) که به نظراو مبین اخلاف آریائی بودن بود پیشنهادی به موسسۀ ملل متحد ارایه نمود ، ملل متحد با درنظر داشت سوابق تاریخی سرزمین هائی که آریائی ها دران زیست وفعالیت داشته اند ودرحال حاضربا بمیان آمدن جامعۀ قانونمند با حدود جغرافیائی معین به مناطق وکشورهای مختلف تقسیمات گردیده است به رضا پهلوی جواب داد : با سران کشورهائیکه ادعای اخلاف آریائی بودن دارند موضوع را درمیان گذاشته برسرتغیرنام فارس به ایران به توافق برسد ، دران زمان که کشورهای آسیای میانه با پیروی ازایدیولوژی مارکسیستی ولینینستی تحت فرمان اتحادشوروی قرار داشت که وابستگی به سرزمین و اسلاف و نژاد را مغایراصول مارکسیزم میدانست ، هند وپاکستان نیزنام مشخص دلپذیرملت خود را داشت وتنها درباریان افغانستان ونویسده های درباری برای تثبیت هویت وقدامت تاریخی زیست شان دراین سرزمین اکت های آریائی بودن را مینمودند که رضاشاه به مقامات منیع مربوط سلطنت افغانستان نامه نوشت ودرمورد تغیر نام فارس به ایران موافقه خواست ، رژیم شاهی بیدون درنظر داشت پسمنظرتاریخی این موافقه ، جواب مثبت ارایه نمود ورضا شاه را خورسند ساخت که بعداً نام فارس به نام (ایران) مسمی گردید ، ایران که اکنون رسماً میراث خورمادی ومعنوی اسلاف آریائی ها شده بود طی پلان های توسعۀ فرهنگی وادبی تمام شخصیت های علمی وفرهنگی راکه درسرزمین آریائی ، بخدی وخراسان وافغانستان امروزی بوده اند بنام ایران ثبت نمود که حتی سید جمال الدین افغان اسعد آبادی ، مولانا جلال الدین بلخی ، ابن سینای بلخی ، ذردشت متولد بلخ وده ها شخصیت علمی ودانشمندان افغانستان ،تاجیکستان ، آذربایجان وحتی آنهائی که تورک تبار ویا تاجیک تباربوده درقلمرو پاکستان وهند حیات بسر می برده اند درجمع خود گرفتند وبه آن ایرانی نام گذاشتند(آنهارا ایرانی قلمداد نمودند) و ازان به بعد حتی مسایل تاریخی را که درزمانه ها وقرون گذشته اتفاق افتاده به ماد و فارس تعلق داشته است بنام ایران ثبت کرده اند که این روش ازلحاظ تارخ نویسی نادرست است.

سرزمین موجودۀ افغانستان امروزی نیزبنام خراسان مسمی بوده است که به قولی درسال1747میلادی درآغازپادشاهی احمدخان ابدالی فرقه مشرنادرافشارتورک تباربنام افغانستان تعویض گردیده وبه قولی درزمان امیرعبدالرحمن خان نام خراسان این کشوربه افغانستان تغیرداده شده است با آنهم تازمان به قدرت رسیدن نادرخان وپسرش زبان فارسی زبان مشترک بین تمام اقوان افغانستان بوده است اما زمانیکه هاشم خان برادرنادرشاه درسال1309(1930م)بحیث صدراعظم تام الاختیاربه کرسی نشست با خصلت های سیطره طلبی نژادی وقومی گام برداشت فرزندان اوزبیک وهزاره را ازشامل شدن درفاکولتۀ حقوق منع کرد ودستور داد که اقوام غیرپشتون درقطعات عسکری به رتبه های بالا، ترفیع داده نشود ورتبۀ (دگروالی)را آخریم معیارومعراج رتبۀ نظامی برای آنها تعین نمود وزمانیکه محمد گل مهمند دران زمان وزیر داخله مقرر گردید برای انکشاف زبان پشتو تلاش های زیادی نمود و نخستین قاموس پشتو بنام (لس زره لغات) درهمین دوره به چاپ رسید ، زمانی که درسال1946شاه محمود خان جای برادرش هاشم خان را گرفت با اکت های دموکراتیک دروازۀ فاکولتۀ حقوق را برای تمام فرزندان پشتون وغیر پشتون بازگذاشت ولیاقت را معیارشامل شدن به آن قرار داد ولی بعد ها درباریان رژیم مطلقۀ شاهی زبان پشتورا درپهلوی زبان فارسی رسمیت داد وتنش های قومی وزبانی ازان دوران تاحال ادامه دارد .

این نکته هم قابل توجه است : اگرچه لبۀ تیزتیغ زبان قلم محترم بغلانی بسوی مشتی ازپشتون های افراطی تمامیت خواه قبیله گرای به نظرمیرسد اما روح نوشته ، تجلی دهندۀ این رمز نیزهست که محترم بغلانی غیرازخود وهمفکران وهم زبانان خویش تمام گروه های قومی ساکن درسرزمین خراسان قدیم (افغانستان امروزی) را مهاجروغیر بومی می انگارند درحالیکه به گواهی تاریخ ، این انگارۀ نادرستی است زیرا سرزمین افغانستان وایران امروزی که شامل حوزۀ تمدنی جهان محسوب گردیده و قدامت آن از دوهزار تا سه هزارسال قبل ازمیلاد به ثبت رسیده است که این عمل سبب شده است تاریخ نویسان بادرنظرداشت سوابق تاریخی و آیندۀ آن پس ازآغازسال میلاد مسیح تا امروز، این سرزمین را دارای قدامت تاریخی پنجهزارسال معرفی نمایند

تاریخ نشان میدهد که درسرزمین افغانستان امروزی درطول سده ها وقرون اقوام وطوایف مختلف درحال حرکت وکوچنده گی وگاهی نظربه آرامی بالنسبه دوامداراوضاع عمومی ، بصورت موقت مسکن گزین گردیده اند که این امر به مرورزمان به مسکن گزینی دایمی شان بدل گردیده است که بیشترین این مسکن گزینان دران دوران ، کشاورزانی بوده اند که درتاریخ بنام(دهگان)تذکاریافته که پس ازاستیلای عرب ، وگسترش زبان عربی درآسیا ،این کلمه به (دهقان) تبدیل گردیده است .

درمورد تغیرنام افغانستان کنونی ازگذشته تا حال مرحوم غبارنوشته است : (آریانا قدیمی ترین نام افغانستان است که ازعهد اویستا (یکهزارسال قبل ازمیلاد) تا قرن پنجم پس ازمیلاد درطول یک ونیم هزارسال بر این مملکت اطلاق میشد ، دراویستا این نام به شکل «ایریانا» ذکرگردیده که درمقابل آن «توریانا»قرار داشت یعنی آریائی های توریانی ماورای جیحون که درحالت بدوی زنده گی داشتند ، همین ایریانا و آریانا ، درمملکت فارس با تغیراندکی بنام ایران قبول شد).

خراسان بعد ازقرن سوم میلادی پیداشد که معنی آن مشرق ، ومطلع آفتاب است ، ازقرن پنجم میلادی تا قرن نوزدهم طی یک ونیم هزارسال نام سرزمینی بود که امروزمملکت افغانستان یاد میشود ، یعنی خراسان مدت یکهزار وپنجصد سال نام سرزمین افغانستان امروزی بوده است ، خراسان درقرن19میلادی جای خودش را به اسم تازه«افغانستان» گذاشته که درقرن دهم کلمۀ«افغان» درمورد قسمتی ازقبایل پشتون کشوردرآثار نویسنده گان اسلامی پدیدار شد اما نام افغانستان برای باراول درقرن13میلادی درمورد قسمتی ازولایات شرقی کشوراطلاق گردید و درقرن14م این اسم مخصوص علاقۀ تخت سلیمان وما حول آن بکارمیرفت اما درقرن16م علاقه های جنوب کابل عنوان «ملک افغان» گرفت ، درقرن18م ازدریای سیند کشمیرو نورستان تا قندهارو ملتان مسکن افغانها خوانده شد ودرقرن نوزدهم میلادی «افغانستان» نام رسمی این کشورشد (ص9 افغانستان درمسیر تاریخ ).

آنچه طرف دلچسپی ما است مشترک بودن زبان فارسی درگذشته تاحال بین ساکنین این سرزمین است که حکام ازهرقوم وقبیلۀ که بوده وبه هرزبان محلی که تکلم میکرده (زبان فارسی) را وسیلۀ افهام وتفهیم دربین خود می انگاشته اند که این زبان فارسی سیر انکشافی خود را درزمان امپراتوری تورکان پیموده است که قلمرو آنها سرزمین افغانستان امروزی ، نیم قارۀ هند ، سرزمین ایران کنونی که بنام ماد وفارس مسمی بود ، آسیای میانه ، تورکستان شرقی را دربرداشت وبه اخلاف همۀ نسل های اسلاف دوران حا کمیت تورک تباران به میراث رسیده است که نویسنده گان ودانشمندان تورکان معاصرافغانستان درهرکجائی که زنده گی داشته اند درپهلوی تلاش برای احیای زبان وفرهنگ بومی شان زبان فارسی را نیزمانند نیاکان شان همیشه پاس داشته اند وهیچگاهی عملاً ویا تلویحاً مصم نبوده اند که زبان اوزبیکی را جاگزین زبان فارسی وسایرزبان ها بسازند .

فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان نیز که درهفدهم ماه می سال روان(2008م) با اجلاس قرولتای با شرکت نماینده های تورکان افغانستان ازپانزده کشورجهان درهالند دایرگردیده رسماً بوجود آمد هیچوقت برای جاگزینی زبان اوزبیکی بجای زبان فارسی وسایرزبانها نه اندیشیده است زیرا شورای رهبری فدراسیون واعضای نکته دان آن نه تنها درراه احیا وانکشاف زبان اوزبیکی وتورکمنی درافغانستان درتلاش اند بلکه طرفدار تنوع فرهنگی وزبانی درکشوربوده دارای علاقۀ فراوان به احیای زبان وفرهنگ سایراقوام نیزهستند ودرمرام نامۀ فدراسیون تورکان افغانستان نیز صراحتاً واشارتاً علیه زبان و فرهنگ سایراقوام کشورسخن بمیان نیامده است .

طرح تغیرنام افغانستان به (خراسان) که محترم بغلانی ازان یاد نموده اند یک مسئلۀ روبنائی وغیرستراتیژیک است که حتی با عملی شدن این طرح نیز تازمانیکه درسیستم ادارۀ دولتی تغیرات ملی ودموکراتیک بوجود نیاید هیچ بهبودی درهیچ ساحه بوجود نمی آید زیرا (تمامیت خواهان) که دربعضی نوشته ها تذکارمی یابد اگردرحال حاضردرکشوریکه نامش افغانستان است حکومت مینمایند درصورت عملی شدن طرح تعویض نام کشور، حکام موجود درکشوری بنام خراسان حکومت خواهند نمود که بعد ازتغیر نام افغانستان به خراسان نیز به اصطلاح (همان خرک وهمان درک ) خواهد بود .

اگررمز و رازی که درطرح تغیرنام افغانستان نهفته باشد ومن ازدرک آن عاجزبوده باشم برای عملی گردیدن این طرح ، همه پرسی وریفرندوم برای معلوم کردن آرای اکثریت که طرفدارنام خراسان اند یا افغانستان ، ضرورت است وارایۀ یک پیشنهاد دراین مورد به شورای امنیت ویا مجمع عموی ملل متحد نیز حتمی است که این دوموضوع طراحان تغیرنام کشوررا درموقعیت خاص سیاسی واجتماعی قرارمیدهد ایجابات این موقعیت خاص ، پیش گرفتن راه (کامپرومایز) با همۀ اقوام حامی این طرح بخصوص تورک تباران کشوراست که درطول تاریخ همیشه نسبت داشتن قرابت های نژادی وشراکت های خونی وده ها مشترکات منطقوی(اقتصادی ، فرهنگی ، زبانی وغیره) دربرابرحوادث روزگار وزورگوئی ها با تاجیک ها متحد بوده اند ، برخورد های خصومت آمیزبا این متحدین اصلی (تورک تباران ) که یکی ازچهارقوم بزرگردرافغانستان بشمارمیرود وحرکات تک روانه وبلند پروازانه علیه آنها ، طراحان تغیرنام کشوربه خراسان را ، درراه رسیدن به هدف شان مطمئناً یاری نمیرساند.

وبیشتر، آنها به انزوا رانده خواهند شد واگرهمبستگی ها وصمیمیت ها تقویه گردد یقیناً که مخالفان این طرح را زیرفشارگذاشته آنهارا وادار به عقب نشینی خواهد نمود .

به نظرمن بهترآن است که درمورد متساوی الحقوق بودن تمام اقوام افغانستان طرح ستراتیژیک باید پیش کشیده شود که با عملی شدن این طرح ، رسیدن به هدف های دیگرآسان گردد که طرح تغیرسیستم دولتی ازریاست جمهوری متمرکز، به یک سیستم ملی ودموکراتیک برای متساوی الحقوق گردانیدن تمام اقوام کشورمیتواند بحیث هدف ستراتیژیک درنظرگرفته شود که درصورت رسیدن به این هدف ستراتیژیک ، فایق آمدن به تمام اهداف خورد وریزۀ دیگرسهل خواهد شد .

همام طوریکه تیوری سیاسی حکم میکند ریاست جمهوری متمرکزدرکشورهائی که سیطره جوئی قومی ونژادی وجود داشته باشد بسوی دیکتاتوری قومی و اپارتاید رشد میکند ، مردم افغانستان این عمل را درکشورخود بعد ازسال 2004م عملاً بصورت عینی مشاهده نمودند .

محترم بغلانی نوشته اند:( درسر زمین من خراسان لشکرکشی فتوحات اعراب بادیه نشین متعصب واستیلا دوام دارشان واکنش ها ، مقا ومت ها و جان نثاری های مردم را زیاد برانگیخت که میتوان ازجملۀ آن ازجنبش آزادی خواهی ابومسلم خراسانی ، استاد سیس ، بادغیسی وجرشیش سیستانی را دربرابرخلفای اموی وعباسی مثال داد که بعداً یعقوب لیس صفارآنرا به ثمر رسانید) .

برای ابهام زدائی وشرح مشخصات این جنگها وقیام ها ، مختصرمطالبی ارایه میگردد : حضرت محمد پیامبراسلام درسن چهل سالگی درسال610میلادی دین اسلام را اعلام وبت پرستان را به دین اسلام ویکتا پرستی دعوت نمود که بعدازفعالیت بیشتراز دو دهه در راه توسعه وگسترش دین اسلام با یارانش تلاش نمو ودرسال633م به رحمت ایزدی پیوست که احکام قرآن واحادیث نبوی بحیث رهنمود کاروفعالیت های خلفای راشدین قرار گرفت که نقش(حضرت ابوبگرصدیق ،حضرت عمر، حضرت عثمان ، حضرت علی) برجسته بود اما درسال661م اموی هاکه خصلت نژاد پرستی داشتند رویکارآمدند .

مرحوم غبارنوشته است :( دردوران خلفای راشدین (قبل ازمعاویه) درافغانستان (سرزمین خراسان قدیم) هفده حکومت محلی وجود داشت که همۀ شان خودرا شاه مینامیدند درحالیکه کابل شاهان ملقب به رتبیل شاهان و تگین شاهان تخارستان مناطق متعلقۀ خودرا توسط 30خان نشین کوچکتراداره میکردند (ص66 افغانستان درمسیرتاریخ) .

بگواهی تاریخ اقوام مختلف ساکن درخراسان زمین یا افغانستان امروزی ، قبل ازظهوراسلام دارای ادیان مختلف بوده اند عرب های مسلمان درسال642م به سرزمین خراسان هجوم آورده اند تا آنها را به دین اسلام دعوت نمایند ، آنهائی که پابند عقاید خود بوده اند مسلمانی راقبول نکرده به جنگ ومقابله با اعراب پرداخته اند اما بعضی ها مسلمان نیز شده بودند ولی دین اسلام عمومیت نیافته بود ، مرحوم غبار نوشته است :(درسال737م یکعده مردم بشمول اعیان وزمین داران بزرگ دربلخ دین اسلام را پذیرفتند..... که اموی ها 44هزارافراد مسلح جنگی داشت «9هزارنفرازبصره -- 7هزارنفرازبکر--4هزارنفرقوم قیس-- ده هزارنفرازقوم ارزد--- 7هزارنفرازکوفه -- 7هزارنفرازآزاد شده ها ازعجم» اموی ها با این لشکردرسه محاذ می جنگید :

اول افغانستان شمالی : درزمان خلفای راشدین مرکزاداری ونظامی افغانستان شمالی درنیشاپوربود ودرزمان اموی ها شهر«مرو»مرکزآن تعین گردید .

دوم افغانستان غربی که مرکزآن شهر زرنج درسیستان بود ( درحال حاضرزرنج مرکزولایت نیمروزاست).

سوم افغانستان جنوبی وشرقی که شامل(بلوچستان وسیند سفلی) میشد مرکزنداشت «تمیم بن زید» حاکم عربی شهرمنصوره رادرغرب سیند اعمارنموده آنرا مرکزقرار داد .

فرماندهی عمومی افغانستان درآن زمان شهرکوفه درعراق بود که بطورمستقیم ازدمشق هدایت میشد(ص72افغانستان درمسیرتاریخ)

دمشق مرکزسیاسی وتجارتی سوریۀ امروزی ، درزمان اموی ها پایتخت امیرمعاویه بود که بخاطرجنگ و دشمنی با امام حسن وحسین وپیروان او درکربلا ، دمشق سوریه را پایتخت خود انتخاب کرد ، حکومت عرب وعجم درشرایط جنگ وفتح آن زمان که با تحمیل قبولی دین وفرهنگ و زبان عرب توام شده بود حتی طبق شعاراسلامی«برادری وبرابری و مسلمان برادرمسلمان»

است نتوانسته بودند این شعار رادرخراسان زمین عملی نمایند که پس ازتسلط اموی ها که خودرا ازقوم ونژاد دیگر برتر میدانستند این نابرابری با افزایش خصومت های قومی ونژادی عمیق ترگردید که میراث شوم برتری طلبی قومی ازاموی های قرن هشتم ، هتلری های نیمۀ اول قرن بیستم به افغانستان به میراث مانده است که حکومت های جبارزمان با پیروی ازاین اندیشۀ سخیف نخواسته اند برای سایر اقوام ساکن دراین خطۀ باستانی حقوق برابربا آنچه به قوم خود و نژاد خود روا میداشتند روابدارند ، تلاش ها برای مهارکردن قدرت مطلقۀ رژیم و طرح متساوی الحقوق گردانیدن تمام اقوام ساکن درکشوربا مبارزات دلیرانۀ پیشگامان جامعۀ آن دوران از زمان امیر حبیب الله خان آغازگردیده وتا حال بیدون رسیدن به نتیجۀ قطعی ادامه دارد وعلت عدم تحقق این طرح متحد نبودن پیشگامان اقوام تحت استبداد درافغانستان ارزیابی میشود بناءً حمله به اسلاف وبد گوئی های خصومت آمیزعلیه آنها به هرمنظوری که باشد ، عمل خورسند کننده برای حلقات خاصی است که سد راه تحقق عدالت ودموکراسی درافغانستان هستند ودرعین حال برهم زنندۀ شیرازۀ همدلی وهمبستگی متحدان اصلی ودایمی این نا عاقبت اندیشانی است که خودرا درگفتار، درصدرمبارزه با نابرابری قرارمیدهند اما کردار وتبلیغات شان نسبت توام بودن با اکت های پان پارسیک وبرخورد های غیردوستانه به متحدین اصلی شان « جامعۀ تورکان افغانستان» افتراق آفرین وفرازندۀ حصاربی اعتمادی است تداوم این روش حساسیت برانگیز باعث افزایش تنش وسوء تفاهمات بیشتردربین گروه های قومی گردیده مبارزه برای تحقق عدالت ودموکراسی به کندی ولنگش مواجه خواهد شد که ماجرا آفرینان بحیث عامل اصلی بطائت این روندشنا خته خواهند گردید که دراین صورت آنها به اصطلاح درزمین سوخته با نیام شکسته قرارخواهند گرفت و گل های آرزوی رسیدن به ارمان شان پرپرخواهد شد .

ابومسلم خراسانی ازاوزبیک های ولایت سرپل : در(ص16حقیقت التواریخ) نوشته شده است :( ابومسلم خراسانی درقریۀ سفیدنج شهر انبارسرپل کنونی درسال99هجری متولد شده ودر18سالگی به دربارعباسیان راه یافت ودریوم چهارشنبه20شعبان137قمری توسط خلیفه منصورعباسی دربغداد کشته شد مرقد او درولسوالی برکی برک ولایت لوگردرمنطقۀ چلوزائی زیارتگاه خاص عام است .

مرحوم غبارنوشته است:(ابومسلم عبدالرحمن درسال720میلادی درقریۀ سفیدنج ازمضافات شهرانبارسرپل کنونی درشما ل افغانستان متولد گردیده وتحصیل کرده بود زبان وادب عرب میدانست که زبانش فصیح وقلبش قوی بود اودر19سالگی درسیاست قدم گذاشت محمد پسر خلیفه عبدالملک تشکیلات سری برضد دولت اموی ساخت ومبلغانی درکشورهای اسلامی فرستاد ، این مبلغان درافغانستان نیزآمد ... ابومسلم درسال741م به کوفه رفت وبا پسرمحمد ملاقات نمود وبه افغانستان برگشت وخودرا امیر طرفدار بنی عباس اعلام کرد ودرسال750م به شهرکوفه داخل شد عبدالله سفاح را ازمخفیگاهش بیرون کشید وبه خلافت اسلامی برداشته شد و درسال752م حاکم عرب اموی را در ماورالنهرکشت ویک دولت بزرگ خراسانی تشکیل داد که دررأس آن خودش قرار داشت (ص77و78 افغانستان درمسیر تاریخ) .

شایان ذکر است که عبدالرحمن نامی است که بعد ازتولدش والدین واقران او به وی گذاشتند لقب ابومسلم توسط اولین خلیفۀ عباسی به اوداده شده است که درآغاز رزم و پیکار با لشکر اموی ها ، لقب وی عبدالرحمن «انباری» بود وبه این لقب شهرت داشت وقتی او قرا رگاه نظامی درمنطقۀ توابع بغداد برقرارنمود این قرار گاه اوبنام «قرارگاه انباری» مسمی شده بود که امروز ولایتی بنام انبار درعراق به آن مسمی است ، پس ازسقوط کامل امارت اموی ها واستقرار خلافت خاندان عباسی که ابومسلم نیزازقدرت وتوانائی خاص برخورداربود وقلمروخراسان تحت فرمانش قرارداشت ، درمرو قرار گاه جدید وقصری برای خود اعمارنمود که پس ازان مدت های مدیدی (مرو )مرکزخراسان محسوب میگردید .

دران دوران درخراسان موضوع تبعیض نژادی وزبانی بین اقوام مختلف ساکن دران طرح نبوده موضوع همدلی بیشتر طرح بوده است که دراشعارمولانا جلال الدین بلخی (همدلی ازهمزبانی بهتر است) انعکاس واقعیت عینی ازهمان زمان ها است که به میراث مانده است .

ازدیدگاه امروز، عبدالرحمن انباری مشهوربه ابومسلم خراسانی یک جوان بچۀ اوزبیک تبارولایت سرپل واقع درجنوب ولایت جوزجان زادگاه فریغون شاه وسلطنتگاه آل فریغون است که ازبتن جامعه ، با احساس درد وغم مردم خراسان زمین برخاسته استعداد وشجاعت خداداد وهمدلی مردم ازاقوام مختلف باوی بودند که زیربیرق سیاهش با ازجان گذشتگی گرد آمدند ودرمقابل امپراتووری قدرتمند وبه ظاهر شکست نا پذیر دولت فاشیست خوی وبرتری طلب اموی ها قیام کرد ، امارت وخلافت اورا سرنگون نموده عباسیان را به قدرت رسانید .

اگرامروزنیز بین اقوام مختلف افغانستان بجای دامن زدن به مخالفت ها ومخاصمت ها اشاعۀ همدلی وصمیمیت تبلیغ گردد وزمینه های همبستگی اقوام فراهم ساخته شود یقیناً که هیچ قدرتی با حمایت ازافکارنادرست نژادگرایانه وسکتاریزم نمیتواند با آن مقابله نماید، اما زمانیکه قلم بدستان کشو رما(افغانستان ) علیه همدیگر با حملات خصم آگین صحنه های تماشائی را برای خورسندی دیگران بیارایند وهمدلی را که درصورت متحد بودن به اهداف میرساند کناربگذارند همیشه رنج وعذاب این ندانم کاری های خودرا خواهند کشید وراه های رسیدن به متساوی الحقوق بودن درافغانستان بسته ودرحال انسداد باقی خواهد ماند

آموزۀ تاریخ خراسان وابومسالم خراسانی این است که زمانی ابومسلم خراسانی با قصی القلبی خلیفه منصورعباسی به قتل رسید درنتیجۀ همین همدلی ها بود که ازطرف هوداران ابومسلم خراسانی برضد خلفای عباسی قیام های متعددی صورت گرفت که قیام سنباد (سیند باد) پیروآئین ذردشتی در759میلادی ، قیام استادسیس بادغیسی«1»(سئیس نیزنوشته شده) ورفیقش حرشیش سیستانی درسال767م ، قیام دهقانهای سیستان(مسلمان +ذردشتی ها) درسال767میلادی برهبری آزرویه ، که باهم ازلحاظ سیاسی وداشتن منافع مشترک متحد شده بودند ، قیام محمد بن شداد درسال775م ، قیام حکیم بن عطا بادغیسی درمرو وقیام هزاران نفرپیرو آئین ذردشتی ومسلمان که درتاریخ بنام(سفید پوشان وسفید جامگان)یادگردیده است نمونه های ضدیت خراسانیها

درواکنش به قتل ابومسلم خراسانی بود که خدمتگارصادق خاندان عباسی محسوب میشد و با سرنگون ساختن اموی های فاشیست عباسیان را نسبت قرابت شان به حضرت محمد پیامبر اسلام به قدرت رسانیده بود .

درکتابی بنام(عیارنام ابومسلم خراسانی)که توسط عبدالغنی حسن برشتۀ تحریرآورده شده است مطالب جالبی وجود دارد که یک نمونۀ آن به شرح ذیل است: یکروزمردی به دربارنصربن سیارکه والی امویان درخراسان بود آمد و بعد ازاخذ اجازه به دفتراو داخل شده با عرض ادب نامه یی را به نصر داد :

نصرگفت: چه کسی این نامه را بتو داد ؟ آن مرد گفت : ابومسلم خراسانی ! -- نصر گفت : ابومسلم خراسانی کیست ؟ -- مرد گفت : نشناختن تو به ابومسلم زیان نمیرساند اوفرماندارخراسان است که همه ازوی اطاعت مینماید (ص15)

-------

«1» سیس به اوزبیکی بمعنی آواز، صدا ودربعضی اوقات نظربه ترکیب جملات بمعنی رأی دادن میباشد .

سئیس به اوزبیکی بمعنی مهارت داشتن درشناخت نسل اسپ وپرورش آن میباشد .

(باقیدارد)

 

 

+ نوشته شده در  2008/9/7ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط جهان بین  | 

خصومت نژادی وزبانی.....قسمت دوم

سید احمد شاه دولتی فاریابی

خصومت نژادی وزبانی مانع واقع بینی تاریخی است

-------------------

(قسمت دوم)

محترم بغلانی نوشته اند: (اگرسخن را برپایۀ شهادت تاریخ از سغدیان ویا از آریائی ها یا هخامنشی های تمدن سازقدیم آغازنمایم ...آنهائیکه اسلاف شان دران حوزه حضورندارند آزرده گی نشان میدهند) منظورمحترم بغلانی ازیاد دهانی این موضوع ، بجزاز رجحان دادن اسلافی بر اسلاف دیگر، به قصد بالا کردن دستی ازاخلاف میراث خوراین اسلاف مورد نظرشان ، چیزدیگری نمیتواند تلقی گردد که این کجروشی و امتیازدهی به اسلاف خاص واخلاف میراث خورآن ، صاف وساده رقصیدن با بیرق تفوق طلبی نژادی درصحنۀ تب آلود سیاسی امروزین کشورمان است که نفرت انگیز است و با اینگونه طرح های نامناسب و رویا های رومانتیک ، قد بلندک کردن برای مبارزه علیه نژاد گرائی وسخن گفتن برضد برتری طلبی قومی ، حرکت ریاکارانه و سالوس مآبانه است که درحقیقت تلاش بخاطرتثبیت نقش خود بحیث روی دیگرسکۀ نژاد پرستی برتری طلبانۀ قومی میتواند به حساب آید زیرا تا کنون درافغانستان یک روی سکۀ نژاد پرستی صاف به نظر میرسید ، فعلاً لازم به نظر نمیرسد به آن نا ملایمات اجتماعی که درپسمنظرچنین گفتارنا سنجیده و آشفته حال ، خود را نشان خواهد داد پیش داوری ها انجام شود، آنچه قابل یاد دهانی است آن است که به شواهد تاریخ ، آنانیکه به آریائی بودن افتخارمیکنند منشأ نسل وقبایل آریائی ها درتاریخ ، قبایل کوشانی ها قلمداد گردیده است ، شرح و بیان و نام و نشان قبایل کوشانی ها نشان میدهد که آنها مربوط به طایفه وعشیرۀ نژاد تورک اند که در باکتریا (باخترزمین) یا سرزمین وسیع چین امروزی میزیسته اند که در اسطوره های کهن ونوشته ها بنام(چین ماچین وخطای ختن)یاد گردیده است و باگذشت زمان و رویدادهای حوادث طبیعی وغیر طبیعی از آنجا با عبور ازبلندی های هیمالیا به حوزۀ هند وارد گردیده اند وازجانب دیگر با طی کردن زمین های هموار مناطق غربی باکتریا ، باختر(چین)به سرزمین های وسیع آسیای مرکزی داخل شده اند .

بمنظور ابهام زدائی لازم است برای ارایۀ مستندات تاریخی درمورد سغدیان ، آریانی ها و هخا منشی های تمدن ساز مکث کوتاهی صورت گیرد:

اول آریائی ها-- جواهرلعل نهرو صدراعظم فقید هند نوشته است : آریائی ها بعد ازدوران (موهنجودارو) درسه هزارسال قبل ازمیلاد به هند آمده اند و هیچ خرابه یا آثاری ازنخستین دوران آمدن آریائی ها به هند دردست نیست اما بزرگترین یادگار آنها کتابهای قدیمی(وداها وکتب دیگر)است که درموزیم وجود دارد و این کتاب و آثارحک شده درالواح فلزی وسنگی ، افکار و عقاید آریائیهای جنگجو و خوشبخت را که به جلگه های هند فرود آمد ه اند بازگو میکند ، دروازه های «سانچی»که درنزدیکی (بهوبال) قرار دارد از نخستین هنرآریائیهای هند است که بجا مانده است ، حکاکی وکندن کاریهای زیبا برروی این دروازه ها بعمل آمده نقوش و عکس گل ها ، برگ ها وحیوانات را دارد (ص934جلد دوم : نگاهی به تاریخ جهان).

نهرو درجای دیگر دربارۀ هویت کوشانی ها نوشته است :(کوشانی ها اصلاً ازنژاد مغلی(شاخه یی ازنژاد تورک) بودند درقرن اول میلادی دولت بزرگ وامپراتوری عظیم درنواحی مرزی هند تشکیل دادند که بنارس در شرق هند ، کوهای ویندهیا درجنوب هند ، کاشغر، یارقند ،و ختن درشمال هند ، ماد وفارس وپارتیا یعنی اشکا نیان درغرب میرسید و قسمت های عمدۀ آسیای مرکزی بشمول خراسان و حوزۀ کابلستان درشمال وجنوب افغانستان امروزی درقلمرو آن واقع بود که پایتخت کوشانیها کابل و پیشاورامروز بود که دران زمان هاپوره وشاپوره گفته میشد(ص187جلد اول نگاهی به تاریخ جهان).

مرحوم غلام محمد غبارمورخ مشهورافغانستان نوشته است : کوشانیها یا (یوچی ها) شرقی ترین قبایل ستی است که بین تولن

هیوانگ و(کیلن) سکونت داشتند ، قبایل ستی اصلاً درکاشغرستان ساکن بودند و با چین همسایه ....ازقرن هفتم قبل ازمیلاد تا قرن سوم پیش ازمیلاد (ظرف چهارقرن) ازتیانشان تا اورال گسترش یافتند ، کوشانیها دراثرفشار(هوانگ نوها) ازمسکن خود جدا شدند و ازحوزۀ ایلی وتارم گذشته وارد اراضی بین النهرین (سیحون وجیحون) شدند ازفشار همین ها بود که قبایل اسکائی نیزبشمول تخارها ازآنجا به سرزمین افغانستان امروز ریختند(ص49 افغانستان درمسیر تاریخ) .

باید گفت : (ستی) واژۀ تورکی اوزبیکی است که معنی آن شکاری ، کبابی ، کباب خورمیباشد که درتاریخ تورکان این واژه مکررآمده است بعضی ها که به زبان تورکی آشنائی نداشته اند آنرا (سیتی ) نوشته اند تا مفهوم شهری وشهر نشین ازان استنباط نمایند که این اشتباه است زیرا شهر نشین ها مناسبات خاص مسکن گزینی ومتوطن بودن را دارند درحالیکه این مناسبات بین قبایل کوچی ها به ملاحظه نمیرسد.

درتاریخ آمده است که تورک تباران حتی بعضاً نام پسران خود را ستی بیگ وستی پهلوان میگذاشتند چنانچه آلتون تاش پادشاه خوارزم که درزمان سلطان محمود غزنوی وپسرش سلطان مسعود(998--1041میلادی)مدتی پادشاه خوارزم بود نام پسرش را ستی بیگ گذاشته بود وهنوز نام هائی بنام ستی بیگ وستی پهلوان دربین تورک تباران درشمال کشوروازجمله درجوزجان وفاریاب وجود دارد .

قبایل ستی(کوشانیها ) مردمان شکاری وشکاردوست بودند و آنچه شکارمیکردند آتش افروخته گوشت آنرا کباب کرده با افراد متعلق به خیل خودشان تناول مینمودند که این مهارت را بیشترطوایف نداشتند .

تولن ، کیلن نیز که دربالا به آن اشاره شده است واژه های تورکی است که تولن بمعنی پر، پرشدن (بضم پ وسکون ر، خوانده میشود) یوچی نیز واژۀ تورکی است که دشمن کش وآشتی ناپذیر با دشمن معنی دارد .

واژۀ (ایل) نیز تورکی ونام قبیلۀ تورکان است که به کسراول خوانده میشود و معنی آن : مردم ، قوم ، رعیت و آرام میباشد.

ایلی اسم مکان است بمعنی سرزمین ایل ها ویا سرزمین متعلق به ایل میباشد .

اسکائی (سکائی) نیز نام قبیلۀ تورک نژاد ها است چنانچه نهرو نوشته است : ( سکائی ها یکی ازقبایل تورک ها با قبایل و ایل بزرگ بنام کوشان ها به باکتریا وپانیا یعنی اشکانیان هجوم بردند و به تدریج درنواحی شمال هند مخصوصاً درپنجاب ، راجپوتانا ، کاتیاواد ، مسکن گزین شدند وحکمرانان باکتریائی و تورک ها درقسمتی ازهند استقراریافته وحکومت کردند (ص127جلد اول نگاهی به تاریخ جهان) بروفق تحریرات این مطالب که هرکدام با استفاده ازصدها منابع وموخذ رقم خورده است میرساند که منشأ نژاد آریائی ها ، کوشا نی ها وقبایل تورک نژاد بوده است که با گذشت زمان ، تغیرمکان وبرقراری روابط گوناگون لازمۀ زمان زیست ، آنهارا بهم آمیخته حتی این افراد متعلق به نژاد های متفاوت با زمینه سازی برای ازدواج پسران ودختران شان امکانات خون شریکی را مهیا نموده اند .

مرحوم غبار جنت مکان مینویسد : (درقرون اولیه اسلام جوزجان دولت نیمه مستقل بنام «آل فریغون» داشت که موسس آن امیر احمد فریغون) بود سلالۀ او آل فریغون یاد میشود ، میمنه(ولایت فاریاب امروزی) انبار(ولایت سرپل امروزی) دولت آباد منطقه یی درتوابع ولایت بلخ قلمرو فریغون شاه بود که درسال897میلادی حمایت اسمعیل بن منصورسامانی را پذیرفت پسر امیر جوزجان که ابوالحارث نام داشت با امیر نوح بن منصورسامانی روابط خویشاوندی برقرارنمود(ابوالحارث با دخترامیرنوح سامانی ازدواج کرد)درسال994با سبکتگین(سیویک تگین) مناسبات دوستی برقرار نموده دخترخود را به نکاح سلطان محمود پسرسبکتگین(سیویک تگین) داد وخواهرمحمود غزنوی را به نکاح خود گرفت ، پسرابونصرمحمد سامانی که درزمان سفرهای سلطان محمود به هند ، با وی همرکاب بود دخترخود را به نکاح محمد پسرسلطان محمود غزنوی داد وقتی درسال (1010م) ابونصر محمد فوت کرد ، سلطان محمود غزنوی ادارۀ امارت جوزجان را مستقیماٌ بدست خود گرفت زمانیکه دولت سامانی منقرض گردید تورکان ایلک خانی ازدودمان افراسیابی جای آنرا درماورا النهرگرفت ایلک خان دخترخودرا به نکاح سلطان محمود داد(ص105-- 108 افغانستان درمسیر تاریخ).

این ازدواج ها بین تورک تباران وساما نیان که درسطح بالا صورت گرفته وامتزاج نژادی وخون شریکی را بوجود آورده است بحیث مشت نمونۀ خروارازتاریخ نقل گردید ویقین است که ده ها هزارفامیل درسطوح پائین ترنیزاینگونه ازدواج هارا بقسم پیروی ازبزرگان شان انجام داده اند .

نسل روینده از این ازدواج (والدین تورک وتاجیک وامثال آن) اگرخود را به ارتباط خون وعروق پدری مربوط یک نژاد بدانند طبیعی است که ازلحاظ خون وعروق مادری نیزخودرامنسوب به نژاد مادری به حساب خواهند آورد ، درچنین شرایطی که تنگ شدن عرصه برای حفظ اصالت نژادی ونژاد گرائی ازقدیم آغازگردیده وبا گذشت زمانه ها تنگترمیگردد تلاش برای حفظ اصالت نژادی یک تلاش بی ثمربه نظرمیرسد و با بهانه قرار دادن خورده اختلافات بین نژاد ها ، هیزم کشی به آتش نفاق وشقاق که ازطرف مغرضان پیرو اندیشۀ استعماری (تفرقه بیانداز وحکومت کن) دامن زده میشود کارعاقلانه بشمارنمیرود .

رسالت روشنفکران وآگاهان جامعه مربوط هرقوم ونژاد که باشند تقویۀ زبان وفرهنگ ملیت شان است که به آن مهارت دارند واین بمعنی حمله به کلتوروفرهنگ دیگران نیست ، اصولاً درمورد بازگوئی اعمال نابجا وکارهای نا خوش آیند گذشتگان زمانی لازم البیان است که اخلاف میراث خوراین اسلاف اعمال ناپسند زمان گذشتۀ اجداد شان را بحیث مشی سیاسی وفرهنگی خویش تعقیب نمایند ودرصدد عملی کردن آن سیاست های کهنۀ غیرملی وسیطره جویانه باشند .

امروزتمام اقوام وملیت ها زیر شعاردموکراسی میخواهند درعرصۀ زبان ، فرهنگ ، قدرت سیاسی وغیره کاملاً متساوی الحقوق باشند زیاده روی ازاین خواست ویا درنظر نگرفتن این مطالبات عمومی سیطره طلبی قومی ونژادی تلقی میگردد که قابل قبول نبوده مبارزۀ بی امان علیه آن ضرورت است .

این مدارک واسناد تاریخی درمورد امتزاج اقوام درطول سده ها وقرون تاعصرحاضربیانگراین واقعیت است که تمام طوایف و اقوام شامل قلمرو امپراتوری کوشانی ها ، آریائی ها تورک ها ، تاجیک ها وسایراقوام خراسان قدیم یا افغانستان امروزی برادروار باهم متحد زیسته اند ونتایج همزیستی صمیمانه ودوستانه بین اقوام ونژاد های مختلف سبب گردیده است که رابطه های گونا گون اجتماعی بین شان برقرار گردیده و حتی زمینۀ مشترکات خونی بین نژاد ها طبق مقررات موضوعۀ زمان وزمانه ها فراهم شود که مدارک واسناد فراوان دراین موارد ، درتواریخ کارنامه های آن دوران وجود دارد که شمه یی ازروابط خونی وعروقی دربالا تذکار یافت .

با تأسف باید گفت : درآسیای مرکزی ، افغانستان و ایران مدت ها است ، ازطرف عده یی از افراد متأثرازافکارسیطره طلبی قومی ونژادی که میراث شوم نژاد پرستانه ونا بخردانۀ برخی ازعظمت طلبان بشمول هتلروپیروان اندیشۀ نفرت انگیز آنها بشمار میرود با وجود آگاهی ازنتا یج نا مطلوب این ایدۀ بی ثمرکه موجد نفاق وشقاق بین الاقوامی میشود طوری به آن علاقه نشان میدهند وگاهی برای گسترش این مفکورۀ متلاشی کنندۀ روابط اقوام ونژاد ها قلم فرسائی نیز مینمایند که ازیکطرف آب به سیلاب نفرت بارتهدید کنندۀ اتحاد وهمبستگی اقوام دارای مشترکات تاریخی می افزایند و تلاش دارند آنرا توپنده تربسازند وازجانب دیگرافکارسیطره جوئی یک قوم برقوم دیگر را میخواهند تقویه وگسترش بدهند که این عمل به هیچ صورت به نفع این قلم فرسایان تمام نمیشود .

دوم سغدیان --: منظورمحترم بغلانی ازسغدیان دولت سامانیان باشد که درتاریخ ثبت میباشد لازم است بخاطر آگاهی بیشتر علاقمندان این موضوع درمورد ظهور وزوال وکارنامه های دولتمداران سامانیان مختصرمعلوماتی ارایه گردد:

مرحوم غبارجنت مکان مورخ افغانستان نوشته است :(خاندان سامانی اصلاً ازبلخ بوده پیرودین زردشتی بود وشخصی بنام (سامان خدا) ازروشناسان محل حاکم بلخ بود ، اسد والی خراسان درنصف قرن هشتم میلادی با سامانی ها دوست شد ، سامان

(سامان خدا)دین اسلام را پذیرفت ونام پسرخودرا «اسد» گذاشت پسران اسد درقرن نهم درعهد مامون به حکومت های محلی هرات وماوراالنهرمقررشدند(نوح درسمرقند ، احمد درفرغانه ، الیاس درهرات ) .

زمانیکه احمد حاکم فرغانه درسال 874میلادی فوت کرد پسرش نصر درسمرقند جانشین اوشد ، اسمعیل برادرنصرحاکم بخارا شد وبعد ها دولت سامانی را درسال 892بعد ازمرگ نصر واشغال سمرقند اساس گذاشت .

زمانیکه درسال 942 نوح پسرنصر پادشاه شدادارۀ دولت سامانی ها روبه انحطاط نهاد و درسال954م نوح فوت کرد پسرش عبدالملک جانشین پدرگردید مگرسیرانحطاط ادامه یافت که سپه سالاری الپ تگین یکی ازعوامل جلوگیری ازسقوت فوری دولت سامانیان بود مگردرسال960م عبدالملک نیز فوت نمود الپ تگین وبلعمی وزیر همچنان به خاندان سامانی وفادارماندند .

منصوربن نوح قدرت را بدست گرفت قیام های دهقانان وجنگ های داخلی آغاز گشت منصوردرسال 975فوت کرد (پسر13ساله اش)بنام نوح دوم بجای پدرقرارداده شد ، درنتیجۀ مخالفت های اراکین دولت ، اداره بدست نظامیان تورکی(الپ تگین ودیگران که درخدمت سامانی ها بودند) افتاد .

متن این نوشته بیانگراین واقعیت است که الپ تگین تورک وبلعمی تا آخرین درجه ازرژیم روبه انحطاط سامانی ها حمایت کرده صداقت وصمیمیت خودرا به آل سامان نشان داده اند دران شرایط بحرانی که سامانیان با پای بندی به عنعنۀ میراثی بودن سلطنت پسر13ساله را برتخت نشانده غرق بحران سیاسی آنزمان گردیده اند ، الپ تگین که به موضوع (یامرگ یازنده گی)

مواجه گردیده بود شاید نسبت نبودن شخصیتی که بتواند خلای قدرت را پرکند ازبین سامانی ها قدراست نکرده بود بناءً برای زنده ماندن خود تمام قوای نظامی را جمع کرده آمادۀ دفاع ازخود واطرافیانش گردیده است اما درفضای چنین تلاطم سیاسی وتداوم جنک ها وقیام ها نتوانسته بود ازتمام قلمرو سامانیان دفاع نماید تنها غزنی وچند منطقۀ دیگررا درقبضه نگهداشته بود که دولت ایلک خانیۀ تورکستان شرقی (کاشغرستان وتوابع آن) را دراختیارداشت که به گسترش قلمرو خود پرداخت که بلاساغون پایتخت قراخانیان تورکستان شرقی درکاشغر، اوزگند درجنوب فرغانه پایتخت ایلک خانی های تورکان غربی بود

وسلسلۀ همین ایلک خا نی ها است که دولت تورکی هارا درقرن دهم میلادی تاسیس نمود .

سامانی ها که مدت یک قرن دران دوران پرتلاطم روزگارحکومت کرده اند تشکیلات منظم ملکی ونظامی دولتی نیز داشته اند اما به روایت تاریخ نسبت وضع مالیات سنگین به اتباع وعدم توانائی خدمات شایسته درراه رفاه اجتماعی وامن وامان سازی مناطق تحت فرمان شان نارضائیتی ها ی مردم بالارفته منجربه قیام ها علیه فرمانروایان شان گردیده است .

مرحوم غبار نوشته است : (سامانی ها سالانه اززمین ومواشی 45میلیون درهم (پول رایج آن زمان) مالیات میگرفتند از ری ، قم ، کاشان ، عراق عجم سالانه چهارمیلیون درهم اخذ میکرد ند .

دربدل اجازۀ انتقال برده ها ازیکجا بجای دیگرفی نفراز70تا100درهم مالیه میگرفتند (قیت یک کنیز یا غلام سه صد درهم تعین شده بود) اجازه نامۀ انتقال زن وشوهربرده (غلام وکنیز)فی نفر 20 تا 30 درهم بود طریقۀ حصول این مالیات با مصرف تحصیلداران وفشارارباب وملک بر رعیت کمرشکن بود بهمین سبب توده های مردم وحتی گاردشاهی ازنظام سامانی ها متنفر شده بودند که پیشه وران و دهقانان قیام کردند ودرغوروغرجستان ده هزار نفرازپیشه وران ودهقانان قیام کردند وقصر امیر سامانی را آتش زدند ودرچنین فرصتی قدرت دردست افسران نظامی متمرکزگردیده دولت سامانی سقوط نمود (ص903 افغانستان درمسیر تاریخ) .

تاریخ که آئینۀ تمام نمای جهان وجامعه وانعکاس دهندۀ عملکرد های امپراتوران ، شاهان و امیران درمقابل نژاد ها وملیت های زیر فرمان آنها درزمان ومکان معین است درهیچ گوشۀ جهان ، امپراتوران وشاهانی را نشان نمیدهد که تمام عملکردهای آنها طرف قبول رعایا بوده وکاملاً مثبت بوده باشد ازهمین سبب رایج است که علمای مذهبی میگویند : چون انسام نا کامل است لهذا همشه نمیتواند کاربیدون اشتباه انجام بدهد یعنی هرانسان درهرموقعیتی که قرار داشته باشد وقتی عمل میکند اعمال آن بعضاً با اشتباه همراه است .

آنهائیکه اذهان وافکارشان زیرتاثیر گرد وغبارتعصبات کورکننده قرار نگرفته باشد درحین داوری برعملکرد های انسانها وامپراتوران وشاهان گذشته وحال ، جهات مثبت ومنفی کارنامه های آنها را درنظرمیگیرند ، داوری برکارنامه های گـذشتگان

ازدیدگاه امروزازریشه نادرست است زیرا شرایط امروزبا شرایط قرون پیشین قابل مقایسه نیست ، داوری ها زمانی میتواند قرین به صحت تلقی گردد که کارنامه های امپراتوران وشاهان مختلف با درنظرداشت شرایط موجود همان زمان درمناطق فرمان فرمائی آنها با هم مقایسه شود .

بعضی واقعه نگاران وتاریخ نویسان مغرض وقتی برحسب ضرورت نام یک شاه ویا یک امپراتور را می نویسند اگرمخالف آن باشند تمام الفاظ رکیک را بروی نثار نموده ازتحریر کارنامه های مثبت آن خودداری مینمایند ویا با منفی بافی های نا خردمندانه ، دورازشرایط داوری به داوری می نشینند وقلم فرسائی میکنند که اینکونه نوشته ها جعل تاریخ گفته میشود مثلاً یک تاریخ نویس متعصب نژادگرا که لزوماً خودرا مکلف دیده است ازفتوحات(الف) سخن بگوید درادامۀ مطالب بخاطرمذمت وی جملات چوروچپاول را بصورت غیر واقعی وغیرموثق به ان پیوند داده درپسوند نام آن کلمۀ غدار، مکار وامثال آنرا نیزافزوده وبه مثابه شاهد عینی نوشته است (الف غدارومکار) درحملات وحشیانه خود در(فلان محل) 25هزارنفررا قتل عام نمود ، اینگونه نوشته ها جعلیات است برای سرزنش وبد نام ساختن (الف) ، زیرا درذهن خوانندۀ چنین مطالب این سوال جامیگرد که 25هزار کشته را چطورمحاسبه کرده ؟ واگرازمنابع موثقی که به جمع آوری وشماراجساد مقتول موظف بوده گرفته باشد چرا منبع آنرا تذکارنداده است ؟ وده هاسوال دیگر....

اینگونه سوال ها درحقیقت تائیدی است برجعل کاری تاریخ و تائیدی است برغیرواقعی بودن چنین نوشته ها ، این تاریخ نویس متعصب ونژاد گرا زمانیکه ازفتوحات(ب) خواسته است چیزی بنویسد که نسبت همنوائی که با او داشته است نوشته است : (امپراتور(ب) شخص مجرب ، انسان دوست ومهربان به رعایا بود ، در(فلان سال) برلشکرعظیم مخالفش غلبه کرودرفلان سالها قلمروخودرا پنج صد فرسخ وسعت داد ، ازمطالعۀ چنین نوشتۀ خوش بینانه نیز به اذهان مطالعه کننده گان این پرسش ها ایجاد میگردد که (امپراتورب) چه تجربه هائی داشته وازاین تجارب خویش به منفعت رعایایش چگونه استفاده کرده است؟ چه نشانه هائی ازانسان دوستی او وجود دارد وبه رعایا چه مهربانی ها کرده است ؟ برلشکرعظیم چگونه غلبه کرده است؟ آیا با لشکرعظیم مخالف وطرف مقابلش جنگ کرده وچه تعداد ازلشکرخودش وطرف مقابلش کشته شده اند ؟ چراتعداد کشته شده ها تذکارنیافته ؟ واگربیدون جنگ این لشکرعظیم دشمن تسلیم شده باشد انگیزه ها ودلایل آن چه بوده وافتخارپیروزی (امپراتورب) درکجا است ؟ وده ها سوال دیگر....

چنین نوشته های تاریخی گمراه کنندۀ افراد کم معلومات بیانگراحساسات نویسنده است که جعل تاریخ گفته میشود اینگونه تاریخ نویسی ها همان ضرب المثل را درانسان واقع بین تداعی مینماید که گفته میشود(آنجا چرا چنان اینجا چراچنین) .

سوم هخا منشی های تمدن ساز :برای شناخت هخامنشیان که تمدن سازبودند یا نبودند به تاریخ زمان ظهورو کارنا مه های آنها بایست مراجعه کرد ، درکتابی بنام توجه به نبوت دانیال دربارۀ امپراتوری بابل وسقوط آن بدست داریوش وتبعیدیان یهود مطالب تحقیقی ارزنده یی وجود دارد که فشرده ترین مطالب ضروری آن بخاطرازدیاد معلومات جوانان وابهام زدائی ارایه میگردد همچنان بخاطرسهولت درنوشتن موخذ بجای (توجه به نبوت دانیال) جملۀ (دانیال نبی) نوشته خواهد شد .

دانیال نبی نوشته است :(درشب پنچم وششم اوکتوبرسال539قبل ازمیلاد سپاه ماد وفارس بابل را تسخیرکردند و(بلشصر)پادشاه بابل ازپای درآمد (ص51 کتاب دانیال نبی) همچنان درصفحۀ 17همین کتاب آمده است :« پس ازسقوط بابل ، پادشاهی بنام داریوش به سلطنت رسید مگرنام داریوش مادی درمنبع غیر مذهبی یا منابع باستان شناسی به ملاحظه نرسیده است ، دایرت المعارف بریتانیکا نوشته است : داریوش شخص خیالی است وجود خارجی ندارد ، یک محقق نوشته است :(شخصی که سمت پادشاهی بابل را برعهده داشت دست نشاندۀ کوروش بود نه خودکوروش ، ص17کتاب دانیال نبی) .

اما در(ص44کتاب دانیال نبی) آمده است (کوروش درسال539 ق م به بابل تسلط یافت ) ازاین نوشته مستفاد میگردد که به نظر دانیال نبی کوروش وداریوش پشت وروی یک سکه دانسته شده ویا همان طوریکه ازنوشتۀ محقق دربالا یاد آوری شد داریوش که دست نشاندۀ کوروش بوده واصل قدرت به کوروش تعلق داشته بناءً با انصرا ف از نام داریوش ، نام کوروش تذکارداده شده است ویاهم شاید اشتبا لفظی صورت گرفته باشد .

دانیال نبی درجای دیگر نوشته است :( پس ازمرگ داریوش ، کوروش درسال539 ق م به بابل تسلط یافت ودر(ص52 کتاب خود نوشته است کوروش پس ازمرگ داریوش به تنهائی زمام امور امپرا توری فارس را بدست گرفت ) اما مرحوم غبارمورخ افغانستان آغاززمام داری داریوش وکوروش را سال545 ق م قلمداد کرده است که با نوشتۀ کتاب دانیال مطابقت ندارد ، دانیال نبی که از18سالگی تا 90سالگی درخدمت امپراتوری کلدانیان دربابل پایتخت آن قرار داشته است نوشته ها وگفتاراوبحیث شاهد عینی معتبر به نظر میرسد.

شایان ذکراست که طبق روایات تاریخی درسال618ق م (نبو کد نصر) پادشاه بابل دریک لشکرکشی اورشلیم یا یوروسلیم ویهودا را اشغال نمود وتعدادی ازجوانان با استعداد آموزش دیده را که سن شان از18 تا 22 ساله بود به بابل برد که دربین آنها دانیال نبی وسه نفر ازدوستان همفکراو بنام های (حننیا ، عزریا ، میشائیل) نیز حضورداشتند ، این جوانان بخاطری به بابل آورده شده بودند که بعد ازختم دورۀ آموزش ، درسرزمین یهودیان که شامل قلمرو امپراتوری بابل بوده توسط پادشاه دست نشانده بنام (ساتراپ ) اداره میگردید گماشته شوند اما یهودی ها که ازبردن این جوانان یهودی برای آموزش زبان کلدانی وعلوم متداول که دران زمان درحوزه های آموزشی کلدانیان تدریس میگردید ناراض بودند انتقال جوانان یهود به بابل را تبعید میگفتند

پروفیسور(کی اف کایل)نوشته است :( دانیال ویارانش می بایست حکمت «فلسفه» کاهنان ودانایان کلدانی را که درمدارس بابل تدریس میشد فرا میگرفتند وبدین سان دانیال و یارانش را بخصوص برای انجام خدمات حکومتی تربیت میکرد) .

زمانیکه درسال624 ق م (نبوپلسر) امپراتوربابل چشم ازجهان پوشید پسرش(نبوکد نصر) برتخت نشست ودرطی 43سال سلطنت سرزمین هائی را تصرف کرد که زمانی زیر سلطۀ قدرت جهانی یعنی امپراتوری آشوری ها بود .

نبو کـد نصردرسال چهارم سلطنت خود یوروسلیم ویهودارا اشغال کرده یهو یا کین را با دانیال وسایر جوانان یهودی نسب به بابل فرستاده برادرپدریهویاکین را بحیث پادشاه دست نشانده به یهودا مقرر نموده بود.

نبو کد نصر، دانیال نبی را پس ازاتمام دورۀ آموزشی وکارپرثمرش که ازمعبران و حکمای دربارش پیشی گرفته و خواب های اوراکه دیگران ازتعبیرش عاجز مانده بودند با شرح تمام تعبیرنموده بود ازاین سبب دانیال نبی را بحیث رئیس الحکمای دربارمقررکرده بود .

به روایت تاریخ ( نبوکـد نصر)پادشاه بابل120ساتراپ داشت که پس ازبه قدرت رسیدن داریوش بعضی ازاین ساتراپ ها معزول وبرخی دیگرتغیر و تبدیل گردیدند درصفحۀ115کتاب دانیال نبی آمده است : نبوکد نصرپاد شاه بابل 120ساتراپ داشت ، ساتراپ ها بعضاً ازاقوام پادشاه برگزیده میشد وبر تقسیامات ملکی قلمرو امپراتوری حکمرانی مینمود ، وظایف آنها اداره ورسیده گی به امور رعایا ، جمع آوری مالیات و باج و ارسال آن به دربار سلطنتی بود ، ساتراپ بمعنی نگهبان پادشاهی است ساتراپ ها درقلمرو خود به منزلۀ نمایندۀ با صلاحیت پادشاه عمل مینمود واین ساتراپ ها پادشاه دست نشانده یاد میگردید

درزمان به قدرت رسیدن داریوش دربابل در539 ق م دانیا ل نبی رئیس الحکمای دربارنبوکد نصرپادشاه ساقط شده محسوب میگردید که 90سال داشت داریوش تازه به سلطنت رسیده به فهم ودانش و استفاده از تجارب وی نیازمند بود ازهمین سبب دانیال نبی را بحیث یکی ازسه وزیرناظر بر اعمال ساتراپ ها تعین نمود ( هروزیر40ساتراپ را کنترول میکرد واین میراثی ازتشکیلات نبوکد نصر بود) مقربان دربارداریوش ، ساتراپ های نوکار وناراض از دانیال یهودی نسب به زودی ذهن داریوش را تغیر دادند و روزی به دربار داریوش گردآمده پیشنهاد نمودند هرکی غیرازداریوش کبیررا پرستش کند باید کشته شود ، داریوش خورسند گردید و بیدون متوجه شدن به دانیال نبی این پیشنهاد را پذیرفت وقتی دانیال نبی ازاین موضوع اطلاع یافت مشوش گشته طبق عادت پشت بام خود برآمد و به خدای خود دعا نمود ، مخالفانش که اورا تحت تعقیب داشتند موضوع را به داریوش رسانیدند داریوش امرنمود دانیال نبی را به پیش پای شیران انداخت که برای خوردن افراد متهم به اعدام تربیه ودرجای خاص درزیر زمین نگهداری میشد ، یکروز بعد داریوش به قرارگاه شیران آدم خورآمد سنگ سر گودال را باز کردند داریوش صدا کرد (ای دانیال خدایت که برایش دعا میکردی برایت چه کمک کرد؟ دانیال نبی گفت خدایم دهن شیران را بست ومرا نخوردند ، داریوش متعجب گشت و امر رهائی وآزادی دانیال نبی را صادرنمود .

مطالب فوق خلاصۀ بود ازصحات221 و 222کتاب دانیال نبی) درصفحۀ223این کتا آمده است :(داریوش بعد اً امرکرد اشخاصی را که ازدانیال نبی شکایت کرده زمینه را برای نابودی او فراهم نموده بوند با زنان دختران وپسران شان دستگیرکرده به پیش پای شیران آدم خورکه دانیال نبی را نخورده بود انداختند شیران همۀ آنهارا پاره کرد وخورد ، دران زمان درتورات موسی ع این حکم وجود داشت که ( پدران بعوض پسران کشته نشوند و نه پسران به عوض پدران کشته شوند)

( تثنیه آیۀ24باب16تورات و صفحۀ 123کتاب دانیال نبی) .

درصفحات 39و40 افغانستان درمسیر تاریخ مرحوم غبر نوشته است :( کوروش پس ازدوسال به قدرت رسیدنش به سرزمین افغانستان امروزی که فاقد دولت بود(بصورت ملک الطوایفی ادراه میشد ) حمله کرد اقوام ساکن دراین سرزمین مدت شش سال

با لشکراو جنگیدند اما کوروش مناطق کرمان ، گنداهارا ، پارتیا ، باختر، ستاکیدیا (هزاره جات) سیستان وبلوچستان را تصرف کرد ، وقتی درقرن چهارم قبل ازمیلاد اسکندرمقدونی به سرزمین ایران امروزی (ماد وفارس) لشکرکشید داریوش سوم به افغانستان روی آورد اما سیوس والی باختر(بلخ امروزی) اورا کشت وحکومت مستقل خودرا اعلام نمود .

مرحوم غباردر(ص41) افغانستان درمسیر تاریخ نوشته است : ( هخامنشی ها به علوم جهانی خدمت مهمی نکرده است)

خواننده گان محترم توجه خواهند کرد که هخامنشی های تمدن سازکه محترم بغلانی ازآن با آب و تاب یاد کرده اند درصفحات تاریخ که مورخین افغانستان نوشته اند کارنامه های عالی وچشمگیری ازهخامنشی ها که به تمدن ساز اطلاق شود به چشم نمیخورد وکارنا مه های موسس امپراتوری هخامنشیان که درتاریخ ونوشته های دیگران انعکاس یافته نیزچندان افنخار آفرین نیست ، چنانچه نمونۀ کارنامه داریوش دربالا ازملخظۀ تان گذشت .

روح مطلب اینجا است که کارنامه های امپراتوران درهرکجای دنیا که باشد برای اخلاف میراث خورآنها ممکن است افتخارآفرین باشد اما هرآنکه خارج ازحیطۀ این میراث خوری به آن افتخارنماید انگیزۀ این افتخار چیست ودرکجا است؟ بایست منبع این انگیزه ها شناسائی شود وروی نتایج چنین افتخارات ظنین تعمق بیشترصورت گیرد .

آنهائیکه ازلحاظ نژاد به داریوش و کوروش کبیرکه همان هخامنشی ها است خودرا به آنها منسوب میدانند با انکه نژاد پرستی درجهان امروز رسماً منسوخ است بازهم نمیتوان این علاقمندی وتمایلات آنها به اسلاف شان را عیب دانست اما آنهائیکه متعلق به نژاد وسرزمین دیگربوده صرفاً ازلحاظ مشترکات زبان فارسی به هخامنشی ها افتخاربکنندودرتعریفات نالزوم اسلاف دیگران بصورت غیر واقعی تمدن سازبگویند این فرو افتادن دربستر( پان پارسیک ) است که حتی افراط گرائی درپان پارسیک بودن باعث آزرده گی خاطرمیراث خوران هخا منشیان خواهد گردید و آنها خواهند گفت این آدمان بی هویت کاسۀ داغترازآش ازکجا پیدا شدند که میخواهند به افتخارات اسلاف مان خویشتن را بحیث مهمان ناخوانده شریک بسازند؟

بناءً لازم به نظرمیرسد همۀ مردمان افغانستان بخصوص آنها ئیکه زبان فارسی را که اسلاف شان بحیث یک زبان مشترک برای افهام وتفهیم بین الاقوامی پذیرفته ودرپروسۀ زمانه ها وسده ها درپویا ئی وگسترش ساحۀ نفوذی آن تلاش داشته اند مانند اسلاف شان عمل نموده درغنا مندی آن تا جائیکه مقدوراست بکوشند و ازان دررشد وبرومندی زبان وفرهنگ ریشه دارخود نیزاستفادۀ معقول نمایند وبه هیچکس حق ندهند که درتضعیف ومسخ نمودن این زبان را که با سه لهجۀ متفاوت(فارسی ، دری ، تاجیکی) درمحاورات روزمره وآفرینش های ادبی بکارگرفته میشود حرکات ناشیانه نمایند ودرعین زمان محتاط باشند که خودرا به (پانها ی) تاریخ گـذ شته نیالایند . (باقیدارد) 28 / 8 /2008 میلادی

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/8/31ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط جهان بین  | 

خصومت نژ ا د ی وز با نی .....قسمت اول

 

سید احمد شاه دولتی فاریابی

خصومت نژادی وزبانی مانع واقعبینی تاریخی است

( قسمت اول)

21/ 8 /2008میلادی

روزدوشنبه هفتۀ گذ شته درسایت آریائی مقاله یی تحت عنوان (خصوصیات تاریخی ....) بقلم محترم بشیربغلانی انتشاریافت که این مقا له ما نند قطرات باران فضای مملوازعناصرآتش ودود ، ناشی ازاشتعال مخازن نفت وباروت ، آن قدرنا خوش آیند بود که میتوان گفت حتی خود نویسنده نیزبا فکردورازتعصبات ، مجدداً آنرا مطالعه نماید به نا خوش آیند بودن آن متوجه خواهد شد ، من که این مقاله را ازسر تا پا ی مطالعه کردم لزوماً روی بعضی ازجملات وپاراگراف های آن برای ابهام زدائی وبازگوئی حقایق انکارناپذیر، به اتکای اسناد تاریخی ، علمی و فلسفی ، مکث وتبصره های قصیرارایه میگردد تا اذهان خواننده گان محترم بخصوص جوانان روشن گرد یده وغبار خصومت نژادی وزبانی ناشی ازتبلیغات ناسودمند را با آب حقا یق علمی وتاریخی بزدایند:

محترم بغلانی نوشته اند :(انسان ازطریق آشنائی با تاریخ با شیوۀ زنده گی گذ شته انسانی وحوادث زشت وزیبا ی آن آگاهی پیدا میکند) باید متوجه بود تشخیص زشت وزیبائی که ازعملکرد شخصیت های سیاسی نظامی یافرهنگی هنری افراد واشخاص دریک کشور، منطقه وجهان درتاریخ ثبت گردیده است خصوصیات اخلاقی حقیقت پذیرعاری ازخصومت نژادی وزبانی میطلبد وازطرف دیگرازاین نکته نیزنمیتوان انکارنمود که بسیاری ازواقعه نگاران وتاریخ نویسان حقایق عینی وقایع تاریخی را بشکل ریالیستیک آن ، همان طوریکه رخ داده واتفاق آفتاده انعکاس نداده وآنراازقالب ریالیستیک اش خارج ساخته درقالب سورریالیزم گنجانیده ومطابق میل ومنفعت خود وپاداش دهنده گان خویش نوشته اند که آثارنوشته شده وانتشاریافته درافغانستان ، ایران وپاکستان درسه دهۀ اخیردرمورد حوادث ورویداد های مختلف ومباحث گوناگون میتواند بحیث مشت نمونۀ خرواربرای مصداق این قول مورد ارزیابی قراربگیرد ، بناءً به روشنی میتوان درک نمود که برداشت همه اززشت وزیبای تاریخ نمیتواند یکسان باشد ویقیناً هرآنکه حس نژاد گرائی داردازتاریخ نژاد دیگران که به نفع نژاد خودش چیزی دران نمی یابد ویا حسب الخواهش اوچیزی بیان نگردیده است بجای داوری نفرت میکند وازاین لحاظ اشخاص وگروه های سیاسی که عدالت اجتماعی ومساوات درقالب دموکراسی به شکل دموکراتیک میخواهند نباید به آدرس قوم ونژاد ها تاخت وتازکرده آتش خصومت قومی را مشتعل وافتراق آفرینی نمایند زیرا عوامل سد سد ید دراین راه ، تمام اشخاص وگروه های منسوب به یک قوم ونژاد نیست بلکه طرح های سیاسی وغیر سیاسی است که توسط مشتی ازافراد به منظورخاص خودشان پیش کشیده میشود ، بایست تمام توجه وانتقا د برروی طرح های نادرست غیر ملی ، تعصب آمیز، نژاد پرستانه وضد همبستگی اقوام متمرکزگرد یده وبرای اصلاح آن مبارزه صورت بگیرد و نام قوم وزبان دیگران مورد سرزنش ونکوهش قرارنگیرد وبه آتش خصومت های قومی که ازطرف مغرضین دامن زده میشود بنزین پاش نگردد .

محترم بغلانی نوشته اند:درنوشتۀ قبلی برداشت من ازبرخی حوادث تاریخی وانگیزه های آن بیان ونشرشده بود بعدازگذشت ششماه درمحفل های خاص پیرامون آن برداشت های غلط شنیده میشود وسعی کرده اندکه سخن های راستین مراوارونه بیان ونشان بدهند وذهنیت هارا تحریک بکنند) .

باید یاد آورشد آنهائیکه برنوشتۀ قبلی محترم بغلانی اعتراض کرده اند مربوط به همان فاکت ها میگردد که برداشت های تمام اشخاص ازیک بیان ویک نوشته یکسان نیست ومتناسب به موضع گیری ها ، خصایل ، ذهنیت ها ، درک ها وحب وبغضها

فرق مینماید ، آنکه بریک نوشته یا گفتۀ شخص اعتراض میکند دلایل وبراهین لازم درمورد علت اعتراض خود ارایه مینماید واین وارونه جلوه دادن حقایق پنداشته نمیشود بلکه بازگوکنند ۀ متفاوت بودن درک ها ، نظربه خصوصیات روحی، ذهنی وموضع گیری آنها درامریک مطلب است مثلاً درتصا د ما ت روسیه وگرجستان دراوایل ماه آگست سال جاری( 2008) میلادی روسیه ودوستانش میگویند گرجستان هجوم نظامی به اوسیتیای جنوبی را آغازکرد که یکهزاروششصد نفرراکشت وآنرا جنایت وجنیساید میخوانند اما گرجستان ودوستانش میگویند روسیه به حریم گرجستان هجوم آورده وتمامیت ارضی آنرا نادیده گرفته است یعنی یک موضوع ازدو دید گاه بصورت متفاوت بیان میگردد همچنان وقتی دریک اجتماع درداخل یک اطاق ، فکاهی گفته میشود عده یی میخند ند وعده دیگربا خاموشی وپیشا نه ترشی به فکاهی واکنش نشام مید هند ونمی خند ند ، این مربوط میشود به کارکردهای غـدوات داخل وجود این افراد ومتفاوت بودن خصایل وذهنیت آنها که بازتابی ازپدیده ها وشرایط محیط وماحول آنها متناسب به درک ودرایت شان است .

قابل یاد آوری است که برای به سکوت واداشتن چنین افراد بعدازششماه ، یک نوشتۀ واکنشی را سرهم بندی نموده ازطریق رسانه های بیدون مرزبه نشر سپردن بمعنی وضع سانسوردرگفتارمردم درخانه ومحل تجمع شان می باشد که کارعامه پسند نیست این حرکت اگرانگیزاسیون نبا شد به اصطلاح چوچۀ انگیزاسیون است .

محترم بغلانی متوجه باشند : دروغ که ساخته وپرداختۀ ذهنی است همیشه برای فریب واغوای دیگران بخاطر رسیدن به هدف معین ارایه میگردد ومخا لفین نامشخص احتمالی که ازطرف محترم بغلانی متهم به دروغ گوئی شده اند ازدروغ گفتن قصد رسیدن کدام هدفی را که اگردنبال میکردند وضاحت ندارد بناءً دروغ گوئی ایشان خیلی کمرنگ به نظر میرسد.

محترم بغلانی گفته اند : من ازاستادم آموخته ام که درشت زبانی وبی ادب سخن گفتن کارنا پسند اجتماعی بوده واخلاق انسان متمدن نمیباشد) این آموزۀ خوبی است اما برداشت ها از( ادب ، زشت ، کارناپسند ، اخلاق انسان متمدن وامثال آن) نظر به موقعیت زمانی ومکانی افراد فرق میکند مثلاً درافغانستان گپ زدن جوانان درمقابل مسن ترها بی ا دبی وبی احترامی به آنها محسوب میگردد درحالیکه این امردردنیای متمدن بخصوص در(اروپا وغرب) بی ادبی وبی احترامی به بزرگان شمرده نمیشود همچنان بوس وکنارمردان وزنان(بخصوص نسل جوان) درمحضرعام دراروپا وغرب ، عمل زشت پنداشته نمیشود درحالیکه درافغانستان وکشورهای اسلامی این عمل زشت ومذموم وغیرقابل تحمل پنداشته میشود واین بیانگراین واقعیت است که اخلاق انسانی نظربه موقعیت های مکانی فرق مینماید که نمیتوان درمورد اخلاق ، ادب وخصایل جوانان افغانستانی وغیره دراروپا وغرب ازدیدگاه مردمان ساکن درافغانستان ومنطقه نگریست وقضاوت کرد وحتی افراد واشخاص متمدن افغانستان با متمد نین غربی متفاوت اند.

درنوشتۀ محترم بغلانی آمده است : با سفسطه نمیتوان حقایق تاریخی را جعل وپنهان کرد) باید گفت سفسطه که مفاهیم فلسفی را با سخنا ن غیرعلمی وغیرمنطقی آمیختن مفهوم دارد که بعضی ها مطالب متناقض ومملو ازپارادوکس رانیزسفسطه میگویند ولوکه این مطالب فلسفی هم نباشد ، چنانچه دربسیاری اوقات دربحث های طولانی وکج بحثی های غیرعالمانه این سفسطه گوئی (تناقض گوئی) روی میدهد وبعضی اوقات درنوشته های واکنشی واحساساتی نویسنده گان نیزخودرا نشان میدهد اما جعلیات عملی است مغرضانه که درزمان به خطر افتادن منافع یک شخص یا یک گروه قومی یا سیاسی برای فریب اذهان مقابل ودرست جلوه دادن آنچه میکویند ویا درگذشته گفته اند ازقوه به فعل می آید که احتمالا چنین جعلکاران درمقابل محترم بغلانی شاید وجود عینی وفیزیکی نداشته باشد زیرا ایشان فعلاً درموقعیت ومنزلتی قرار ندارند که درصورت جعل نکردن درمقابل محترم بغلانی ، مخالفین شان متضررگردند.

محترم بغلانی گفته اند:بقول عبدالحسين زرین کوب «... حقيقت آنستکه تأریخ جنگها، تأریخ فتوحات و تأریخ امپراطوری ها به هيچوجه نمایندۀ تأریخ واقعی انسانيت نيست. اگر چيزی هست که تأریخ واقعی انسانيت را می تواند بدرستی نشان دهد ترقيات معنوی انسان است و پيشرفتهای مربوط به صنعت) ازگفتارزرین کوب پیداست که اوبیشتربه معنویات ومسایل روبنائی اتکا دارد که برای بسیاری ازدانشمندان عرصه های علمی فلسفی که تمام پدیده های مادی ومعنوی جهان را بصورت دیالکتیک مرتبط بهم مطالعه مینمایند شاید قابل پذیرش نبا شد زیرا این گفتاردرحد یک نظریۀ انتزاعی است.

زرین کوب گفته است : جنگ ها و فتوحات کسانیکه مؤجد امپراطوری های بزرگ بوده اند غالباً به نتيجۀ پایدار نرسيده است. تمام امپراتوریهای که در طی تأريخ بوجود آمده اند، همچون بنای متروک و ناتمام به تجزیه و انحلال محکوم شده اند ... تنها تأثيری هم که در وجدان انسانيت باقی گذاشته اند عبارت است از حس غرور در بين اعقاب فاتحان و حس کينه در بين اخلاف مغلوبان)زرین کوب که با نفرت ازجنگ خواسته است سخن بگوید وموجدین امپراتوری ها،جنگها وفتوحات آنهارا ناپایداروبه بنای متروک تشبیه کرده است خواسته است ازخود روحیۀ صلح خواه وضد جنگ نشان بدهد وموجدین امپراتوری هاراکه باعث افتخارتمام نژادهاواقوام پیروخط این امپراتورها اند فاقد ارزش وانمود کرده است درحالیکه ملت ایران امروزی به موسسین امپراتوری کوروش کبیرو ساسانی ها ، واقوام افغانستان به موسسین امپراتوری آریائی ها ، کوشانی ها ، وتورک ها و ملت تا جکستان به موسس دولت سا مانی ها وهمچنان هرملت به موجدین امپراتوران اسلاف شان افتخارمینمایند وتلاش برای مخدوش ساختن این افتخارات بسیاری اوقات انگیزۀ جدال های لفظی وقلمی بین وارثین این افتخارات میگردد واین نادرست ولرزان بودن پایۀ نظریۀ زرین کوب را نمایان میکند که نباید به چنین نظریات ناپخته دل بست وبه اتکای آن درصدد مخدوش کردن افتخارات اقوام دیگربرآمد.

زرین کوب که کارنامه های افتخارآفرین امپراتوران را به بنای متروک تشبیه نموده درحقیقت خلاف حکم (تنازع البقا) سخن گفته است درحالیکه طبق حکم تنازع البقا غیرازآفریدگا رعالم هیچ چیزدرجهان وما فیها ثابت نمیماند وعلوم مثبته نیزموضوع رابطۀ انسا ن ، حیوان ونبا تا ت را بقسم یک سیکل طرح میکند وتوضیح میدهد که این هرسه دردوران حیات وممات ازهمدیگر تغذیه میکنند وبه حیات ادامه میدهند ، فلسفه نیزحکم میکند مرگ ادامۀ زنده گی است ودرآیت قرآن شریف نیز آمده است (والحی من المیت والمیت من ا لحی) یعنی زنده گی ادامۀ مرگ است ومرگ ادامۀ زنده گی است وقتی چنین فارمول هائی ازاحکام مذهبی ، فلسفه وعلوم مثبته دردست است امپراتوران را به بنای متروک ویا محکوم به تجزیه وانحلال تشبیه کردن یک خود خواهی درویش مآبانه است که پیام ارزش ندادن به دفاع ازسرزمین ومیهن وروحیۀ ضد پاتریاتیستی دارد که مذموم است.

زرین کوب درنتیجه گیری ازتاریخ تقابل امپراتورها وجنگجویان کشورها که درحقیقت مدافعان منافع عامه بوده اند آنهارا متهم کرده است که تنها حس غروردربین اعقاب فاتحان وحس کینه دربین اخلاف مغلوبان باقی گذاشته اند ، این حقیقت است که درهرجنگ غالب ومغلوب وجود دارد اما بسیاری اوقات مغلوبین جنگ زیرفرمان فرمان روای جدید که عادل ترازفرمان روای قبلی شان بوده وحقوق پا مال شدۀ قبلی آنهارا اعاده واحیا کرده اند بجای کینه خوشبینی های زیاد به فرمان روای جدید ازخود نشان داده ودرخدمت آنها قرارگرفته به تلاش زنده گی شان ادامه داده اند بناءً داوری زرین کوب درموردامپراتوران ، غیرعالمانه است که گیرائی ندارد.

تاریخ نشان میدهد که زمین با داشته های خود چه درسطح آن بوده مثل آبهای شوروشیرین حیوانات آب زی وخشکه زی ، میدان های وسیع قابل کشت وکشاورزی ، علوفۀ وافر، جنگلات طبیعی و مصنوعی پرثمر وکثیرالاستفاده وامثال آن وچه دردل آن بوده مثل مخازن عظیم نفت وگاز، طلاوسایرفلزات واحجارکریمه ، درطول قرون وسده هامنبع مناقشه وانگیزۀ جنگها بین امیران ، امپراتوران وشاه هان وپیروان آنا ن بوده است که بهترین این فرمانروایان درتاریخ ، همان هائی محسوب گردیده اند که ازیکطرف به گسترش اعتقادات مذهبی شان تلاش کرده وازجانب دیگربرای حفظ وحراست سرزمین شان همچون شیرغران وعقاب های بلند پرواز وتیزبین با توانمندی خیره کننده یی مراقب بوده اند واینکه با تمام این تلاش ها پس ازمد تی طویل یا قصیرطبق قانون تنازع البقا چشم ازجهان پوشیده اند موافق به ضرب المثل وطنی(هرکی راپنجروزه نوبت اوست) نوبت به دیگران رسیده برخلاف نظرزرین کوب عملکرد های مثبت آنهارا بی ارزش نمیسازد بلکه اعمال آنها ، روح پاتریا تیستی وهمبستگی را درنهاد اخلاف شان دمیده آنهارا درستیغ قهرمانی ودفاع ازسرزمین وخانه وکاشانۀ شان قرارمید هد وبه دیگران پیام روشن ارایه مینماید که با اخلاف چنین اسلاف قهرمان وپاتریا تیست نمیتوان به آسانی پنجه نرم کرد واین نماد قهرمانی مردم دردفاع ازاستقلال وتمامیت ارضی محسوب میگردد که بعدازبرقراری کشورها وبه رسمیت شناخته شدن حدود جغرافیا ئی آن ، درتاریخ جنگ ها (شکست ها وپیروزی ها) بین طرفین درگیربحیث واقعیا ت عینی جامعه وجهان انعکاس یافته است .

محترم بغلانی نوشته اند : یک انسان متفکروتاریخ سازقرن بیست گفته است : اگر بخواهيد در کشور و جامعۀ بخصوص تغيير و تحول مثبت آورده شود باید تأریخ هزارسالۀ آنرا آموخت و در نظر گرفت، ورنه نا آشنا به تأریخ و خصوصيات واقعی جامعه دچار مشکل و گمراهی خواهی شد).

این گفتاروجیزمتفکرمورد نظرمحترم بغلانی ، اگربصورت عمیق با محک علم وفلسفه زیرانالیزقرار داده شود عصاره ومحتوای آن نهایت ضعیف به نظر میرسد زیرا جهان وجامعۀ امروزشکل ایستائی یا بطائت قرون گذشته را ندارد ، شکل پویا وحتی بالنده وجهنده رابخود گرفته است واین پویا ئی وبالنده گی جهان که با توان علوم مثبته ، تکنالوژی مدرن وحتی بیوتکنالوژی وجهان کمپیوترتوام است تغیرات شگرف وغیرقابل پیشبینی را حتی درظرف یکسال درمعرض مشاهده میگذارد چه رسد به هزارسال،

تاریخ بشریت که مجموعۀ فعالیت ها ی نظامی سیاسی ، علمی وفنی ، اقتصادی وکلتوری وتغیرات مورفولوژیک وپولیتیکل جیوگرافیک درکرۀ زمین وحتی تسخیرات فضا وستاره ها رامنعکس میسازد ومجموع این جریانات بصورت حطم برمناسبات بین کشورها وقاره ها ، خصوصیات اخلاقی وکلتوری جوامع بشری تاثیرعمیق گذاشته آنهارا عوض مینماید ومتحول میکند ودرظرف هزارسال چندین بارهمۀ این مناسبات واخلاق وکلتورآنها نیزعوض میگرد د وحتی هزارسال قبل ازامروزنیز درنظر گفته شود خصوصیات اخلاقی اخلاف هزارسال قبل اقوام وملیت ها بلا تغیرنما نده است یعنی خصوصیات اخلاقی اسلاف هزارساله را هیچ یک ازسلالۀ آنها ندارند ، کارکرد فعالین بیولوژیک (کروموزوم -- دی،ان،ای) البته ازاین امرمستثنی است

بناءً برمبنای گفتاراین متفکرمورد نظرمحترم بغلانی مطالعۀ تاریخ هزارسا لۀ اقوام وملیت ها درقرن21میلادی بحیث یک الیمنت ازخصوصیا اخلاقی وتاریخی همان هزارسال قبل آنها مطلع خواهد ساخت که با اخلاق وتاریخ اخلاف آنها درزمان حاضرقابل مقایسه نخواهد بود بناءً توجه باید داشت که برای شناختن خصوصیا ت اخلاقی وتاریخ وکلتورمعاصراقوام وملت ها بایست خط مشی وعملکردهای حاضرۀ فرمان داران وحامیا منطقه واجتماعی آن مطا لعه گردد که بادرنظر داشت اوضاع عمومی داخلی وخارجی برای رسیدن به یک هدف طرح گردیده است ، درصورت مترقی وعامه پسند وملی بودن این طرح مورد حمایت قرار گیرد ودراصلاح نقایص آن ابرازنظرهای سازنده ودوستانه ارایه گردد ، درصورتیکه تشخیص شود این فرمان روایان یا گروه قومی وسیاسی (حزبی) خواهان سیطره جوئی نژاد گرایانه ، انحصارقدرت بدست گروه منسوب به خود (تک قومی ، تک حزبی) باشد برای افشا وخنثی کردن این طرح وپلان نا شا یست وغیر دموکراتیک واسارت بار، مطابق به حکم شرایط محیط زنده گی مبارزۀ بی امان وبازدارنده ، بازبان وقلم صورت بگیرد وتحرکات دموکراتیک سازمان داده شود ودرچنین زمانی است که زمینه مساعد میگردد تا تمام افراد واقوام تحت ستم هرگونه خورده اختلافات را کنارگذاشته با صرف نظرازکی بودن وچی بودن دریک صف واحد متحد ومنسجم شوندوتحت امررهبران وپیشگامان این کتلۀ متحد ومنسجم بخاطررفع ستم این ستمگران سیطره جو ، دست به اقدامات موثردموکراتیک بزنند وبرای تا مین عدالت اجتماعی ومتساوی الحقوق بودن کلیه ساکنین کشورراه وچاره بسنجند ، این است پروژۀ زود ثمربرای نجات ازمخمصۀ واگیرستم واستبداد ، نه راه اندازی منا قشه های بی ثمر ودل بد کننده بخاطردفاع ازمسایل روبنا ئی که فاصله هارا بین اقوام دارای مشترکات وسیع تاریخی ، کلتوری وفرهنگی عمیق میسازد .

(با قیدارد ).

 

 

+ نوشته شده در  2008/8/24ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط جهان بین  | 

با روسیه امروزی آشنا شوید

آشنايي با روسيه

هرجا خطوط آبی آمد کلیک کنید با معلومات دیگرروبرو میشوید

همشهري آنلاين: فدراسيون روسيه در شمال آسيا و اروپا گسترده شده است و وسيع ترين كشور جهان است و تقريباً دو برابر كانادا، دومين كشور وسيع دنيا، مساحت دارد.
 
روسيه با كشورهاي نروژ، فنلاند، استوني، لتوني، ليتواني، لهستان، بلاروس، اوكراين، گرجستان، جمهوری آذربايجان، قزاقستان، چين، مغولستان و كره شمالي همسايه است.

اين كشور همچنين با كشورهاي آمريكا (از طريق ايالت آلاسكا)، سوئد و ژاپن (از طريق آب) همسايه است.

روسيه براي ساليان متمادي يكي از قدرت‌هاي جهاني بود. از زمان امپراتوري تزاري گرفته تا فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال 1991 ميلادي.

پس  از فروپاشي شوروي در سال 1998 اين كشور بحران اقتصادي را پشت سر گذاشت كه جايگاه جهاني آن را هم تضعيف كرد. حال روسيه در تلاش است جايگاه خود را پيشين خود را دوباره به دست آورد.

يكي از مهم‌ترين اتفاقات اين كشور انقلاب 1917 بود. در اين سال بلشويك‌ها توانستند به دوران امپراتوري تزاري خاتمه دهند.

از اواخر ۱۹۱۸ تا اواخر ۱۹۲۰ ميلادي شوروی درگیر جنگ داخلی بود. پس از اين سال اتحاد جماهير شوروي اعلام وجود كرد و تا سال 1991 حكومتش ادامه يافت.

روسيه عضو ثابت شوراي امنيت سازمان ملل متحد، 1+5، اتحاديه اروپا، APEC و G8 است. اين كشور بخش زيادي از قدرتش در صحنه‌هاي جهاني را مديون منابع انرژي خود است.

به گزارش بي.بي.سي اين كشور بزرگترين توليد كننده گاز در جهان است و نيمي از گاز مصرفي قاره اروپا را روسيه تامين مي‌كند. اين كشور همچنين يكي از مهمترين توليدكنندگان نفت جهان است. [برترين‌هاي نفتي جهان در سال2006]

آب و هواي روسيه به دليل نزديكي به قطب شمال سرد است. اغلب مناطق اين كشور تنها دو فصل را تجربه مي‌كنند: تابستان و زمستان. سردترين ماه سال در اين كشور ژانويه (دي – بهمن) و گرم‌ترين ماه سال جولاي (تير – مرداد) است.

سيبري يكي از سردترين مناطق اين كشور است كه براي سال‌هاي متمادي به عنوان تبعيدگاه به كار مي‌رفت. در عين حال چندي پيش روسيه با كاشتن پرچم خود در زير آب‌هاي قطب ادعاي مالكيت اين منطقه را كرد. [بيشتر بدانيد...]

روسيه در ورزش، تسليحات و تكنولوژي پيشرفته است و ساليان درازي است كه رقابتي دو طرفه را با آمريكا در زمينه علوم فضايي به رخ جهانيان مي‌كشد. نخستين انساني كه به فضا رفت، يوري گاگارين روسي است.

سياست در روسيه

دو سال پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، در سال 1993 ميلادي رفراندومي در روسيه برگزار شد و بر اساس آن مردم به تشكيل فدراسيون روسيه كه رئيس جمهور در آن رئيس كشور است راي دادند. بر اين اساس در روسيه نخست‌وزير رئيس دولت است.

رئيس جمهور با راي مردم براي دوره چهار ساله انتخاب مي‌شود و هر شخص تا دو دوره مي‌تواند رئيس جمهور باشد. آخرين انتخابات رياست جمهوري در اين كشور در سال 2004 ميلادي برگزار شد و براساس آن ولاديمير پوتين براي بار دوم به عنوان رئيس جمهور انتخاب شد.

در روسيه دو مجلس وجود دارد: «دوما و شوراي فدراتيو» كه نمايندگان آن از طريق راي‌گيري انتخاب مي‌شوند. افراد بالاي 18 سال اجازه دارند در انتخابات اين كشور راي دهند.

اقتصاد در روسيه

روسيه در سال 2006 ميلادي براي هشتمين سال متوالي از نظر اقتصادي رشد داشت. توليد ناخالص داخلي اين كشور در سال 2006 ميلادي 1.746 تريليون دلار بود.

چهار درصد از اين توليد ناخالص داخلي در بخش كشاورزي، 39.3 درصد در بخش صنعت و 55.8 درصد در بخش خدمات توليد شد.

تعداد نيروي كار در اين كشور 74.26 ميليون نفر است و نرخ بيكاري 6.6 درصد. 17.8 درصد از مردم اين كشور زير خط فقر زندگي مي‌كنند. نرخ تورم در روسيه در سال 2006 ميلادي 9.7 درصد بود.

بيشترين صادرات روسيه را نفت و محصولات آن، گاز، چوب، مواد شيميايي و تسليحات نظامي تشكيل مي‌دهد كه بيشتر به كشورهاي هلند (12.3 درصد)، ايتاليا (8.6 درصد)، آلمان (8.4 درصد)، چين (5.4 درصد)، اوكراين (5.1 درصد)، تركيه (4.9 درصد) و كشور سوئيس (4.1 درصد) صادر مي‌شود.

در سال 2006 ميلادي روسيه ابزارآلات و تجهيزات، كالاهاي مصرفي، دارو، گوشت و شكر را از كشورهاي آلمان (13.9 درصد)، چين (9.7 درصد)، اوكراين (7 درصد)، ژاپن (5.9 درصد)، كره جنوبي (5.1 درصد)،‌آمريكا (4.8 درصد)، فرانسه (4.4 درصد) و ايتاليا (4.3 درصد) وارد كرد.

مردم روسيه

روسيه با جمعيت 141 ميليون و 377 هزار و 752 نفري، هشتمين كشور پرجمعيت جهان است. ميانگين سني مردم آن 38.2 سال است و نرخ رشد جمعيت آن منفي است.

اميد به زندگي در اين كشور 65.87 سال است. اين كشور بيشترين درصد فارغ‌التحصيلان دانشگاهي را در ميان كشورهاي اروپايي دارد.

در سال 2001 ميلادي 1.1 درصد از مردم اين كشور به HIV‌ مبتلا بودند و 9 هزار نفر بر اثر بيماري ايدز جان خود را از دست دادند.

79.8 درصد از مردم آن روس،‌3.8 درصد تاتار، 2 درصد اوكرايني، 1.2 درصد بشكير و 13.2 درصد بقيه اقوام هستند. 15 تا 20 درصد مردم آن ارتودوكس، 10 تا 15 درصد مسلمان هستند.

ارتباطات در روسيه

بيش از يك هزار شركت در اين كشور خدمات ارتباطي ارائه مي‌دهند. 40.1 ميليون خط تلفن ثابت در اين كشور وجود دارد و 120 ميليون خط تلفن همراه.

7 هزار و 306 ايستگاه تلويزيوني در اين كشور وجود دارد. 2.844 ميليون ميزبان اينترنتي در اين كشور فعال است و 25.689 ميليون كاربر اينترنتي دارد.

روسيه در يك نگاه
مساحت 17،075،400 كيلومتر مربع
جمعيت 142،754،000 نفر
پايتخت مسكو
واحد پول روبل
دامنه اينترنتي ru.
پيش شماره 7+

تاریخ ورود خبر: 11 آذر 1386 ساعت 16:48
تاریخ تایید: 12 آذر 1386 ساعت 00:32
تاریخ به روز رسانی: 17 اردیبهشت 1387 ساعت 01:27
لینک خبر: http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=39752

+ نوشته شده در  2008/8/20ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط جهان بین  | 

میزان معاش مامورین عالیرتبه افغانستان تعین شد

http://www.bbcpersian.com

12:53 گرينويچ - شنبه 02 اوت 2008 - 12 مرداد 1387

سید انور
در کابل

تصویب 'قانون حقوق مقامات ارشد' در پارلمان افغانستان

مجلس نمایندگان افغانستان قانون حقوق کارمندان ارشد دولت این کشور را با حقوق حداقل هزار و سیصد دلار در ماه تصویب کرد.

بر اساس این قانون، رییس جمهور، معاونان رئیس جمهور، رئیسان مجلسهای نمایندگان (ولسی جرگه) و سنا (مشرانو جرگه) وزرا، رئیس دادگاه عالی، دادستان کل، روسای ادارات مستقل دولتی و اعضای پارلمان افغانستان به عنوان مقامات بلند ایه دولت شناخته شده اند.

محمد یونس قانونی، رئیس مجلس نمایندگان افغانستان در پایان جلسه اعلام کرد که پس از امضای این قانون توسط رئیس جمهور، هیچ مقام بلندپایه دولتی دیگر حق ندارد به عنوان معاش امتیازی، کرایه خانه و یا مصارف دسترخوان (سفره) حقوق بیشتر بگیرند.

در این قانون، به رئیس جمهور حدود دو هزار دلار، به معاونان رئیس جمهور بیش از ۱۵۰۰ دلار و به وزرا، روسای ادارت مستقل و اعضای پارلمان افغانستان حدود ۱۳۰۰ دلار حقوق ماهانه در نظر گرفته شده است.

'مصارف اداری'

پیش از این اعضای پارلمان افغانستان مصارف موتر (خودرو)، حقوق محافظان و رانندگان، که از آن به عنوان مصارف اداری در قانون حقوق مقامات بلند پایه دولت نام برده شده است نمی گرفتند.

اما در نتیجه تاکیدهای مکرر شمار زیادی از اعضای مجلس نمایندگان پرداخت مصارف اداری به اعضای شورای ملی افغانستان نیز شامل حقوق مقامات بلندپایه دولت شد.

تاج محمد مجاهد، نماینده مردم کابل در مجلس نمایندگان گفت مصارف اداری از نیازهای اعضای پارلمان است. به گفته او به همین دلیل باید پولی که به عنوان مصارف اداری به سایر مقامات ارشد در نظر گرفته شده است، به اعضای شورای ملی نیز پرداخته شود.

عبدالستار خواصی، دبیر اول مجلس نمایندگان افغانستان می گوید از جانب حکومت حقوق مقامات بلند پایه بیشتر از آن چه که در مصوبه این مجلس آمده است در نظر گرفته شده بود.

به گفته او این قانون پس از وارد آوردن یک رشته تعدیلات در قانون پیشین حقوق کارمندان ارشد دولت به تصویب رسیده است.

مجلس نمایندگان این قانون را پس از بحث طولانی در چهار فصل و شانزده ماده تصویب کرد.

آقای خواصی می گوید بر اساس این قانون مقامات بلند پایه دولت امتیازاتی را که پیش از این از طریق شماری از نهادهای کمک کننده می گرفتند، به دست نخواهند آورد.

انتقاد

این در حالی است که کارمندان عادی دولت با توجه به این مصوبه مجلس نمایندگان، انتقاد می کنند که حقوق آنان با حقوق کارمندان بلندپایه دولت قابل مقایسه نیست.

کارمندان عادی دولت در افغانستان ماهانه حدود ۶۰ دلار حقوق می گیرند. این کارمندان می گویند این مقدار حقوق با توجه به گرانی در این کشور، بسیار کمتر از میزان نیازمندیهای آنان است.

+ نوشته شده در  2008/8/5ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط جهان بین  |